<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تاریخ بلاگ</title>
	<atom:link href="http://tarikhblog.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tarikhblog.ir/</link>
	<description>سایتی درباره تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Jul 2021 13:41:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>http://tarikhblog.ir/wp-content/uploads/2019/11/cropped-logo3-4-32x32.png</url>
	<title>تاریخ بلاگ</title>
	<link>https://tarikhblog.ir/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2021 13:41:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1418</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز 30 تیر 1331 دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند، اما کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند، اما کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> ناسازگاری میان مصدق و محمدرضاشاه از زمانی جدی‌تر شد که اختلافات میان دولت و دربار برای تسلط بر ارتش بالا گرفت و کسی حاضر به مصالحه به نفع دیگری نشد. مصدق روز ۲۵ تیر در نامه‌ای خطاب به شاه استعفای خود را اعلام کرد و بعد از آن از نخست‌وزیری کنار کشید. متنی هم برای مردم نوشت و در آن دلایل و انگیزه‌های استعفای خود را توضیح داد. این استعفا، اعتراض عملی او به نافرمانی نیروهای مسلح و کارشکنی برخی فرماندهان ارتش در برنامه‌های دولت بود. زیرا نظامیان خود را ملزم به اطاعت از دولت و نخست‌وزیر نمی‌دیدند و از مرکز دیگری، یعنی دربار دستور می‌گرفتند. حتی وزیر جنگ کابینه، گاهی به دیدار شاه می‌رفت و درباره چگونگی برکناری مصدق با وی گفت‌وگو می‌کرد. البته در کنار نافرمانی نیروهای نظامی، ضرورت اجرای فوری اصلاحات اقتصادی نیز وجود داشت و دولت برای مواجهه با تحریم نفت و کاهش درآمدهای خود به تدابیر تازه‌ای نیاز داشت. اما از نظر مصدق و مشاورانش، دولت احاطه‌ای بر اقتصاد نداشت و اختیاراتش برای نوسازی آن کافی نبود. خلاصه اینکه در شروع تابستان سال ۱۳۳۱ دولت با دو مانع، یکی نافرمانی و کارشکنی نظامیان و دیگری کمبود اختیارات برای اصلاحات اقتصادی مواجه بود و نخست‌وزیر گزینه‌ای جز کناره‌گیری پیش روی خود نمی‌دید.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> مصدق از مجلس، اختیارات فراقانونی شش ماهه و از شاه هم مسئولیت وزارت جنگ را درخواست کرد. هر دو درخواستش رد شد و او هم از نخست‌وزیری استعفا کرد. به شاه نوشت: «چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی، دکتر محمد مصدق.» فردای آن روز، مجلس بدون رسیدن به حد نصاب قانونی به نخست‌وزیری احمد قوام رای داد و او را به جای مصدق برگزید. این تصمیم مجلس، التهاب موجود در کشور را تشدید کرد و کار به اعتراض‌های خیابانی و شورش‌های فراگیر کشید. اوج تظاهرات روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ بود و تهران کانون اصلی اعتراضات. شعار تظاهرکنندگان از پشتیبانی مصدق گذشت و به مخالفت با شاه کشید، و ارتش نیز در واکنش به این سیل خشمگین و خروشان، دست به سلاح برد. البته اعتراضات با فراخوان جبهه ملی آغاز شد، اما چنان که حوادث بعدی نشان می‌داد تظاهرات گسترده‌تر از آن بود که آنها انتظار داشتند و اداره حرکت به سرعت از دست‌شان بیرون رفت. وضعیت کشور که بحرانی شد، مجلس به اجبار عقب نشست و به نخست‌وزیری دوباره مصدق رای داد. شاه نیز به امید ختم غائله با تسلط دولت بر ارتش موافقت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. چه همان زمان، و چه بعدها مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند و سیاست خشن نیروهای نظامی را به نقد کشیدند. شاید برخی از آنها صادقانه و بی‌ریا از خونریزی و خشونت آزرده بودند. اما انصافاً کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت. یکی از نخستین تصمیمات او این بود که نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغییر داد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2021 17:27:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1413</guid>

					<description><![CDATA[<p>«تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/">اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>«تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند.»</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">جرج اورول که معمولاً او را با دو کتاب مشهورش، یعنی مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ می‌شناسیم، عمر کوتاهی داشت. بیست‌وپنجم ژوئن ۱۹۰۳ در هند – که آن زمان مستعمره پادشاهی انگلیس بود &#8211; متولد شد و زمستان ۱۹۵۰ در لندن از دنیا رفت. فقط ۴۶ سال زندگی کرد، اما زندگی او غنی و پرفرازو‌نشیب بود. حتی در جنگ داخلی اسپانیا شرکت کرد و مدتی کنار جمهوری‌خواهان با فاشیست‌ها جنگید. تجربیات کوچک و بزرگش او را به مردی آزادمنش و دشمن سرسخت حکومت‌های تک‌حزبی و دیکتاتوری‌ تبدیل کرده بود. در رمان ۱۹۸۴ که یک سال قبل از مرگش منتشر شد از دیکتاتوری‌های تمامیت‌خواه نوشت و تصویری هراس‌انگیز از جامعه زیر سیطره این جنس حکومت‌ها ارائه کرد. آن زمان بسیاری حتی در خود غرب هم &#8211; بی‌اعتنا به تجربه فاشیسم در ایتالیا و حکومت نازی‌ها در آلمان &#8211;  این داستان را تخیلی و افراطی توصیف کردند و حتی به آن برچسب پروپاگاندا زدند. اما هرچه قرن بیستم جلوتر رفت، درستی آنچه جرج اورول می‌گفت بیشتر و واضح‌تر ـ و بارها و بارها ـ اثبات شد. آشکار شدن آنچه در شوروی و چند کشور اروپای شرقی می‌گذشت نشان داد که رمان او نه تخیلی به آن معنی رایج و آشنا، که فقط آمیخته به کمی اغراق برای ارائه تبیین بهتری از واقعیت بوده است. اورول می‌دید که نظام‌های دیکتاتوری از یک‌سو دستاوردهای واقعی و موهوم‌شان را به رخ همه از جمله مردم خودشان می‌کشند و از طرف دیگر با سرکوب و ایجاد اختناق و ارعاب شهروندان، جامعه را از هرچه زیبا و اصیل است محروم می‌کنند؛ «این روزها عشق ناب یا شهوت ناب در کار نبود. عواطف ناب در میان نبود، چرا که همه چیز آمیخته به ترس و نفرت بود.» می‌دانست غایت نهایی چنین حکومت‌هایی، فراتر از همه شعارها و تبلیغات‌شان چیست؛ «حزب فقط به خاطر خودش قدرت می‌جوید. ما به خیر و صلاح دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه‌مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوشبختی؛ فقط قدرت، قدرت محض&#8230; ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب به پا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است&#8230;» (به نقل از ترجمه صالح حسینی، <a href="https://niloofarpublications.com">نشر نیلوفر</a>). البته مزرعه حیوانات جرج اورول که سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد و در برخی ترجمه‌های فارسی قلعه حیوانات هم نام گرفته است داستان پرطرفدارتری است. داستان شورش حیوانات مزرعه ضد صاحب‌شان و فراری دادن او از آنجا، و ماجراهای جالبی که بعد از آن، در دوره حکومت خوک‌ها روی می‌دهد. دو جمله معروف از جملات اورول که نسل‌هاست نقل و تکرار می‌شود به همین داستان برمی‌گردد. یکی آن جمله «جملگی حیوانات باهم برابرند، ولی عده‌ای در برابری اولی‌ترند» و نیز این جمله جزم‌اندیشانه و تلخ درباره سیر حیات بشر متمدن یا آنچه تاریخ خوانده می‌شود؛ «تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند» (هر دو جمله به نقل ترجمه صالح حسینی) در داستان مزرعه حیوانات هم خوکی به نام ناپلئون جای مالک مزرعه را می‌گیرد و به همان سبک و سیاق، شاید حتی بدتر از او با دیکتاتوری بر حیوانات حکومت می‌کند؛ «ناپلئون گفت بناست بعد از ظهرهای یکشنبه هم کار باشد، البته این کار دلبخواهی است، منتها اگر حیوانی تن به این کار ندهد جیره‌اش نصف می‌شود.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/">اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2021 03:34:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1409</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</strong></p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">نوشتن از ماکسیم گورکی که اندرو فیلد او را نویسنده‌ای همسنگ تولستوی و بلندآوازه‌تر از چخوف و «یکی از سه نویسنده مهم زمان خودش» توصیف می‌کند اصلاً آسان نیست. حتی درباره همین سخن اندرو فیلد، یعنی جایگاه واقعی گورکی در تاریخ ادبیات روسیه هم بحث بسیار است. که گذشت زمان برتری تولستوی و چخوف را نشان داد، اما واقعاً در آن سال‌ها – سال‌های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی – بسیاری باور داشتند گورکی یکی از چند غول ادبی زمانه است. حداقلش اینکه او صدای جامعه‌ای را که به سوی انقلاب پیش می‌رفت به خوبی می‌شنید. در داستان کوتاه ارباب (۱۹۱۳)، از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی می‌گوید: «تا آن زمان از درشتی، بیدادگری و نادانی بشری چیزها دیده و از نیکی حقیقی و انسانیت چیزی ندیده بودم. چندتایی کتاب‌های عالی خوانده بودم و می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است. من از مدت‌ها پیش، احساس می‌کردم در روحم دندان‌های شیری نارضایتی نسبت به وضع موجود نیش زده است.» یا در یکی از نامه‌هایش (اوایل زمستان ۱۹۱۵) درباره فقری که هم محصول جنگ جهانی و هم جلوه‌ای از فساد حکومت تزاری بود می‌نویسد: «در حومه‌های پتروگراد می‌توانی زنان آراسته را ببینی که در خیابان‌ها گدایی می‌کنند. مردم هیزمی ندارند که اجاق‌های‌شان را گرم کنند&#8230; چه بر سر قرن بیستم آمده است! چه بر سر تمدن آمده است! تعداد کودکان روسپی تکان‌دهنده است. شب‌ها سر راهت آن‌ها را می‌بینی که در پیاده‌روها وول می‌خورند، درست مثل سوسک‌ها، کبود از سرما و گرسنگی. سه‌شنبه گذشته با یکی از آن‌ها حرف زدم. مقداری پول کف دستش گذاشتم و با چشمانی گریان با عجله دور شد، با چنان غمی که احساس کردم سرم را به دیوار کوبیده‌اند. آه، مرده‌شور همه چیز را ببرد، زندگی چقدر سخت شده.» معتقد بود ریشه بدبختی و نکبت مردم فرودست روسیه که &#8211; از فرط بی‌فرهنگی و خشونت و عقب‌ماندگی، گاهی زندگی‌شان به زندگی حیوانات شبیه می‌شد &#8211; فقط با رشد آگاهی و باز شدن چشمان جامعه خشک می‌شود. یکی از شخصیت‌های داستان فروافتادگان (۱۸۹۷) می‌گوید: «در سوراخی مانده بودیم، روشنایی را نمی‌دیدیم. مردم را، تقریباً هیچ‌کس را نمی‌شناختیم. ما از سوراخ بیرون آمده‌ایم و چشم‌های من باز شد. انگار که قبلاً برای دیدن آنچه باید می‌دیدم کور بودم. حالا معنای زندگی را بهتر می‌فهمم.» ماکسیم گورکی نیمه‌های دهه ۱۸۹۰ با نوشتن از دنیای کارگران مهاجر و زندگی فقرا و له‌شدگان به شهرت رسید و داستان‌هایی نوشت که هم روشنفکران و هم مردم عادی آن‌ها را می‌خواندند، زیرا به مسائلی می‌پرداخت که برای همه آنان ملموس و درک‌شدنی بود. در روایت زشتی‌ها و تیرگی‌ها، صریح و بی‌پروا بود. هرچند گویا گاهی از خودش می‌پرسید نوشتن از این همه پلشتی ضروری است؟ «گاه از خودم می‌پرسم: آیا ثبت آن‌ها ارزش دارد؟ و با اعتقادی راسخ‌تر از گذشته درمی‌یابم که پاسخ مثبت است زیرا حقیقت همین است، نفرت‌انگیز و قوی و شرم‌آور. این همان حقیقتی است که باید تا ریشه‌هایش رفت و بعد از تمام زندگی‌مان زدود.» او تا بهار ۱۹۳۶ عمر کرد و هجدهم ژوئن آن سال در شصت‌وهشت سالگی از دنیا رفت. تا به آخر به حکومت شوروی وفادار ماند، اما چشم به روی ستمگری‌های آن نبست و نوشته‌اند که «دست تنها صدها نویسنده و روشنفکر روس را از مرگ و گرسنگی نجات داد.» بعد از مرگش این فقدان بیشتر احساس می‌شد تا جایی که رومن رولان سال ۱۹۳۸ در نامه‌ای به هرمان هسه از این فقدان نوشت. هسه از رولان خواسته بود از نفوذ و ارتباطاتی که در شوروی دارد برای نجات شماری از زندانیان استالین استفاده کند و او پاسخ داده بود: «دوست عزیز، وضع من در این لحظه از این قرار است: هشت ماه پیش یکی از دوستانم، پزشکی در لنینگراد که با او آشنایی بیست ساله دارم، بی‌هیچ توضیحی بازداشت شد. از آن زمان تاکنون کسی از او خبر ندارد. من هر کاری از دستم برمی‌آمد برایش انجام دادم&#8230; به همه رؤسا حتی دو بار به خود استالین نامه نوشتم و به تمام کسانی که می‌شناسم یا فکر می‌کردم می‌توانند کمکی بکنند. اما در این هشت ماه هیچ پاسخی نشنیده‌ام. تمام نامه‌های دیگری هم در این دو سال برای کمک به تعدادی از بازداشت‌شده‌ها یا سربه‌نیست‌شده‌هایی که می‌شناسم نوشته‌ام بی‌جواب مانده‌اند: سکوت کامل. تصور می‌کنید به خاطر کسانی که با آنها آشنایی شخصی ندارم به من پاسخ می‌دهند؟ تا وقتی ماکسیم گورکی زنده بود، از طریق او خیلی کارها از دستم برمی‌آمد، اما حالا کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فلاسفه &#8211; چنان که در زمان ژان ژاک روسو می‌گفتند &#8211; در مقایسه با صاحبان قدرت چیزی به حساب نمی‌آیند.» در پایان ناگفته نماند که بیشتر داستان‌های کوتاه و بلند گورکی به فارسی هم ترجمه شده‌اند که در میان‌شان رمان <a href="https://www.goodreads.com/book/show/88043.Mother">مادر</a> از همه مشهورتر (و نه بهتر) است. دوران کودکی، در جستجوی نان، سه رفیق، و میراث نیز در فهرست آثار اصلی او جای می‌گیرند.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.ibna.ir/fa/note/307657/نویسنده-ای-صدای-جامعه-رو-انقلاب-شنید">مرتضی میرحسینی، ایبنا</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 May 2021 13:42:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1403</guid>

					<description><![CDATA[<p>قانون لئوپولد فون رانکه که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد، تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن - را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد: یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/">لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>لئوپولد فون رانکه ـ پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>قانون لئوپولد فون رانکه که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد، تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن &#8211; را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد: یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">بیست و سوم مه سال ۱۸۸۶ در برلین از دنیا رفت. برخی – با دلایلی محکم – او را پدر تاریخ‌نویسی مُدرن می‌شناسند، که کوشید روایت تاریخ را از قصه‌پردازی و تخیلات رمانتیک جدا کند و شعارش هم این بود: فقط بیان واقعیت ماجرا. به قول جان آرنولد مهم‌ترین میراثی که از این پدر برای ما به جای ماند تأکیدش بود بر اتکا و وفاداری کامل به اسناد و مدارک، و این درس مهم که «اگر مورخان در رجوع به آرشیوهای مستند سختکوشی به خرج دهند می‌توانند و باید تاریخی علمی و بی‌طرفانه به دست دهند.» لئوپولد فون رانکه ۹۱ سال عمر کرد. سال‌های آخر نه می‌توانست بخواند و نه بنویسد. گاهی که حوصله داشت از خاطراتش می‌گفت و یکی از دستیارانش این گفته‌ها را ثبت می‌کرد. از مرد جوانی می‌گفت که با خواندن رمان‌های تاریخی، به ویژه آثار والتر اسکات عاشق تاریخ شد و در آن فرورفت. اما رفته‌رفته از روایت‌هایی تا این حد تخیلی دلزده شد و سعی کرد گذشته را به همان شکلی که واقعاً بوده ببیند. می‌گفت: «این آثار را با شور اشتیاقی زایدالوصف می‌خواندم، ولی انتقاداتی هم به آنها داشتم. از جمله از تصویر ارائه‌شده از شارل کچل و لویی یازدهم که با شواهد تاریخی در تناقض کامل می‌نمود رنجیده‌خاطر می‌شدم. روایت‌های آن دوره را که مطالعه کردم یقین یافتم که آن شارل کچل یا لویی یازدهمی که اسکات تصویر کرده بود اصلاً وجود خارجی نداشته‌اند&#8230; با این مقایسه مطمئن شدم که خود منابع تاریخی زیباتر و درهرحال جالب‌تر از داستان‌های رمانتیک هستند. چنین شد که به کل از آثار داستانی رویگردان شدم و تصمیم قاطع گرفتم که از دخالت دادن هرگونه ابداع و تخیل در آثارم پرهیز کنم و کاملاً به واقعیات پایبند باشم.» رانکه فقط مخالفت قصه‌پردازی و دستکاری کردن آدم‌ها و حوادث برای خلق داستانی جذاب نبود. او «تاریخ‌های فلسفی» را – که نویسندگان قرن هجدهم می‌نوشتند – نیز رد می‌کرد و روش کار این راویان را تحریف تاریخ می‌دانست. از نظرش این نویسندگان، روشنفکرانی متکبر بودند که براساس توهمات شخصی درباره گذشته می‌نوشتند و گاهی برای اثبات ادعاهای خودشان، واقعیت‌های بدیهی را هم نادیده می‌گرفتند. اما رانکه تصویر دیگری از مورخ، از راوی گذشته ارائه داد: پژوهنده موشکاف اسناد خاک‌گرفته، تحلیل‌گر آرام و خونسرد مسائل ظریف، و داور بی‌غرض و جدی حقیقت بی‌طرفانه. به این ترتیب او سنت بازخوانی گذشته را متحول کرد و مسیر تازه‌ای پیش پای مورخان گذاشت. البته نسل‌های بعدی از رانکه هم گذشتند و با بازاندیشی درباره مسائلی مثل «حقیقت» و «بی‌طرفی» سطح مطالعات تاریخی را بالاتر بردند. اما این قانون رانکه، هنوز هم معتبر و نامخدوش باقی است که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد (با این فرض که توانایی خواندن و فهمیدن محتوای این اسناد را دارد). تازه از اینجاست که بحث درباره ارزش و اعتبار این روایت‌ها معنی پیدا می‌کند. این قانون بود که تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن &#8211; را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد، یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://etemadnewspaper.ir">روزنامه اعتماد</a> (شماره ۴۹۳۴) ـ مرتضی میرحسینی</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/">لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 May 2021 08:19:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1398</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>مورگان شوستر و روایت او از ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند. «جایی در قالب وزیری شاه‌دوست و جایی در لباس قهرمانی ملی. کابینه‌ها به سرعت برق می‌آیند و می‌روند. اعضای بلندپایه مجلس‌های ملی روزی ناگهان غیب‌شان می‌زند و روز دیگر با گردش بی‌وقفه چرخ دسیسه از غیب ظاهر می‌شوند.» به ندرت کسی بیرون از این جمع ثابت به مقام و منصبی می‌رسد و «از این رو سرنوشت و آمال میلیون‌ها رعیت خاموش تا اندازه زیادی بستگی به راه و روشی پیدا می‌کند که فلان وزیر یا حاکم حرفه‌ای یا سردار خودخوانده در فلان مقطع تاریخی در پیش می‌گیرد. مزید بر علت اینکه مقصود از تصدی مقام، همیشه تقریباً بدون استثناء پر کردن جیب خود و کس‌وکار است و بعضی اقدامات عجیب رجال ایرانی به این نکته برمی‌گردد.» مورگان شوستر امریکایی که سال ۱۲۹۰ در چنین روزهایی، به دعوت مجلس شورای ملی برای ساماندهی امور مالی به کشور ما آمد، یکی از خوشنام‌ترین مستشاران خارجی تاریخ ماست، هرچند دوره خدمت او در ایران چندان طول نکشید و زیر فشار روس‌ها – و سکوت مزورانه انگلیسی‌ها – برکنار شد. می‌گفت بعید است کسی با ایرانی‌ها زندگی کند، مشکلاتی را که آنان با نجابتی مثال‌زدنی تحمل می‌کنند ببیند اما «محبت ایرانیان را به دل نگیرد و از آمال عادلانه آنها جانبداری نکند.» به نظرش کوشش نیروهای ملی و مشروطه‌خواه به نتیجه درخوری نرسید، نه به این دلیل که ایرانیان اصلاح‌شدنی نیستند یا توان اداره خود را ندارند، که «ایران قربانی بی‌دفاع بازی کثیفی شده که چند قدرت اروپایی، با مهارتی که حاصل قرن‌ها تجربه است، هنوز بدان مشغول‌اند. قمار بر سر ملت‌های ضعیف‌تر است و حیات و شرف و ترقی کل یک قوم جریمه‌ای است که بازنده می‌پردازد.» البته مورگان شوستر همه مشکلات و تنگناها را به دشمنی قدرت‌های استعماری که ایران را از شمال و جنوب محاصره کرده بودند منسوب نمی‌کرد و نقش مقامات آن روز کشور را هم در تیره‌روزی ایرانیان موثر می‌دید. مثلاً درباره ناصرالملک که چند سالی نایب‌السلطنه احمدشاه – و مهم‌ترین سیاست‌مدار آن مقطع – بود می‌نویسد: او مرد مطلعی است و بیان مجاب‌کننده‌ای هم دارد و می‌تواند ساعت‌ها درباره معایب هموطنان خود و نیازهای روز کشورش بحث کند. ظاهر دلنشین و باوقاری دارد و به دو زبان انگلیسی و فرانسوی مسلط است. دانش‌آموخته آکسفورد است و با این تحصیلات عالی و تجربیات فراوانی که دارد به خوبی می‌داند ملت ایران باید با چه مشکلاتی دست‌وپنجه نرم کند تا روزی حکومتی مشروطه و کارآمد داشته باشد. احساس کلی که در نخستین دیدارهای ما به من دست داد این بود که با نجیب‌زاده‌ای تیزهوش و بلندنظر و باسواد مواجهم. اما بعد از چند جلسه ملاقات که کوشیدم بعضی طرح‌های مالی را به او تفهیم کنم و از مساعدت شخصی و نفوذ و اعتبار نام برای اجرای آنها بهره‌مند شوم، متأسفانه پی بردم که عالی‌جناب بیشتر به بیان مشکلات و موانع علاقه‌مندند تا تلاش عملی و موثر برای غلبه بر آنها. او مثل پزشکی در بستر مرگ بود که علت مرگ خودش را تشخیص می‌داد. مهارت در تشخیص قابل تحسین بود، اما افسوس که صاحب‌تشخیص به زودی خود از دست می‌رفت.</p>
<p class="mb-0" style="text-align: left;"><a href="https://www.britannica.com/biography/William-Morgan-Shuster">William Morgan Shuster in britannica</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2021 20:40:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1394</guid>

					<description><![CDATA[<p>با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از 1815 به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش درباره آن</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">مرتضی میرحسینی ـ <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>: <strong>۲۸ جولای ۱۹۱۴ بود که با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از ۱۸۱۵ به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">زیرا فرانسیس فردیناند ولیعهد این کشور، در سارایوو پایتخت بوسنی که آن زمان قسمتی از قلمرو امپراتوری اتریش ـ مجارستان بود به قتل رسید و اتریشی‌ها این قتل را بخشی از توطئه دولت صربستان تلقی کردند. آن‌ها باور داشتند ـ و باورشان هم نادرست نبود ـ که دولت صربستان برای تجزیه بوسنی و تشکیل صربستان بزرگ نقشه‌هایی در سر دارد و این ترور، نه ضربه‌ای انتقام‌جویانه که شروع مجموعه‌ای از توطئه‌های بزرگ‌تر خواهد بود. پس به دولت صربستان اولتیماتوم دادند و به عمد خواسته‌ها و شرایطی را پیش کشیدند که پذیرش آن‌ها برای طرف مقابل ممکن نباشد. به قول هنری لیتل‌فیلد مقامات اتریشی خواهان جنگ بودند زیرا «حس می‌کردند فقط با یک لشکرکشی ممکن است آشوبگران را تنبیه و بلواهای ضداتریشی را در صربستان خاموش کرد.» اتریشی‌ها با مجارها و نیز آلمانی درباره فشار بر صربستان توافق کردند و بعد متن اولتیماتوم را در دَه بند نوشتند. دولت صربستان که تمایلی به جنگ نداشت با همه شرایط موافقت کرد، جز آن شرطی که متضمن بازجویی مأموران اتریشی از برخی مقامات صرب بود و نقض حاکمیت مستقل کشورشان به نظر می‌رسید. اتریشی‌ها پاسخ صرب‌ها را ناکافی و منافی روابط صلح‌آمیز دوجانبه خواندند و به همین بهانه همه روابط سیاسی خود با آن کشور را قطع کردند. کوشش‌های دولت‌های دیگر مثل روسیه یا انگلیس برای میانجیگری و تشویق اتریش به خویشتن‌داری و صبر نتیجه‌ای نداشت و این کشور از زبان وزیر خارجه خود، لئوپولد برشتولد (که طراح اصلی اولتیماتوم هم بود) به صربستان اعلام جنگ داد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو: چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در ظاهر در سال‌های منتهی به ۱۹۱۴ اروپایی‌ها در صلح و رفاه زندگی می‌کردند و حتی بسیاری از آنان بر این عقیده بودند که سرانجام بشر بر جهل و فقر و بیماری غلبه کرده است و همه زشتی‌ها و مشکلات بزرگ، به گذشته به قلمرو تاریخ و خاطرات پدربزرگ‌ها تعلق دارد. اما واقعیت چیز دیگری بود و رشد سرطانی ناسیونالیسم، افزایش خوی امپریالیستی قدرت‌های بزرگ و نیز توسعه نظامی‌گری و گرایش افراطی به آنچه میلیتاریسم خوانده می‌شود اروپا و اروپایی‌ها را به سمت جنگ سوق می‌داد. به قول لیتل‌فیلد: «سیستم‌های اتحادهای منازع با یکدیگر، هرج و مرج در گفت‌وگوهای بین‌المللی، نظریه سیادت ملی نامحدود، تمام این‌ها موجباتی بود که از قضیه‌ای ساده، جنگی بزرگ برپا شد. ملت‌ها به رعایت حیثیت و شرف خودشان چنان اهمیت می‌دادند که گویی نجبای مغرور گذشته بودند که بر سر هر چیز جزئی ادعای شرافت نموده با یکدیگر دوئل می‌کردند. تمام سیاستمداران در خوف و بیم به سر می‌بردند که مبادا کشور رقیبی سرزمینی را تصرف کند یا ائتلافی درست نماید یا اینکه مبادا کشورشان در موقع حل مسائل اروپا به بازی گرفته نشود.» در سال‌های پایانی قرن نوزدهم و سپس در ابتدای قرن بیستم دو اردوی مسلح در اروپا شکل گرفت که در یک طرف آن انگلیس و فرانسه و روسیه قرار داشت و طرف دیگر هم از اتحاد امپراتوری اتریش ـ مجارستان و آلمان تشکیل می‌شد. از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ چند بحران، به ویژه دو بحران مراکش و بالکان پیش آمد و تضاد میان دو اردوی رقیب را به دشمنی کشاند؛ «با اینکه در هریک از این بحران‌ها خطر جنگ رفع می‌شد، به دنبال هر شکست سیاسی، کینه و به دنبال هر موفقیت، نخوت و تکبر افزایش می‌یافت. باخته‌ها سعی می‌کردند مجدداً نبازند و برنده‌ها بر آن می‌شدند تا آنجا که فرصت اجازه می‌دهد تفوق خود را تحمیل کنند.» زمانی که اتریش به صربستان اعلام جنگ داد، دولت‌های دیگر هم به تکاپو افتادند و به امید اینکه مسائل موجود را یک بار برای همیشه حل و فصل کنند یکی پس از دیگری وارد صحنه نبرد شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه: پیامدهای این جنگ چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">جنگ اول جهانی مصیبت‌بارترین جنگ تاریخ تا آن زمان بود و آتش آن حداقل ۲۷ کشور را مستقیم به خود کشید. هزینه‌های مالی آن هرگز به درستی محاسبه نشد و برآورد تخمینی آن‌هم در سال‌های پس از جنگ ممکن نبود. میلیون‌ها نفر در صحنه‌های نبرد و در میدان پیکار کشته شدند و چند برابر آن هم غیرنظامی، از گرسنگی و بیماری و قحطی و عوامل دیگر جان باختند. کمترین عدد برای تلفات انسانی جنگ اول جهانی را ۱۵ میلیون نفر می‌دانند، که عددی تکان‌دهنده اما بی‌شک بسیار کمتر از آمار درست و واقعی است. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید، هرچند امپراتوری تزاری روسیه در اواخر درگیری‌ها سرنگون شد و جای خود را به یک حکومت انقلابی داد که تمایلی به ادامه جنگ نداشت و پای خود را از ماجرا بیرون کشید. امپراتوری اتریش ـ مجارستان تجزیه شد و از ملل تابع آن چند کشور مستقل شکل گرفت. برخی از این ملت‌ها به کشور نوپای یوگسلاوی که در واقع اتحادیه‌ای از اقوام اسلاو جنوبی بود پیوستند. سلطنت آلمان هم سقوط کرد و خود قیصر ویلهلم دوم که حامیانش را از دست داده بود به هلند گریخت. دولت عثمانی نه همان مقطع، که چند سال بعد، از زخم‌های به جای مانده از جنگ از پا درآمد. ابتدا حزب جوانان ترک که در طول جنگ حامی و متحد آلمان بود با قطعی شدن شکست از قدرت کناره‌گیری کرد، اما روند ضعف و زوال ـ که از عوامل عمیق‌تری نشأت می‌گرفت ـ همچنان ادامه یافت. سال ۱۹۲۳ شورش آناتولی به رهبری مصطفی کمال بخش بزرگی از ترکیه را فراگرفت و با اعلام جمهوری و خلع سلطان محمد ششم، عمر امپراتوری عثمانی هم به پایان رسید. اما طرف‌های فاتح جنگ اول جهانی، بدون آینده‌نگری با بی‌اعتنا به آن معاهدات صلحی را به بازماندگان جنگ به ویژه به آلمانی‌ها تحمیل کردند که نطفه جنگ بعدی را در خود داشت. نمیاندگان آلمان به کنفرانس کاخ ورسای در فرانسه دعوت شدند، اما نه برای مذاکره درباره شرایط صلح، که برای امضای معاهده‌ای که آن‌ها را ملزم به خلع سلاح، به دست کشیدن از برخی نواحی مرزی، و به پرداخت غرامت ملزم و متعهد می‌کرد. آلمانی‌ها که انتخاب دیگری نداشتند به اکراه و اجبار این معاهده را پذیرفتند و زخم‌خورده و آکنده از احساس تحقیر به کشورشان برگشتند. تا مدتی، حداقل به ظاهر اوضاع اگر نه عادی که قابل تحمل بود، اما چنان که می‌دانید چندی بعد بحران‌های اقتصادی از راه رسید و زخم ورسای در زمان هیتلر دوباره سر باز کرد؛ و جهان را به جنگی دیگر، بزرگ‌تر و خونین‌تر و مخرب‌تر کشاند.</p>
<p><a href="https://books.google.com/books/about/History_of_Europe_Since_1815.html?id=2wXgwQEACAAJ"><strong>History of Europe Since 1815 [littlefield, henry] </strong></a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Mar 2021 16:57:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1380</guid>

					<description><![CDATA[<p>رضاشاه در مسیر رفتن به دانشسرا به زنش گفت ترجیح می‌دهم بمیرم، اما زنم را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهم. ولی چاره دیگری ندارم، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/">کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>رضاشاه در مسیر رفتن به دانشسرا به زنش گفت ترجیح می‌دهم بمیرم، اما زنم را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهم. ولی چاره دیگری ندارم، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">تاریخ معاصر ایران را نخواهیم شناخت، مگر آنکه تضادها و تناقض‌هایی را که در حوادث و در کنش و واکنش‌های شخصیت‌های موثر زمانه وجود دارد درک کنیم. یک نمونه جالب و تأمل‌برانگیز، بحث کشف حجاب و تصمیم قطعی رضاشاه در اجرایی کردن آن است. اشرف در خاطراتش می‌نویسد: «رضاشاه عزم راسخ داشت ایران را غربی کند و وارد قرن بیستم سازد&#8230; او برای این کار و ایجاد رفاه و قدرت برای کشور، نمی‌توانست اجازه دهد که زنان ما، یعنی نیمی از جمعیت اندک کشور، غیرفعال و در حجاب بمانند» و سپس می‌افزاید: «به عنوان یک مرد هرچه به همسر و خانواده‌اش مربوط می‌شد یک موضوع خصوصی بود&#8230; پدرم در خانه یک مرد تمام‌عیار نسل گذشته بود (به یاد دارم یک بار که با پیراهن بی‌آستین سر میز نهار آمده بودم دستور داد فوراً لباسم را عوض کنم). اما او به عنوان شاه خود را آماده کرده بود احساسات نیرومند شخصی خود را به سود پیشرفت کشور خود کنار بگذارد. وقتی تصمیمش را گرفت نزد ما آمد و گفت: این سخت‌ترین کاری است که در عمرم کرده‌ام، اما باید از شما بخواهم که سرمشق خوبی برای سایر زنان ایران باشید». حرف‌های اشرف را اگر کنار خاطرات علم بگذاریم، ماجرا بازهم روشن‌تر می‌شود. سال ۱۳۵۳ ملکه مادر به او که آن زمان وزیر دربار بود گفته بود در مسیر رفتن به دانشسرا برای شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی (یعنی همان جایی که اولین کشف حجاب رسمیت یافت) رضاشاه این جملات را به زبان آورد: «ترجیح می‌دهد بمیرد، و در زندگی زنش را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهد، اما چاره دیگری ندارد، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/">کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2021 09:58:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1375</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما ادوارد تامپسون را با شاهکارش، یعنی کتاب «تکوین طبقه کارگر در انگلستان» می‌شناسیم، اما این کتاب نه اولین نوشته‌اش بود و نه آخرین‌شان. طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت او – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/">ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ یادداشتی کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت ادوارد تامپسون – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">ادوارد تامپسون این چنین تاریخ می‌نوشت: «سرگذشت پسربچه‌ای را تعریف کرد که تازگی‌ها جسدش را به خاک سپرده بودند. دیده بودند با دستانی پر از تکه‌های پشم به خواب رفته است و با شلاق بیدارش کرده بودند. در آن روز هفده ساعت کار کرده بود. او را پدرش به خانه برد، اما نمی‌توانست شام خود را بخورد. صبح روز بعد در ساعت چهار از خواب بیدار شد. از برادرانش پرسید آیا می‌توانند نو کارخانه را ببینند. می‌ترسید دیرش شده باشد. بعد هم جان داد.» می‌گفت می‌کوشم قربانیان گذشته را از خفتی که نسل‌های بعدی به آنان تحمیل کرده‌اند رها کنم و منظورش نوشتن تاریخی بود که به جای پرداختن به گذشته از نگاه مردان قدرت و خواص جامعه، از منظر فرودستان، کسانی که همیشه نادیده گرفته می‌شوند روایت شود. تاریخ برای او مطالعه زندگی مردم عادی و بررسی چرایی و چگونگی مقاومت و مبارزه آنان بود. ما ادوارد تامپسون را با شاهکارش، یعنی کتاب «تکوین طبقه کارگر در انگلستان» می‌شناسیم، اما این کتاب نه اولین نوشته‌اش بود و نه آخرین‌شان. طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت او – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار. سوم فوریه سال ۱۹۲۴ در آکسفورد متولد شد و زمان جنگ دوم جهانی، برای خدمت نظامی داوطلبانه دانشگاه را رها کرد. چنان که خودش در یکی از مصاحبه‌های اواخر عمر می‌گفت حدود سه سال در ارتش ماند و چند بار در خط مقدم نبرد حضور یافت. در جنگ با فاشیسم، در عملیات آزادسازی ایتالیا شرکت داشت و فرمانده یکی از گردان‌های زرهی متفقین بود. بعد از جنگ به زندگی عادی برگشت، هرچند استفاده از واژه «عادی» برای توصیف زندگی او خالی از ایراد نیست. مدتی عضو حزب کمونیست انگلیس بود، اما بعد در اعتراض به تجاوز نظامی شوروی به مجارستان از آن جدا شد. به آرمان چپ وفادار ماند اما آشکارا به ضدیت با استالین برخاست و بی‌پروا از خطاهای بزرگ شوروی گفت و نوشت. سال ۱۹۷۱ هم در اعتراض به تجاری شدن فضای آکادمیک – که به نظرش نشانه‌ای از سلطه سرمایه‌داری بود – دانشگاه وارویک را ترک کرد و بیشتر از گذشته روی نوشتن و همکاری با جنبش صلح متمرکز شد. البته همچنان برای سخنرانی به محافل دانشگاهی دعوت می‌شد و گاهی هم جلسات پراکنده تدریس برگزار می‌کرد. همسرش (خانم دوروتی تاورز) نیز مورخ و استاد دانشگاه بود و در حوزه تاریخ جنسیت چهره مهمی محسوب می‌شد، اما خود ادوارد تامپسون – جز همان نشست‌های پراکنده – دیگر به دانشگاه برنگشت. در کارزار خلع سلاح هسته‌ای مشارکت کرد و به امید تشکیل اتحادی از همه صلح‌طلبان اروپا، گوشه و کنار این قاره را زیر پا گذاشت. زندگی پرفراز و نشیبی داشت و بارها ناملایمتی و زشتی را تجربه کرد. همچنین به پشتوانه دانش فراوانش در زمینه تاریخ از این واقعیت هم آگاه بود که هم انسان‌ها و هم جوامع – نه عمداً که با مجموعه‌ای خطاهای ناخواسته و معمولاً از روی جهل – دیر یا زود از مسیر درست منحرف می‌شوند، اما باز هم تا پایان عمر (تابستان ۱۹۹۳) باور داشت انسان‌ها می‌توانند – و باید – دست در دست هم جهان بهتری بسازند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.britannica.com/biography/E-P-Thompson">Edward Palmer Thompson</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/">ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جایزه گئورگی رنکی ـ تاریخ و پژوهش‌هایی با نگاه به آینده</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%da%af%d8%a6%d9%88%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%86%da%a9%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Jan 2021 12:08:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ +]]></category>
		<category><![CDATA[رشته تاریخ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1370</guid>

					<description><![CDATA[<p>تاریخ اقتصادی برای مشارکت در ساختن آینده و ایفای نقش و سهم خود به بهترین شکل ممکن، به پژوهش‌هایی نیاز دارد که دانسته‌های ما از تاریخ و گذشته را از مرحله جمع‌آوری و انباشت اطلاعات و حتی از تفسیر معطوف به گذشتۀ آن‌ها فراتر ببرد و بدون کاهش تمرکز بر آنچه بوده، نیم‌نگاهی هم به آینده داشته باشد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%da%af%d8%a6%d9%88%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%86%da%a9%db%8c/">جایزه گئورگی رنکی ـ تاریخ و پژوهش‌هایی با نگاه به آینده</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جایزه گئورگی رنکی ـ تاریخ و پژوهش‌هایی با نگاه به آینده</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a> ـ نویسنده: مرتضی میرحسینی</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>تاریخ اقتصادی برای مشارکت در ساختن آینده و ایفای نقش و سهم خود به بهترین شکل ممکن، به پژوهش‌هایی نیاز دارد که دانسته‌های ما از تاریخ و گذشته را از مرحله جمع‌آوری و انباشت اطلاعات و حتی از تفسیر معطوف به گذشتۀ آن‌ها فراتر ببرد و بدون کاهش تمرکز بر آنچه بوده، نیم‌نگاهی هم به آینده داشته باشد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>تاریخ اقتصادی و جایزه گئورگی رنکی ـ مقدمه‌ای برای بحث ما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سال ۱۹۹۹ جایزۀ دوسالانه گئورگی رنکی (Gyorgy Ranki Biennial Prize) به کتاب «نخستین اقتصاد مدرن» (<em>The First Modern Economy</em>) تقدیم شد [۱]؛ اثری از ژان د وریس (Jan De Vries) که تاریخ اقتصادی هلند را به مثابۀ بخش پیشرو و مترقی اقتصاد اروپا از سال ۱۵۰۰ میلادی تا اوایل قرن نوزدهم بررسی می‌کند. این دورۀ تاریخی که گاهی عصر زرین نیز نامیده می‌شود دوره‌ای است که اروپایی‌ها رفته‌رفته بر عموم کشورهای غیراروپایی برتری یافتند و این برتری را که ابتدا بیشتر در اقتصاد متجلی بود به گوشه و کنار جهان تحمیل کردند. نویسنده کتاب مدعی است که ابتدا این هلندی‌ها بودند که در گذر از این دوره به راه‌های جدیدی متفاوت با گذشته در کسب و انباشت ثروت دست یافتند و نخستین اقتصاد واقعاً مدرن را پی‌ریزی و بنا کردند. وی همچنین به نقش علل و عواملی مثل استعمار و تجارت فراقاره‌ای و محیط و جغرافیا و جمعیت در این فرایند می‌پردازد و انبوهی از مستندات تاریخی را برای ترسیم تصویری از این تحول به خدمت می‌گیرد. اما ما در این‌جا قصد معرفی این کتاب و نقد و بررسی محتوای آن را نداریم، بلکه می‌کوشیم تا از طریق آن بر نگرش انجمن تاریخ اقتصادی درنگ کنیم و علت توجه اعضای انجمن و داوران جایزه گئورگی رنکی به این کتاب را دریابیم. اینکه چرا از میان صدها پژوهش معتبر در حوزۀ تاریخ اقتصادی اروپا، انجمن در آن دوره روی این کتاب انگشت گذاشت و آن را شایستۀ تقدیر و تحسین دید؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کوشش برای رونق دادن به مطالعات تاریخ اقتصادی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">کتاب «نخستین اقتصاد مدرن» و سایر آثار و مطالعاتی که تاکنون از طرف انجمن تاریخ اقتصادی مورد حمایت یا تشویق قرار گرفته‌اند، همه بدون استثنا از این ویژگی برخوردارند که یا در جستجوی مسائل تازه بودند یا برای مسائل قدیمی و موجود، پاسخ‌ها و تفسیرهای جدیدی داشتند. همچنین باید به کیفیت بالا و دقت زیاد اطلاعات جمع‌آوری شده در این پژوهش‌ها اشاره کرد؛ زیرا انجمن تاریخ اقتصادی ـ مانند بسیاری از مجموعه‌های معتبر علمی دیگر ـ تفسیر و تحلیل‌هایی را که از پشتوانۀ اطلاعات دقیق و منسجم برخوردار نباشد درخور توجه و اعتنا نمی‌بیند و حتی به مرحلۀ داوری و ارزش‌گذاری راه نمی‌دهد. اما طرح مسائل تازه و بازنگری در مسائل قدیمی و جمع‌آوری مستندات دقیق به جای خود، کتاب «نخستین اقتصاد مدرن» با تمام ارزش و اعتباری که در جوامع علمی کسب کرد، از گزند حملات بی‌رحمانۀ منتقدان مصون نماند و پژوهشگران دیگر این حوزه، بسیاری از ادعاهای طرح شده در آن را به چالش کشیدند. حتی خود تعریف «اقتصاد مدرن» و معنایی را که از آن به ذهن متبادر می‌شود نیز موضوعی بحث‌برانگیز و غیرقطعی توصیف کردند [۲]. این حملات و انتقادات و بعد پاسخ‌هایی که به آن‌ها داده شد، درست همان چیزی بود که انجمن تاریخ اقتصادی می‌خواست و دنبال می‌کرد؛ زیرا در همین تقابل، مسائل جدید دیگری به میان آمد و پرسش‌های تازه‌ای طرح شد. در واقع این بده‌بستان، فضای بحث درباره موضوعات مرتبط با تاریخ اقتصادی را گرم‌تر از قبل کرد و ذهن بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران دیگر را هم با آنچه در این عرصه می‌گذشت درگیر ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مطالعه گذشته و نگاه به آینده در تاریخ اقتصادی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب «نخستین اقتصاد مدرن» مُدلی از رشد و تکوین اقتصاد یک کشور و مدیریت این اقتصاد ارائه می‌شود که به زعم مولف آن هنوز مُدل معتبر و کارآمدی است؛ تا آن جا که هم برای برنامه‌ریزی‌های توسعه مناسب است و هم در مواجهه با دوره‌های احتمالی رکود و عبور سریع و کم‌هزینه از بی‌ثباتی‌ها به کار می‌آید. می‌توان گفت که همین بخش از کتاب بود که نظر داوران جایزه را جلب و تصمیم آن‌ها برای انتخاب این کتاب را به عنوان برنده قطعی کرد. زیرا از نظر انجمن تاریخ اقتصادی و داوران جایزه گئورگی رنکی هر مطالعه‌ای دربارۀ گذشته زمانی ارزشمندتر می‌شود که ما را برای پیمودن مسیرهای آینده یاری دهد و ما را برای مواجهه با آنچه در پیش است مهیا سازد؛ و پژوهشی که در گذشته بماند و طرح یا پیشنهادی برای امروز یا فردا نداشته باشد ـ هرچقدر هم در حد و برای هدف خود قابل دفاع محسوب شود ـ اینجا برای دریافت جایزه پذیرفته و داوری نمی‌شود. در باور انجمن، تاریخ اقتصادی برای مشارکت در ساختن آینده و ایفای نقش و سهم خود به بهترین شکل ممکن، به پژوهش‌هایی نیاز دارد که دانسته‌های ما از تاریخ و گذشته را از مرحله جمع‌آوری و انباشت اطلاعات و حتی از تفسیر معطوف به گذشتۀ آن‌ها فراتر ببرد و بدون کاهش تمرکز بر آنچه بوده، نیم‌نگاهی هم به آینده داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته دیگر اینکه، انجمن در کنار توجه به سه معیار (اعتبار روش‌های مطالعه، کیفیت پژوهش در گذشته، نتایج حاصل از این کوشش علمی) به معیار چهارمی نیز توجه می‌کند و آن شیوۀ ارائه نتایج پژوهش است. یعنی همراه با افزایش سطح کیفی تحقیقات، شیوۀ و چارچوب خاص خود را در تدوین نتایج، از پژوهشگر مطالبه می‌کند؛ چارچوبی که شناخت گذشته را برای کمک به ساختن آینده به خدمت می‌گیرد.[۳]</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت اینکه بررسی تجربۀ انجمن تاریخ اقتصادی در برگزاری جایزه دوسالانۀ گئورگی رنکی ـ و جوایز دیگر در این سطح و اعتبار ـ این را هم نشان می‌دهد که در کنار داشتن موضوعات و مسائل مشخص و نیز چارچوبی انعطاف‌پذیر برای تدوین نتایج پژوهش، به ساز و کارهای مناسب و پیشنهادهای جذاب برای تحریک و تشویق پژوهشگران قوی و جدی نیاز است؛ و هر کدام از آن‌ها به تنهایی و بدون دیگری ما را به هدف‌مان نمی‌رساند. یعنی از یک طرف، مسائل بدون کار تحقیقاتی جدی و درست و پژوهشگران توانمندی که این کار را به عهده بگیرند دست نخورده باقی می‌ماند یا به سبب استفاده از شیوه‌های نادرست پیچیده‌تر می‌شوند؛ و از طرف دیگر، تلاش‌های پژوهشگران هم بدون موضوع و مسئله و چارچوب مشخص، به مسیر درست و مورد نیاز هدایت نمی‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">توضیحات متن:</p>
<p style="text-align: justify;">[۱] البته این کتاب، جایزه را به طور مشترک با کتاب دیگری دریافت کرد. برای دیدن فهرست برندگان جایزه گئورگی رنکی به لینک زیر مراجعه بفرمایید:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.goodreads.com/award/show/17122-gyorgy-ranki-biennial-prize">https://www.goodreads.com/award/show/17122-gyorgy-ranki-biennial-prize</a></p>
<p style="text-align: justify;">[2] ناگفته نماند که اطلاعات و مستندات کتاب حتی در بی‌رحمانه‌ترین انتقادات نیز زیر سوال نرفت و جدال و اختلاف نظر فقط روی تفسیرها و نتیجه‌گیری‌ها متمرکز ماند. این امر نشان می‌دهد که آن بخش پژوهش که به جمع‌آوری اطلاعات و گزارش‌ها و کندوکاو در منابع تاریخی برمی‌گشتند چقدر خوب و قابل دفاع بوده است. همین مورد، یعنی کیفیت و صحت اطلاعات جمع‌آوری شده یکی از مواردی است که داوران به آن توجه داشتند و در انتخاب نهایی خود لحاظ کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">[۳] زیرا اینکه پژوهش چه باشد و به چه نتایجی برسد یک مسئله است، و اینکه چگونه و به چه شیوه و نظمی ارائه شود مسئله‌ای دیگر. به عبارت ساده‌تر، من سوال یا سوالاتی دارم؛ پاسخی که به این سوال یا سوالات داده می‌شود، فقط زمانی برایم مطلوب است که در چارچوب مورد نظر من تنظیم شود. در غیر این صورت، هرچقدر هم که پاسخ، درست و ارزشمند و محصول تلاشی ستودنی باشد، به کارم نمی‌آید.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87-%da%af%d8%a6%d9%88%d8%b1%da%af%db%8c-%d8%b1%d9%86%da%a9%db%8c/">جایزه گئورگی رنکی ـ تاریخ و پژوهش‌هایی با نگاه به آینده</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انجمن تاریخ اقتصادی ـ مجموعه‌ای اثرگذار در مطالعات میان رشته‌ای</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2021 12:14:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ +]]></category>
		<category><![CDATA[رشته تاریخ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1366</guid>

					<description><![CDATA[<p>انجمن تاریخ اقتصادی، سال 1940 با هدف «تشویق مطالعه و پژوهش در زمینۀ تاریخ اقتصادی و تمام موضوعات مرتبط با آن» و نیز «کوشش برای ارتقای سطح چنین مطالعاتی» شکل گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c/">انجمن تاریخ اقتصادی ـ مجموعه‌ای اثرگذار در مطالعات میان رشته‌ای</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>انجمن تاریخ اقتصادی ـ مجموعه‌ای اثرگذار در مطالعات میان رشته‌ای</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a> ـ نویسنده: مرتضی میرحسینی</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>انجمن تاریخ اقتصادی از مهم‌ترین و معتبرترین مجموعه‌های علمی در زمینه مطالعات میان رشته‌ای تاریخ و اقتصاد است و با سیاست‌های تشویقی خاص خود بر بخش بزرگی از این عرصه اثر می‌گذارد. همچنین از طریق برنامه‌های مستمر و ارتباطات گسترده و جوایز چندگانۀ خود، پژوهشگران و دانشمندان زیادی را از گوشه و کنار جهان با مسائل مرتبط با تحقیقات حوزۀ تاریخ اقتصادی درگیر می‌کند. در این نوشته به گوشه‌هایی از کارهای این انجمن می‌پردازیم و چگونگی اثرگذاری آن را بررسی می‌کنیم.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>اشاره به موضوع و مقدماتی برای بحث</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نوشتۀ کریستوفر لوید (Christopher Lloyd) توجه به تاریخ اقتصادی و نگارش آثاری در این زمینه «محصول عصر روشنگری» و یکی از نتایج شناخت و آگاهی «اروپائیان از تفاوت‌های موجود بین سازمان‌های اجتماعی و ثروت مادی دولت‌های اروپایی و ملل امریکا و افریقا و آسیاست». واژۀ کلیدی در این‌جا، «تفاوت» است؛ زیرا شناخت اینکه ثروت یک جامعه بیشتر از بازرگانی و تجارت به دست می‌آید یا به کشاورزی و تولیدات صنعتی وابسته است، کمک زیادی به فهم روابط فردی و طبقاتی و بسترها و امکانات و محدودیت‌های موجود در آن جامعه می‌کند[۱]. از نظر بیشتر علاقه‌مندان به تاریخ اقتصادی، درک سایر مسائل همچون شکل‌گیری فضای مناسب برای توسعۀ سیاسی یا نقش نیروی کار در بقا و پویایی جامعه به شناخت ما از این «تفاوت» در سازمان‌ها و ساختارهای اقتصادی جوامع بازمی‌گردد. ما به این بحث که نقش اقتصاد و سازمان‌های اقتصادی در پیشرفت یا پسرفت یک جامعه چیست و شناخت آن چگونه مسیر شناخت جامعه را هموار می‌کند کاری نداریم، اما اشاره به این واقعیت ضروری است که امروزه تاریخ اقتصادی یکی از مهم‌ترین زمینه‌های مطالعه و پژوهش هم برای پژوهشگران علم اقتصاد و هم برای تاریخ‌آموختگان به شمار می‌رود و مراکز علمی و تحقیقاتی کوچک و بزرگ زیادی هم وجود دارند که هر کدام به انگیزه و با هدفی، مستقیم یا غیرمستقیم از چنین مطالعاتی پشتیبانی می‌کنند. انجمن تاریخ اقتصادی دانشگاه ویسکانسین (Wisconsin) یکی از مهم‌ترین و معتبرترین مجموعه‌ها در این زمینه است که با سیاست‌های تشویقی خاص خود به بخش بزرگی از مطالعات این حوزه جهت می‌دهد و با برنامه‌های مستمر و ارتباطات گسترده و جوایز چندگانۀ خود، پژوهشگران و دانشمندان زیادی را از گوشه و کنار جهان با مسائل مرتبط با تحقیقات حوزۀ تاریخ اقتصادی درگیر می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ـ</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نگاهی به تاریخچه انجمن تاریخ اقتصادی و اهداف و اولویت‌های آن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">انجمن تاریخ اقتصادی، سال ۱۹۴۰ با هدف «تشویق مطالعه و پژوهش در زمینۀ تاریخ اقتصادی و تمام موضوعات مرتبط با آن» و نیز «کوشش برای ارتقای سطح چنین مطالعاتی» شکل گرفت[۲]. این انجمن در ابتدای کار بیشتر روی روش‌های پژوهش مشترک در اقتصاد و تاریخ و جمع‌آوری و تدوین مستندات و مواد و مصالح برای تحقیق و نگارش در این زمینه متمرکز بود، اما رفته‌رفته و با آشکار شدن این واقعیت که درک تاریخ اقتصادی، کیفیت تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را، هم در امور خُرد و هم در امور کلان ارتقا می‌دهد، حیطۀ کاری آن نیز گسترش پیدا کرد. هرچند هنوز هویت و ماهیت این انجمن، به همان کار پژوهشی و مطالعاتی آن وابسته است و اعضای جدید به اهداف ابتدای کار و ایده‌های نسل او وفادار و پایبند مانده‌اند. اما خواه‌ناخواه، رشد دانش و پیشرفت مطالعات تاریخ اقتصادی (که هدف اصلی و بنیادی انجمن محسوب می‌شود) اثر مثبت خود را در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری می‌گذارد و همچنان خواهد گذاشت. زیرا شناخت درست و مرور اصولی و علمی و روشمند تجربه‌های گذشته، چه آن‌هایی که موفق بوده‌اند و چه آن‌هایی که به شکست انجامیدند، به کاهش هزینه‌های احتمالی و پیش‌بینی نشدۀ برنامه‌ها و نیز مدیریت پیامدهای ریز و درشت هر تصمیم کمک می‌کند. به عبارت دیگر نتایج این دسته پژوهش‌ها، چارچوب مناسبی را برای پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی مشابه این پرسش که چگونه کاری را با کمترین هزینه اقتصادی و تبعات اجتماعی شروع کنیم و به پایان ببریم در اختیار ما قرار می‌دهد. همچنین مطالعه دربارۀ موضوعات و مسائلی مانند بحران‌های اقتصادی دهه‌های اخیر و علل و عوامل موثر در ایجاد و تداوم آن‌ها، و نیز تدابیری که دولت‌ها در مواجهه با این بحران‌ها به کار بستند، پشتوانۀ مناسبی برای پیشگیری و مهار تلاطم‌ها و بی‌ثباتی‌های آتی فراهم می‌سازد؛ ولو اینکه در عمل برخی دولت‌ها توجه چندانی به نتایج مطالعات و پژوهش‌ها نداشته باشند و از روی تکبر یا بلاهت و جهل، این انباشت دانش و معرفت را نادیده بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">ـ</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اثرگذاری و نقش‌آفرینی؛ تحریک پژوهشگران و جهت‌دهی به مطالعات</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دربارۀ انجمن تاریخ اقتصادی و نگرش حاکم بر آن گفتنی‌ها بسیار است. می‌توان از دلبستگی عمیق آن به ارتقای سطح آموزش عالی و دانشگاهی در حوزۀ تاریخ اقتصاد گفت و از باور اعضای اصلی آن به این اصل که کوشش برای شناخت و فهم مسائل همیشه ناکافی است نوشت؛ اینکه هرچقدر هم پژوهش‌ها و مطالعات امروز پیگیرانه و عمیق و ارزشمند باشد، همیشه بازهم جای کار بیشتر و عمیق‌تر برای فردا وجود دارد؛ اینکه عبارت‌هایی مانند «تشریح مسئله یک بار برای همیشه» در علوم انسانی و اجتماعی هیچ اعتباری ندارد و راه بازاندیشی دربارۀ قطعی‌ترین و بدیهی‌ترین موضوعات هرگز بسته نیست. اما در ابتدای متن اشاره شد که انجمن بیشتر برنامه‌های خود را به کمک و با همراهی دانشگاه‌های معتبر جهان مثل کمبریج و کلمبیا پیش می‌برد و از طریق ارتباطات گسترده و تأکید بر علایق مشترک، محافل علمی و دانشگاهی را در اغلب کارها و طرح‌های خود شریک می‌سازد. همچنین سالی چهار شماره از مجله «ژورنال تاریخ اقتصادی» را منتشر می‌کند که هدف عمده و اصلی آن «ترویج پژوهش‌های علمی و روشمند در تاریخ اقتصادی و جنبه‌های مختلف آن از گذشته تا امروز و تشویق مطالعات میان‌رشته‌ای تاریخ و اقتصاد است[۳].</p>
<p style="text-align: justify;">مجله و اهمیت آن به کنار، مهم‌ترین برنامه‌های انگیزشی انجمن تاریخ اقتصادی، جوایز هفت‌گانه‌ای است که هر سال یا هر دو سال یک‌بار به بهترین و پیشروترین تحقیقات مرتبط با اهداف خود اعطا می‌کند. مثل جایزۀ دوسالانۀ گئورکی رنکی که به بهترین کتاب پژوهشی در موضوع تاریخ اقتصادی اروپا داده می‌شود[۴]. شرط اولیه برای پذیرش و داوری آثار این جایزه آن است که کتاب، تاریخ اقتصادی اروپا یا گوشه‌ای از آن را بررسی کند و در این بررسی، تجربیات و نگرش‌های مختلفِ موجود در آن دوره را به مقایسه بگذارد. همچنین در کنار ردیابی روندهای گذشته، پیش‌بینی‌هایی هم دربارۀ آنچه خواهد شد داشته باشد و دیروز را به امروز و به فردا پیوند بزند؛ و از «آنچه بوده» به «آنچه هست» و سپس به «آنچه خواهد شد» برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">ـ</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>توضیح درباره ارجاعات درون متن:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">[۱] خود «تاریخ اقتصادی» موضوع بسیار گسترده‌ای است که امکان ورود به آن در این متن وجود نداشت. آنچه را هم که ما در این‌جا به آن استناد کردیم، از کتاب فصل ششم کتاب «فلسفۀ تاریخ» ترجمۀ حسینعلی نوذری (انتشارات طرح نو) بود.</p>
<p style="text-align: justify;">[۲] بیشتر اطلاعاتی که در این نوشته دربارۀ انجمن تاریخ اقتصادی (The Economic History Association) ارائه شد، از سایت این انجمن اخذ شده است. نشانی سایت:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://eh.net/eha/">http://eh.net/eha/</a></p>
<p style="text-align: justify;">[3] مجله «ژورنال تاریخ اقتصادی» (The Journal of Economic History) به همت انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر می‌شود. لینک‌های زیر اطلاعات بیشتری را در این باره در اختیارتان می‌گذارند:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://eh.net/eha/publications/the-journal-of-economic-history/">http://eh.net/eha/publications/the-journal-of-economic-history/</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.cambridge.org/core/journals/journal-of-economic-history">https://www.cambridge.org/core/journals/journal-of-economic-history</a></p>
<p style="text-align: justify;">[4] به اعتبار و افتخار و احترام نام مورخ مجار، گئورکی رنکی (<strong>Gyorgy</strong> <strong>Ranki</strong>) این نام را برای این جایزه انتخاب کرده‌اند. نخستین دوره این جایزه به سال ۱۹۸۹ برمی‌گردد. از نکات جالب دربارۀ شرایط پذیرش آثار در این جایزه محدودیتی است که برای خود اعضای انجمن در نظر گرفته‌اند. مؤلفانی که عضو انجمن محسوب می‌شوند مجاز به حضور در این رقابت نیستند. اطلاعات بیشتر در این باره:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://eh.net/eha/prizes/gyorgy-ranki-biennial-prize/">http://eh.net/eha/prizes/gyorgy-ranki-biennial-prize/</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c/">انجمن تاریخ اقتصادی ـ مجموعه‌ای اثرگذار در مطالعات میان رشته‌ای</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
