<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های یادداشتها - تاریخ بلاگ</title>
	<atom:link href="http://tarikhblog.ir/category/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tarikhblog.ir/category/یادداشتها/</link>
	<description>سایتی درباره تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 Jun 2021 13:16:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>http://tarikhblog.ir/wp-content/uploads/2019/11/cropped-logo3-4-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های یادداشتها - تاریخ بلاگ</title>
	<link>https://tarikhblog.ir/category/یادداشتها/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2021 03:34:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1409</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</strong></p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">نوشتن از ماکسیم گورکی که اندرو فیلد او را نویسنده‌ای همسنگ تولستوی و بلندآوازه‌تر از چخوف و «یکی از سه نویسنده مهم زمان خودش» توصیف می‌کند اصلاً آسان نیست. حتی درباره همین سخن اندرو فیلد، یعنی جایگاه واقعی گورکی در تاریخ ادبیات روسیه هم بحث بسیار است. که گذشت زمان برتری تولستوی و چخوف را نشان داد، اما واقعاً در آن سال‌ها – سال‌های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی – بسیاری باور داشتند گورکی یکی از چند غول ادبی زمانه است. حداقلش اینکه او صدای جامعه‌ای را که به سوی انقلاب پیش می‌رفت به خوبی می‌شنید. در داستان کوتاه ارباب (۱۹۱۳)، از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی می‌گوید: «تا آن زمان از درشتی، بیدادگری و نادانی بشری چیزها دیده و از نیکی حقیقی و انسانیت چیزی ندیده بودم. چندتایی کتاب‌های عالی خوانده بودم و می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است. من از مدت‌ها پیش، احساس می‌کردم در روحم دندان‌های شیری نارضایتی نسبت به وضع موجود نیش زده است.» یا در یکی از نامه‌هایش (اوایل زمستان ۱۹۱۵) درباره فقری که هم محصول جنگ جهانی و هم جلوه‌ای از فساد حکومت تزاری بود می‌نویسد: «در حومه‌های پتروگراد می‌توانی زنان آراسته را ببینی که در خیابان‌ها گدایی می‌کنند. مردم هیزمی ندارند که اجاق‌های‌شان را گرم کنند&#8230; چه بر سر قرن بیستم آمده است! چه بر سر تمدن آمده است! تعداد کودکان روسپی تکان‌دهنده است. شب‌ها سر راهت آن‌ها را می‌بینی که در پیاده‌روها وول می‌خورند، درست مثل سوسک‌ها، کبود از سرما و گرسنگی. سه‌شنبه گذشته با یکی از آن‌ها حرف زدم. مقداری پول کف دستش گذاشتم و با چشمانی گریان با عجله دور شد، با چنان غمی که احساس کردم سرم را به دیوار کوبیده‌اند. آه، مرده‌شور همه چیز را ببرد، زندگی چقدر سخت شده.» معتقد بود ریشه بدبختی و نکبت مردم فرودست روسیه که &#8211; از فرط بی‌فرهنگی و خشونت و عقب‌ماندگی، گاهی زندگی‌شان به زندگی حیوانات شبیه می‌شد &#8211; فقط با رشد آگاهی و باز شدن چشمان جامعه خشک می‌شود. یکی از شخصیت‌های داستان فروافتادگان (۱۸۹۷) می‌گوید: «در سوراخی مانده بودیم، روشنایی را نمی‌دیدیم. مردم را، تقریباً هیچ‌کس را نمی‌شناختیم. ما از سوراخ بیرون آمده‌ایم و چشم‌های من باز شد. انگار که قبلاً برای دیدن آنچه باید می‌دیدم کور بودم. حالا معنای زندگی را بهتر می‌فهمم.» ماکسیم گورکی نیمه‌های دهه ۱۸۹۰ با نوشتن از دنیای کارگران مهاجر و زندگی فقرا و له‌شدگان به شهرت رسید و داستان‌هایی نوشت که هم روشنفکران و هم مردم عادی آن‌ها را می‌خواندند، زیرا به مسائلی می‌پرداخت که برای همه آنان ملموس و درک‌شدنی بود. در روایت زشتی‌ها و تیرگی‌ها، صریح و بی‌پروا بود. هرچند گویا گاهی از خودش می‌پرسید نوشتن از این همه پلشتی ضروری است؟ «گاه از خودم می‌پرسم: آیا ثبت آن‌ها ارزش دارد؟ و با اعتقادی راسخ‌تر از گذشته درمی‌یابم که پاسخ مثبت است زیرا حقیقت همین است، نفرت‌انگیز و قوی و شرم‌آور. این همان حقیقتی است که باید تا ریشه‌هایش رفت و بعد از تمام زندگی‌مان زدود.» او تا بهار ۱۹۳۶ عمر کرد و هجدهم ژوئن آن سال در شصت‌وهشت سالگی از دنیا رفت. تا به آخر به حکومت شوروی وفادار ماند، اما چشم به روی ستمگری‌های آن نبست و نوشته‌اند که «دست تنها صدها نویسنده و روشنفکر روس را از مرگ و گرسنگی نجات داد.» بعد از مرگش این فقدان بیشتر احساس می‌شد تا جایی که رومن رولان سال ۱۹۳۸ در نامه‌ای به هرمان هسه از این فقدان نوشت. هسه از رولان خواسته بود از نفوذ و ارتباطاتی که در شوروی دارد برای نجات شماری از زندانیان استالین استفاده کند و او پاسخ داده بود: «دوست عزیز، وضع من در این لحظه از این قرار است: هشت ماه پیش یکی از دوستانم، پزشکی در لنینگراد که با او آشنایی بیست ساله دارم، بی‌هیچ توضیحی بازداشت شد. از آن زمان تاکنون کسی از او خبر ندارد. من هر کاری از دستم برمی‌آمد برایش انجام دادم&#8230; به همه رؤسا حتی دو بار به خود استالین نامه نوشتم و به تمام کسانی که می‌شناسم یا فکر می‌کردم می‌توانند کمکی بکنند. اما در این هشت ماه هیچ پاسخی نشنیده‌ام. تمام نامه‌های دیگری هم در این دو سال برای کمک به تعدادی از بازداشت‌شده‌ها یا سربه‌نیست‌شده‌هایی که می‌شناسم نوشته‌ام بی‌جواب مانده‌اند: سکوت کامل. تصور می‌کنید به خاطر کسانی که با آنها آشنایی شخصی ندارم به من پاسخ می‌دهند؟ تا وقتی ماکسیم گورکی زنده بود، از طریق او خیلی کارها از دستم برمی‌آمد، اما حالا کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فلاسفه &#8211; چنان که در زمان ژان ژاک روسو می‌گفتند &#8211; در مقایسه با صاحبان قدرت چیزی به حساب نمی‌آیند.» در پایان ناگفته نماند که بیشتر داستان‌های کوتاه و بلند گورکی به فارسی هم ترجمه شده‌اند که در میان‌شان رمان <a href="https://www.goodreads.com/book/show/88043.Mother">مادر</a> از همه مشهورتر (و نه بهتر) است. دوران کودکی، در جستجوی نان، سه رفیق، و میراث نیز در فهرست آثار اصلی او جای می‌گیرند.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.ibna.ir/fa/note/307657/نویسنده-ای-صدای-جامعه-رو-انقلاب-شنید">مرتضی میرحسینی، ایبنا</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2021 20:40:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1394</guid>

					<description><![CDATA[<p>با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از 1815 به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش درباره آن</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">مرتضی میرحسینی ـ <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>: <strong>۲۸ جولای ۱۹۱۴ بود که با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از ۱۸۱۵ به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">زیرا فرانسیس فردیناند ولیعهد این کشور، در سارایوو پایتخت بوسنی که آن زمان قسمتی از قلمرو امپراتوری اتریش ـ مجارستان بود به قتل رسید و اتریشی‌ها این قتل را بخشی از توطئه دولت صربستان تلقی کردند. آن‌ها باور داشتند ـ و باورشان هم نادرست نبود ـ که دولت صربستان برای تجزیه بوسنی و تشکیل صربستان بزرگ نقشه‌هایی در سر دارد و این ترور، نه ضربه‌ای انتقام‌جویانه که شروع مجموعه‌ای از توطئه‌های بزرگ‌تر خواهد بود. پس به دولت صربستان اولتیماتوم دادند و به عمد خواسته‌ها و شرایطی را پیش کشیدند که پذیرش آن‌ها برای طرف مقابل ممکن نباشد. به قول هنری لیتل‌فیلد مقامات اتریشی خواهان جنگ بودند زیرا «حس می‌کردند فقط با یک لشکرکشی ممکن است آشوبگران را تنبیه و بلواهای ضداتریشی را در صربستان خاموش کرد.» اتریشی‌ها با مجارها و نیز آلمانی درباره فشار بر صربستان توافق کردند و بعد متن اولتیماتوم را در دَه بند نوشتند. دولت صربستان که تمایلی به جنگ نداشت با همه شرایط موافقت کرد، جز آن شرطی که متضمن بازجویی مأموران اتریشی از برخی مقامات صرب بود و نقض حاکمیت مستقل کشورشان به نظر می‌رسید. اتریشی‌ها پاسخ صرب‌ها را ناکافی و منافی روابط صلح‌آمیز دوجانبه خواندند و به همین بهانه همه روابط سیاسی خود با آن کشور را قطع کردند. کوشش‌های دولت‌های دیگر مثل روسیه یا انگلیس برای میانجیگری و تشویق اتریش به خویشتن‌داری و صبر نتیجه‌ای نداشت و این کشور از زبان وزیر خارجه خود، لئوپولد برشتولد (که طراح اصلی اولتیماتوم هم بود) به صربستان اعلام جنگ داد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو: چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در ظاهر در سال‌های منتهی به ۱۹۱۴ اروپایی‌ها در صلح و رفاه زندگی می‌کردند و حتی بسیاری از آنان بر این عقیده بودند که سرانجام بشر بر جهل و فقر و بیماری غلبه کرده است و همه زشتی‌ها و مشکلات بزرگ، به گذشته به قلمرو تاریخ و خاطرات پدربزرگ‌ها تعلق دارد. اما واقعیت چیز دیگری بود و رشد سرطانی ناسیونالیسم، افزایش خوی امپریالیستی قدرت‌های بزرگ و نیز توسعه نظامی‌گری و گرایش افراطی به آنچه میلیتاریسم خوانده می‌شود اروپا و اروپایی‌ها را به سمت جنگ سوق می‌داد. به قول لیتل‌فیلد: «سیستم‌های اتحادهای منازع با یکدیگر، هرج و مرج در گفت‌وگوهای بین‌المللی، نظریه سیادت ملی نامحدود، تمام این‌ها موجباتی بود که از قضیه‌ای ساده، جنگی بزرگ برپا شد. ملت‌ها به رعایت حیثیت و شرف خودشان چنان اهمیت می‌دادند که گویی نجبای مغرور گذشته بودند که بر سر هر چیز جزئی ادعای شرافت نموده با یکدیگر دوئل می‌کردند. تمام سیاستمداران در خوف و بیم به سر می‌بردند که مبادا کشور رقیبی سرزمینی را تصرف کند یا ائتلافی درست نماید یا اینکه مبادا کشورشان در موقع حل مسائل اروپا به بازی گرفته نشود.» در سال‌های پایانی قرن نوزدهم و سپس در ابتدای قرن بیستم دو اردوی مسلح در اروپا شکل گرفت که در یک طرف آن انگلیس و فرانسه و روسیه قرار داشت و طرف دیگر هم از اتحاد امپراتوری اتریش ـ مجارستان و آلمان تشکیل می‌شد. از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ چند بحران، به ویژه دو بحران مراکش و بالکان پیش آمد و تضاد میان دو اردوی رقیب را به دشمنی کشاند؛ «با اینکه در هریک از این بحران‌ها خطر جنگ رفع می‌شد، به دنبال هر شکست سیاسی، کینه و به دنبال هر موفقیت، نخوت و تکبر افزایش می‌یافت. باخته‌ها سعی می‌کردند مجدداً نبازند و برنده‌ها بر آن می‌شدند تا آنجا که فرصت اجازه می‌دهد تفوق خود را تحمیل کنند.» زمانی که اتریش به صربستان اعلام جنگ داد، دولت‌های دیگر هم به تکاپو افتادند و به امید اینکه مسائل موجود را یک بار برای همیشه حل و فصل کنند یکی پس از دیگری وارد صحنه نبرد شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه: پیامدهای این جنگ چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">جنگ اول جهانی مصیبت‌بارترین جنگ تاریخ تا آن زمان بود و آتش آن حداقل ۲۷ کشور را مستقیم به خود کشید. هزینه‌های مالی آن هرگز به درستی محاسبه نشد و برآورد تخمینی آن‌هم در سال‌های پس از جنگ ممکن نبود. میلیون‌ها نفر در صحنه‌های نبرد و در میدان پیکار کشته شدند و چند برابر آن هم غیرنظامی، از گرسنگی و بیماری و قحطی و عوامل دیگر جان باختند. کمترین عدد برای تلفات انسانی جنگ اول جهانی را ۱۵ میلیون نفر می‌دانند، که عددی تکان‌دهنده اما بی‌شک بسیار کمتر از آمار درست و واقعی است. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید، هرچند امپراتوری تزاری روسیه در اواخر درگیری‌ها سرنگون شد و جای خود را به یک حکومت انقلابی داد که تمایلی به ادامه جنگ نداشت و پای خود را از ماجرا بیرون کشید. امپراتوری اتریش ـ مجارستان تجزیه شد و از ملل تابع آن چند کشور مستقل شکل گرفت. برخی از این ملت‌ها به کشور نوپای یوگسلاوی که در واقع اتحادیه‌ای از اقوام اسلاو جنوبی بود پیوستند. سلطنت آلمان هم سقوط کرد و خود قیصر ویلهلم دوم که حامیانش را از دست داده بود به هلند گریخت. دولت عثمانی نه همان مقطع، که چند سال بعد، از زخم‌های به جای مانده از جنگ از پا درآمد. ابتدا حزب جوانان ترک که در طول جنگ حامی و متحد آلمان بود با قطعی شدن شکست از قدرت کناره‌گیری کرد، اما روند ضعف و زوال ـ که از عوامل عمیق‌تری نشأت می‌گرفت ـ همچنان ادامه یافت. سال ۱۹۲۳ شورش آناتولی به رهبری مصطفی کمال بخش بزرگی از ترکیه را فراگرفت و با اعلام جمهوری و خلع سلطان محمد ششم، عمر امپراتوری عثمانی هم به پایان رسید. اما طرف‌های فاتح جنگ اول جهانی، بدون آینده‌نگری با بی‌اعتنا به آن معاهدات صلحی را به بازماندگان جنگ به ویژه به آلمانی‌ها تحمیل کردند که نطفه جنگ بعدی را در خود داشت. نمیاندگان آلمان به کنفرانس کاخ ورسای در فرانسه دعوت شدند، اما نه برای مذاکره درباره شرایط صلح، که برای امضای معاهده‌ای که آن‌ها را ملزم به خلع سلاح، به دست کشیدن از برخی نواحی مرزی، و به پرداخت غرامت ملزم و متعهد می‌کرد. آلمانی‌ها که انتخاب دیگری نداشتند به اکراه و اجبار این معاهده را پذیرفتند و زخم‌خورده و آکنده از احساس تحقیر به کشورشان برگشتند. تا مدتی، حداقل به ظاهر اوضاع اگر نه عادی که قابل تحمل بود، اما چنان که می‌دانید چندی بعد بحران‌های اقتصادی از راه رسید و زخم ورسای در زمان هیتلر دوباره سر باز کرد؛ و جهان را به جنگی دیگر، بزرگ‌تر و خونین‌تر و مخرب‌تر کشاند.</p>
<p><a href="https://books.google.com/books/about/History_of_Europe_Since_1815.html?id=2wXgwQEACAAJ"><strong>History of Europe Since 1815 [littlefield, henry] </strong></a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Feb 2021 09:58:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1375</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما ادوارد تامپسون را با شاهکارش، یعنی کتاب «تکوین طبقه کارگر در انگلستان» می‌شناسیم، اما این کتاب نه اولین نوشته‌اش بود و نه آخرین‌شان. طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت او – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/">ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ یادداشتی کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت ادوارد تامپسون – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">ادوارد تامپسون این چنین تاریخ می‌نوشت: «سرگذشت پسربچه‌ای را تعریف کرد که تازگی‌ها جسدش را به خاک سپرده بودند. دیده بودند با دستانی پر از تکه‌های پشم به خواب رفته است و با شلاق بیدارش کرده بودند. در آن روز هفده ساعت کار کرده بود. او را پدرش به خانه برد، اما نمی‌توانست شام خود را بخورد. صبح روز بعد در ساعت چهار از خواب بیدار شد. از برادرانش پرسید آیا می‌توانند نو کارخانه را ببینند. می‌ترسید دیرش شده باشد. بعد هم جان داد.» می‌گفت می‌کوشم قربانیان گذشته را از خفتی که نسل‌های بعدی به آنان تحمیل کرده‌اند رها کنم و منظورش نوشتن تاریخی بود که به جای پرداختن به گذشته از نگاه مردان قدرت و خواص جامعه، از منظر فرودستان، کسانی که همیشه نادیده گرفته می‌شوند روایت شود. تاریخ برای او مطالعه زندگی مردم عادی و بررسی چرایی و چگونگی مقاومت و مبارزه آنان بود. ما ادوارد تامپسون را با شاهکارش، یعنی کتاب «تکوین طبقه کارگر در انگلستان» می‌شناسیم، اما این کتاب نه اولین نوشته‌اش بود و نه آخرین‌شان. طبق یک نظرسنجی که از سوی مجله ماهیانه تاریخ امروز (History Today) انجام گرفت او – بعد از فرنان برودل – دومین مورخ مهم دوران ما بود، یعنی بالاتر از اریک هابسبام، آلن تایلور، و ادوار کار. سوم فوریه سال ۱۹۲۴ در آکسفورد متولد شد و زمان جنگ دوم جهانی، برای خدمت نظامی داوطلبانه دانشگاه را رها کرد. چنان که خودش در یکی از مصاحبه‌های اواخر عمر می‌گفت حدود سه سال در ارتش ماند و چند بار در خط مقدم نبرد حضور یافت. در جنگ با فاشیسم، در عملیات آزادسازی ایتالیا شرکت داشت و فرمانده یکی از گردان‌های زرهی متفقین بود. بعد از جنگ به زندگی عادی برگشت، هرچند استفاده از واژه «عادی» برای توصیف زندگی او خالی از ایراد نیست. مدتی عضو حزب کمونیست انگلیس بود، اما بعد در اعتراض به تجاوز نظامی شوروی به مجارستان از آن جدا شد. به آرمان چپ وفادار ماند اما آشکارا به ضدیت با استالین برخاست و بی‌پروا از خطاهای بزرگ شوروی گفت و نوشت. سال ۱۹۷۱ هم در اعتراض به تجاری شدن فضای آکادمیک – که به نظرش نشانه‌ای از سلطه سرمایه‌داری بود – دانشگاه وارویک را ترک کرد و بیشتر از گذشته روی نوشتن و همکاری با جنبش صلح متمرکز شد. البته همچنان برای سخنرانی به محافل دانشگاهی دعوت می‌شد و گاهی هم جلسات پراکنده تدریس برگزار می‌کرد. همسرش (خانم دوروتی تاورز) نیز مورخ و استاد دانشگاه بود و در حوزه تاریخ جنسیت چهره مهمی محسوب می‌شد، اما خود ادوارد تامپسون – جز همان نشست‌های پراکنده – دیگر به دانشگاه برنگشت. در کارزار خلع سلاح هسته‌ای مشارکت کرد و به امید تشکیل اتحادی از همه صلح‌طلبان اروپا، گوشه و کنار این قاره را زیر پا گذاشت. زندگی پرفراز و نشیبی داشت و بارها ناملایمتی و زشتی را تجربه کرد. همچنین به پشتوانه دانش فراوانش در زمینه تاریخ از این واقعیت هم آگاه بود که هم انسان‌ها و هم جوامع – نه عمداً که با مجموعه‌ای خطاهای ناخواسته و معمولاً از روی جهل – دیر یا زود از مسیر درست منحرف می‌شوند، اما باز هم تا پایان عمر (تابستان ۱۹۹۳) باور داشت انسان‌ها می‌توانند – و باید – دست در دست هم جهان بهتری بسازند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.britannica.com/biography/E-P-Thompson">Edward Palmer Thompson</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b3%d9%88%d9%86/">ادوارد تامپسون ـ مرد تاریخ و صلح؛ کوتاه درباره دومین مورخ بزرگ دوران ما</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ژول میشله و برداشت نافذ او از ماهیت انقلاب کبیر فرانسه</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%da%98%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2020 13:01:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان،ژول میشله،رابرت پالمر،جرج رود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1343</guid>

					<description><![CDATA[<p>جرج رود معتقد است دیدگاه ژول میشله که انقلاب را بروز خشماگین و خودپوی همه مردم علیه فقر و جور تلقی می‌کند، احتمالاً تا به امروز، پرطرفدارترین نظر درباره انقلاب بوده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%98%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/">ژول میشله و برداشت نافذ او از ماهیت انقلاب کبیر فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ژول میشله و برداشت نافذ او از ماهیت انقلاب فرانسه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>جرج رود معتقد است دیدگاه میشله که انقلاب را بروز خشماگین و خودپوی همه مردم علیه فقر و جور تلقی می‌کند، احتمالاً تا به امروز، پرطرفدارترین نظر درباره انقلاب بوده است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">ژول میشله مورخ شاخص نیمه قرن نوزدهم که خودش جمهوری‌خواه و دموکرات بود با انقلاب کبیر فرانسه حس همدلی داشت. ژول میشله انقلاب را عملی جراحی شدید، اما ضروری و حتی اجتناب‌ناپذیر تلقی می‌کرد؛ آن را قیام خودجوش و بالنده ملت فرانسه در ضدیت با خودکامگی و استبداد می‌دید و کوشش برای نجات از فقر و ظلم و تبعیض می‌شناخت. ژول میشله مردم، همان‌هایی که نام‌شان را نه کسی می‌شناخت و نه جایی ثبت می‌کرد قهرمانان انقلاب می‌دانست؛ زیرا از نظر و نگاه او همین مردم عادی، همین تهیدستان بودند که از ستم و بی‌رحمی شاهان و اشراف رنج می‌بردند، همین‌ها بودند که زشت‌ترین چهره زندگی در سایه نظام استبدادی و امتیازهای انحصاری طبقه حاکم را می‌دیدند؛ و زمانی که از انفعال به عمل روی آوردند، نظم و نظام کهن را متحول کردند. این نگاه پیش از میشله هم وجود داشت، اما او آن را بازتعریف و مدون کرد و چارچوب محکمی بر آن بست. هنوز هم خیلی‌ها همین نگاه میشله را درست‌ترین برداشت از انقلاب فرانسه (و نیز انقلاب‌های دیگر پس از آن) می‌دانند. جرج رود درست می‌نویسد که «این دیدگاه که انقلاب را بروز خشماگین و خودپوی همه مردم علیه فقر و جور تلقی می‌کند، به احتمال تا زمان‌های اخیر از هر نظر دیگری نافذتر بوده است». مثلاً مورخ بزرگ دوران ما رابرت پالمر، با کمی تفاوت در لحن و انتخاب واژگان می‌نویسد: «هنگامی که اوضاع مملکتی آشفته می‌گردد، مردم عوامند که واقعاً اسلحه به کف گرفته و در کوچه و خیابان به دادن شعارهای انقلابی مشغول می‌شوند، نه استادان یا بازرگانان معتبر. بدون شورش طبقه‌ی پایین حتی انقلابات طبقه‌ی متوسط منتج به نتیجه‌ای نمی‌شود».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.encyclopedia.com/people/history/historians-european-biographies/jules-michelet">Jules Michelet</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%98%d9%88%d9%84-%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/">ژول میشله و برداشت نافذ او از ماهیت انقلاب کبیر فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خیزش شوالیه تاریکی و بازآفرینی حال و هوای انقلاب فرانسه</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ae%db%8c%d8%b2%d8%b4-%d8%b4%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2020 13:54:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1333</guid>

					<description><![CDATA[<p>قوانین و نهادهای قدیمی دیگر هیچ اعتباری ندارند و کسی نمی‌تواند پشت آنان پناه بگیرد. در واقع برای آن‌هایی که دلبسته گذشته‌اند دیگر جای امنی وجود ندارد، و این همان معنی انقلاب است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ae%db%8c%d8%b2%d8%b4-%d8%b4%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c/">خیزش شوالیه تاریکی و بازآفرینی حال و هوای انقلاب فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>خیزش شوالیه تاریکی و بازآفرینی حال و هوای انقلاب فرانسه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>قوانین و نهادهای قدیمی دیگر هیچ اعتباری ندارند و کسی نمی‌تواند پشت آنان پناه بگیرد. در واقع برای آن‌هایی که دلبسته گذشته‌اند دیگر جای امنی وجود ندارد، و این همان معنی انقلاب است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">با فیلم خیزش شوالیه تاریکی (۲۰۱۲) سه‌گانۀ بت‌من کامل می‌شود و روایت کریستوفر نولان از این ابرقهرمان دنیای کمیک در یک نقطۀ اوج فراموش‌نشدنی به پایان می‌رسد. هشت سال از ماجرای جوکر و آشوبی که او در شهر گاتهام ایجاد کرده بود می‌گذرد و اکنون شهر، به ظاهر در امن و امان است و پلیس‌ها جز پیگیری چند قانون‌شکنی بی‌اهمیت و جرایم کوچک در گوشه و کنار شهر کار خاصی برای انجام دادن ندارند. اما زیر شهر، در تونل‌های زیرزمینی آن، نقشه‌های گسترده‌ای برای انقلابی بزرگ در حال اجراست. انجمن سایه‌ها که در نخستین هجوم خود به گاتهام ناکام شده بود، این بار با سرکرده‌ای جدید به نام بِین و نقشه‌هایی پیچیده‌تر و سنجیده‌تر بازگشته است و در سایۀ غفلت و بی‌خبری شهر، کار خود را گام به گام پیش می‌برد. حتی بتمن هم حریفشان نیست و به تنهایی نمی‌تواند مانع اجرای نقشه‌های آن‌ها شود؛ شکست می‌خورد، سقوط می‌کند و از جریان حوادث کنار می‌رود. حقایق تلخی را که او و گوردون سال‌ها پیش، به امید برقراری نظم و آرامشِ مردم پنهان نگه داشته بودند نیز افشا می‌شود و آشوب و بحران بزرگ سراسر شهر را فرامی‌گیرد. بعد از سقوط بت‌من دیگر کسی سد راه بین نیست و او همۀ شخصیت‌های مثبت را یا مثل گورودن کنار می‌زند یا مثل فاکس مجبور به تسلیم می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">داستان فیلم و پایانی که برای آن رقم خورد به کنار، نکته جالبی در این فیلم هست که می‌شود ساعت‌ها درباره‌اش بحث کرد. فیلیپ فرنچ در مقاله‌ای در <a href="https://www.theguardian.com">روزنامه گاردین</a> (۲۲ جولای ۲۰۱۲) دوره تسلط بین بر گاتهام را با مقطعی از انقلاب فرانسه مقایسه می‌کند؛ هم به خاطر آشوب و ناامنی و بی‌ثباتی که گوشه‌و‌کنار شهر را فرامی‌گیرد و هم برای حکومت وحشت که قدرت و ادارۀ امور را به نام مردم در دست دارد و نیز دادگاه‌هایی که برای مجازات مقامات و ثروتمندان برپا می‌شود. این اشارۀ غیرمستقیم به انقلاب فرانسه، در چیزهایی مثل شورش فرودستان بر فرادستان و بی‌رحمی طبقات جامعه نسبت به یکدیگر، یا حتی شکستن در زندان‌ها و آزاد کردن زندانیان نیز وجود دارد. در این صحنه‌ها، که بسیار هم زیبا و مهیج‌اند فروپاشی نظام قدیم و روند شکل‌گیری نظمی جدید را می‌بینیم. دادگاه همیشه شلوغ است و هر روز عده زیادی محاکمه و محکوم و مجازات می‌شوند، اما ناامنی بر همه جا و همه چیز سیطره دارد و شهر، شبیه جنگلی است که در آن ضعیف‌ترها طعمه قوی‌ترها می‌شوند. قوانین و نهادهای قدیمی دیگر هیچ اعتباری ندارند و کسی نمی‌تواند پشت آنان پناه بگیرد. در واقع برای آن‌هایی که دلبسته گذشته‌اند دیگر جای امنی وجود ندارد، و این همان معنی انقلاب است؛ نه فقط انقلاب کبیر فرانسه، که هر انقلابی، در هرجای جهان و هر مقطعی از تاریخ.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">درباره این فیلم بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://peinama.ir/2019/07/15/خیزش-شوالیۀ-تاریکی؛-قصۀ-مرگ-و-تولد-مجدد/">خیزش شوالیه تاریکی ـ قصۀ مرگ و تولد مجدد اسطوره</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ae%db%8c%d8%b2%d8%b4-%d8%b4%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c/">خیزش شوالیه تاریکی و بازآفرینی حال و هوای انقلاب فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عمر مختار که بود؟ کوتاه درباره مردی که شیر صحرا لقب گرفت</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Sep 2020 12:41:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان،تاریخ اسلام،بیوگرافی،سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1278</guid>

					<description><![CDATA[<p>به نقل از کسانی که روزهای آخر او را از نزدیک دیده بودند پیرمردی بود با قد متوسط و ریش و موهای کاملاً سفید، که بدنی نیرومند و ذهنی هوشیار و شخصیتی محکم و گیرا داشت؛ کوچک‌ترین تضادی در حرف و عملش نبود، هیچ نشانه‌ای از تکبر و خودخواهی و ریا در او دیده نمی‌شد و ساده‌زیستی زاهدانه را سبک زندگی خود کرده بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1/">عمر مختار که بود؟ کوتاه درباره مردی که شیر صحرا لقب گرفت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>عمر مختار که بود؟ کوتاه درباره مردی که شیر صحرا لقب گرفت</strong></p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>مرتضی میرحسینی: ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ بود که به مناسبت روز شهادت عمر مختار یادداشتی برای ستون «امروز در تاریخ» (صفحه آخر) <a href="http://etemadnewspaper.ir">روزنامه اعتماد</a> نوشتم. به نظرم یادداشت خوب و جالبی شده بود، هرچند هنگام بسته شدن صفحه آخر روزنامه، گویا به خاطر کمبود جا، بخشی از آن حذف شد. در اینجا، متن کامل آن یادداشت را منتشر می‌کنم.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">در لیبی او را با لقب شیر صحرا می‌شناختند و ایتالیایی‌ها سال ۱۹۳۱ در چنین روزی دارش زدند، زیرا برای استقلال کشورش با آنان می‌جنگید. معلمی بود که نه از جاه‌طلبی، که به جبر شرایط زمانه سلاح به دست گرفت و زندگی خود را وقف مبارزه با دشمنان کشورش کرد. عمر مختار در جنزور، روستای کوچکی نزدیک ساحل مدیترانه متولد شد. پدرش را همان کودکی از دست داد و در یتیمی و فقر رشد کرد. شیخی که سرپرستی عمر مختار را پذیرفت هم شرایط تحصیل او را مهیا کرد و هم واسطه آشنایی او با مفاهیمی مثل استعمار و استقلال شد. در علوم دینی تحصیل کرد و معلم قرآن شد. رفته‌رفته به چنان اعتبار و محبوبتی دست یافت که برای حل وفصل دعواها و اختلافات قبایل به او رجوع می‌کردند و او هم با درایت مردی عاقل و سرد و گرم چشیده، مشکلات و تضادها را به بهترین شکل ممکن چاره می‌کرد. هرچه جلوتر رفت بیشتر و بیشتر از استعمار و مداخله خارجی بیزار شد و با جنبش‌های ضد استعماری که فراتر از لیبی در سراسر نواحی شمالی افریقا فعال بودند – و به جز ایتالیایی‌ها با فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها هم می‌جنگیدند – همکاری کرد و یکی از مردان محوری این جریان شد. بعد از حمله تجاوزکارانه ایتالیا به لیبی که مبارزه شدت گرفت، عمر مختار عملاً به رهبر نیروهای مقاومت کشورش تبدیل شد و فرماندهی جنگ با دشمن اشغال‌گر را به عهده گرفت. سپاه بزرگی نداشت، اما استاد جنگ در صحرا بود. به جغرافیای منطقه تسلط داشت و از این برتری برای طراحی عملیات‌های کمین و غافلگیری، و نیز قطع خطوط ارتباطی و تدارکاتی دشمن بهره می‌برد. دو دهه با فراز و نشیب بسیار با ایتالیایی‌ها جنگید و سرانجام در یکی از درگیری‌ها زخمی شد و به اسارت افتاد. مدت کوتاهی در زندان ایتالیایی‌ها ماند و بعد از برگزاری دادگاهی با حکم از پیش معلوم، جلوی چشم اعضای قبیله و هوادارانش به دار آویخته شد. هرچند سال تولد او دقیق معلوم نیست، اما گفته‌اند که زمان مرگ ۷۳ ساله بود. به نقل از کسانی که روزهای آخر او را از نزدیک دیده بودند پیرمردی بود با قد متوسط و ریش و موهای کاملاً سفید، که بدنی نیرومند و ذهنی هوشیار و شخصیتی محکم و گیرا داشت؛ کوچک‌ترین تضادی در حرف و عملش نبود، هیچ نشانه‌ای از تکبر و خودخواهی و ریا در او دیده نمی‌شد و ساده‌زیستی زاهدانه را سبک زندگی خود کرده بود. هم مردی باتقوا و جنگجویی بی‌باک و نستوه بود، و هم در کارهای تشکیلاتی و سازماندهی نیروها مهارتی کم‌نظیر داشت. نامش در تاریخ اسلام، و تاریخ جنبش‌های ضداستعماری به عنوان <em>شیخ المجاهدین</em> ثبت و ماندگار شده و امروزه برای ما مسلمانان، نامی محترم و عزیز است. در لیبی دانشگاهی به نام او وجود دارد و چهره‌اش روی اسکناس‌های ده دیناری دیده می‌شود. تقریباً در همه کشورهای عربی، خیابانی به نام او وجود دارد. سال ۱۹۸۱ مصطفی عقاد، کارگردان معروف سوری، بخشی از زندگی عمر مختار را در فیلمی به نام شیر صحرا بازآفرینی کرد که در آن آنتونی کوئین بازیگر نقش اصلی بود. جالب اینکه بیشتر هزینه ساخت این فیلم را معمر قذافی، مستبد سرنگون‌شده لیبی پرداخت، زیرا هم به عمر مختار علاقه و ارادت داشت و هم در توهماتش خود را وارث و جانشین او می‌دید.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1/">عمر مختار که بود؟ کوتاه درباره مردی که شیر صحرا لقب گرفت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2020 04:44:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1257</guid>

					<description><![CDATA[<p>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است». جرج اورول ـ 1984</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول ـ ۱۹۸۴</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">تصویری که جرج اورول در ۱۹۸۴ از جامعه‌ی زیر سیطره دیکتاتوری تمامیت‌خواه عرضه می‌کند به راستی حیرت‌انگیز است. هرچند تا مدت‌ها پس از انتشار این رمان، خیلی‌ها اورول را به اغراق منفی و تخیل سیاه و تیره‌اندیشی متهم می‌کردند تجربیات بعدی جوامع در قرن بیستم نشان داد که روایت او نه اغراق‌آمیز است نه تخیلی. آنجا که نوشت: «دانستن و ندانستن، آگاه بودن از حقیقت مطلق و در عین حال گفتن دروغ‌های ساخته شده، داشتن دو عقیده‌ی متضاد در یک زمان و آگاهی از این امر که باهم در تضادند و باور داشتن به هر دوی آن‌ها، به کار گرفتن منطق بر ضد منطق، نقض کردن اخلاق و در عین حال ایمان داشتن به آن، باور داشتن به اینکه دموکراسی محال است و حزب پاسدار دموکراسی است، فراموش کردن، فراموشی هر آنچه لازم است، پس آنگاه دوباره بازگرداندن آن به حافظه در لحظه‌ای که مورد نیاز است و سپس دوباره فراموش کردن آن به فوریت، و بالاتر از همه، منطبق ساختن همان روند به خود روند ـ چشمه‌ی اصلی بازی همین بود: آگاهانه القا ناآگاهی کردن و آن‌گاه، بار دیگر، ناآگاه شدن از عمل هیپنوتیزم به کار بسته. حتی فهمیدن واژه‌ی دوگانه‌باوری متضمن به کار گرفتن دوگانه‌باوری بود». کدام فرد مطلع از تاریخ قرن بیستم هست که برای این روش و رویه چند مثال در ذهنش نیابد؟ یا آنجا که شخصیت اصلی رمان به خاطره‌ی زنش می‌اندیشد و از آن ویژگی برجسته‌اش یاد می‌کند که «ابله‌ترین و مبتذل‌ترین و تهی‌ترین مغزی را داشت که تا به حال دیده بود. فکری در کله‌اش نداشت که شعار نباشد، و خریتی در عالم نبود که اگر حزب به او می‌داد نتواند هضمش کند». کجای این حرف اورول اغراق‌آمیز است؟ یا آنجا که می‌آورد: «حزب نه برای هدف‌های خود بلکه برای خیر و صلاح اکثریت در طلب قدرت است. حزب طالب قدرت است چون توده‌ی مردم موجودات شکننده و ترسویی هستند که توان تحمل آزادی یا رویارویی با حقیقت را ندارند، و بایستی افراد قوی‌تر از آنان بر آن‌ها حکمروایی کنند و با اسلوبی منظم بفریبندشان. انسان مخیر میان آزادی و خوشبختی است و برای شمار بسیار زیادی از آدم‌ها خوشبختی اصلح است. حزب حافظ جاودانی ضعفاست، یعنی طایفه‌ای که به انجام شر مبادرت می‌ورزد تا مگر خیر حاصل شود، و خوشبختی خود را خود را فدای خوشبختی دیگران می‌کند». تأمل بر سخنان ایدئولوگ‌های نظام توتالیتر، درستی نوشته‌های جرج اورول را به ما اثبات می‌کند. و نیز، آن بخش از رمان که اوبراین با صراحتی تکان‌دهنده از واقعیت حرف می‌زند و به وینستون می‌گوید: «حزب فقط به خاطر خودش قدرت را می‌جوید. ما به خیر دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه‌مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوشبختی؛ فقط قدرت، قدرت محض&#8230; ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل‌قول‌های این متن از <a href="https://fidibo.com/book/1112-کتاب-1984">ترجمه صالح حسینی (نشر نیلوفر)</a> انتخاب شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2020 12:57:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1250</guid>

					<description><![CDATA[<p>فریدون آدمیت می‌گفت ـ و معتقد هم بود ـ که عصر سپهسالار دوره‌ای از ترقی‌خواهی در تاریخ کشور ما بود که با عزل او پایان یافت. بعد از دوره بیست و پنج ساله‌ای شروع شد که به اعلام مشروطیت انجامید. </p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/">ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">فریدون آدمیت می‌گفت ـ و معتقد هم بود ـ که عصر سپهسالار دوره‌ای از ترقی‌خواهی در تاریخ کشور ما بود که با عزل او پایان یافت. بعد از دوره بیست و پنج ساله‌ای شروع شد که به اعلام مشروطیت انجامید. او این دوره را که ربع قرن طول کشید به سه بخش تقسیم می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> از ۱۲۹۸ تا نیمه ۱۳۱۴ دولت مطلقاً راه قهقرا می‌پیمود: قدرت اقتصادی‌اش تحلیل می‌رفت؛ مرجعیت و اعتبار سیاسی‌اش را در افکار عام به تدریج از دست می‌داد؛ هیچ اصلاح اجتماعی سر نگرفت؛ و نفوذ امپریالیسم خارجی به اوج خود می‌رسید. با وجود آنکه فکر ترقی در حوزه دستگاه حکومت هیچگاه نمرد، هر کوشش اصلاح‌طلبانه‌ای باطل گشت. دولت در هیأت مجموع به جای اینکه پیش برود، واپس‌رو بود. اعتراض و نافرمانی در لایه‌های مختلف اجتماع شکل گرفت و بذرهای انقلاب و تحول پاشیده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> در مرحله کوتاه دو ساله ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۶ که یک سالش را میرزا علی‌خان امین‌الدوله صدارت کرد، دولت به برخی کارهای اصلاحی دست برد: تأسیس هیأت وزرای مسئول، برپا کردن مجلس عمومی اصلاحات با شناختن حق افراد در تقدیم نقشه اصلاحات، اصلاح مالی، و نشر معارف. به علاوه با کاهش فشار حکومت، آزادی نسبی آمد که از آثار مهم آن رواج مطبوعات نو بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> از پس آن مرحله، دولت با شدت بحران مالی و سیاسی تازه‌ای روبه‌رو گشت. همان اندازه که قرضه‌های خارجی بر نفوذ اقتصادی و سیاسی کشورهای استعماری افزود ـ روح ناسیونالیسم را برانگیزاند. همان اندازه که دولت در اجرای نقشه‌های رفورم مالی فروماند و به ورشکستگی تهدید گردید ـ از قدرت و اعتبار سیاسی‌اش کاسته شد. در این محیط بحرانی ـ و فعل و انفعال عوامل گوناگون ـ اعتراض و مقاومت عمومی در برابر دولت قوت روز افزون می‌گرفت. لزوم تأسیس «حکومت ملی» به عنوان یگانه تدبیر سیاسی در مجلس کنکاش دربار اعلام شد. حرکت ملی در جهت تغییر مطلقیت به مشروطیت تشکل پذیرفت.</p>
<p><a href="http://tarikhirani.ir/fa/news/1984/یادنامه-فریدون-آدمیت">فریدون آدمیت</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/">ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2020 12:47:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1235</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت سریال تلویزیونی به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/">فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت سریال تلویزیونی به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> چرنوبیل نام یکی از نیروگاه‌های هسته‌ای شوروی واقع در شمال کی‌اف اوکراین بود که دچار مشکلاتی شد و دو انفجار بزرگ در آن روی داد. سی و دو نفر همانجا جان خود را از دست دادند و تعدادی هم به ‌شدت سوختند. حکومت شوروی مجبور شد که دو شهر از شهرهای نزدیک به نیروگاه را کاملاً تخلیه کند و ساکنان آن منطقه را به جای دیگری ببرد. کوشش‌های زیادی هم برای مهار تشعشعات ناشی از این حادثه و جلوگیری از انتشار آلودگی‌ها انجام دادند. اما وسعت آلودگی آن بسیار بیشتر بود و بخش‌های وسیعی از شمال و شرق اروپا را فراگرفت. طبق آمارهای فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل، حداقل پنج‌هزار نفر در آن حوالی از سرطان یا آسیب‌های دیگر ناشی از رادیواکتیو مردند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> سوتلانا الکسیویچ (برنده جایزه نوبل ادبی ۲۰۱۵) که کتابی درباره فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل نوشته است (و این کتاب به نام صداهایی از چرنوبیل به فارسی هم ترجمه شده است) می‌گفت برای بیشتر مردمی که می‌شناسم مسأله چرنوبیل به گذشته، به تاریخ تعلق دارد و کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که به دانستن درباره‌اش علاقه داشته باشد؛ اما به نظرم این ماجرا هنوز زنده است و استمرار دارد، هرچند کسی درباره‌اش چیزی نمی‌داند. نمی‌توان گفت که حرف‌های الکسیویچ کاملاً درست است، اما حقایقی در آن وجود دارد. فاجعه چرنوبیل، اگر به علل و اسباب وقوع آن دقت کنیم و سیر شکل‌گیری آن را دقیق ببینیم یک ماجرای منحصر به فرد و یگانه نیست. از خطاهای فردی و ساده‌گیری کارهای حساس و خطیر گرفته تا لجاجت تصمیم‌گیران تا خود فاجعه و بعد هم انکار و پنهان‌سازی واقعیت‌ها. نیروگاه چرنوبیل اولین و آخرین جایی نبود که چنین مواردی در آن روی می‌داد، اما شاید مشهورترین‌شان باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Chernobyl_(miniseries)">سریال ۵ قسمتی چرنوبیل</a>، روایتی داستانی درباره این فاجعه است. فضای این سریال، از لباس شخصیت‌ها و گریم چهره‌های آنان شباهت تحسین‌برانگیزی با واقعیت دارد، اما می‌گویند داستان آن به این اندازه به واقعیت وفادار و پایبند نیست. مثلاً می‌گویند روابط بین کارمندان دولت شوروی را درست نشان نمی‌دهد و در این مورد خاص به جای آنکه دوره گورباچف را نشان دهد، دوره استالین را بازآفرینی می‌کند. اما این جزئیات، حتی اگر واقعاً بد و نادرست تصویر شده باشند، بازهم نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/">فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گورباچف در «ملاقات با گورباچف»: روایتی مستند از زندگی آخرین رهبر شوروی</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%da%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%da%86%d9%81-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2020 11:57:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1220</guid>

					<description><![CDATA[<p>در یکی از آخرین دقایق فیلم، مجری از گورباچف می‌پرسد دوست داری روی سنگ قبرت چه چیزی بنویسند؟ و او می‌گوید خودم چیز خاصی در ذهن ندارم، اما روی قبر یکی از دوستانم چیزی نوشته شده که در ذهنم جا خوش کرده است: «ما سعی خودمان کردیم».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%da%86%d9%81-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/">گورباچف در «ملاقات با گورباچف»: روایتی مستند از زندگی آخرین رهبر شوروی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>گورباچف در «ملاقات با گورباچف»: روایتی مستند از زندگی آخرین رهبر شوروی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>در یکی از آخرین دقایق فیلم، مجری از گورباچف می‌پرسد دوست داری روی سنگ قبرت چه چیزی بنویسند؟ و او می‌گوید خودم چیز خاصی در ذهن ندارم، اما روی قبر یکی از دوستانم چیزی نوشته شده که در ذهنم جا خوش کرده است: «ما سعی خودمان کردیم».</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">گورباچف از همان کودکی سخت‌کوش و در کار بسیار جدی بود. در دوره‌ای که دبیران پیر حزب کمونیست یکی بعد از دیگری و با فواصل زمانی کوتاه می‌مُردند، سرانجام نوبت به وی رسید و به عنوان دبیر کل حزب کمونیست شوروی انتخاب شد؛ که در عمل به معنی ریاست بر حکومت شوروی و رهبری بلوک شرق بود. متفاوت از دبیران قبلی، با مردم عادی نشست و برخاست می‌کرد و خودش مستقیم به حرف‌های آنان گوش می‌داد. یک بار در جمع شماری از مردم، در پاسخ به زنی که گفته بود: «شما باید بیشتر به مردم نزدیک شوید» به شوخی پاسخ داد: «از این نزدیک‌تر؟» پدرش درباره فلسفه و ماهیت زندگی به او گفته بود باید آنقدر جنگید تا زمانی که جنگ‌ها به انتها برسند و دیگر نبردی وجود نداشته باشد. اما جنگ‌ها در هر دوره شکل متفاوتی به خود می‌گیرند. چنان که برای وی بعد از فاجعه چرنوبیل، میدان مبارزه جدیدی شکل گرفت. گورباچف می‌گفت چرنوبیل «یک درس بود، یک درس بزرگ» و از آن آموخت که همه چیز، و از همه مهم‌تر فرهنگ سیاسی شوروی نیاز به تغییرات اساسی دارد. زیر فشار امریکا و دولت‌ها و رسانه‌های غربی اعلام کرد حاضر است با ریگان (رئیس‌جمهور امریکا) هرجا که او بخواهد، حتی در هیروشیما دیدار کند و درباره امنیت هسته‌ای به بحث و مذاکره بنشیند. بخش زیادی از مستند به مسأله تسلیحات هسته‌ای اختصاص دارد و گورباچف در مصاحبه با مجری و راوی، در این‌باره صحبت می‌کند. می‌گوید ما و امریکایی‌ها بهتر از دیگران (احتمالا منظورش از دیگران کسانی مثل مارگارت تاچر، نخست‌وزیر انگلیس بود) می‌دانستیم که جنگ هسته‌ای به معنی نابودی کامل و برگشت‌ناپذیر تمدن خواهد بود و همین درک مشترک، کمک‌مان کرد تا چند قدم دلگرم‌کننده رو به جلو برداریم. منظورش، توافقاتی بود که آن سال‌ها درباره موشک‌های کوتاه‌برد بسته شد. گورباچف اضافه می‌کند: آن‌هایی که اهمیت و ضرورت همکاری میان دولت‌ها و خلع‌سلاح را درک نمی‌کنند نباید سیاستمدار باشند و نباید در سیاست جایی را برای آن‌ها خالی کرد. اما اصلاحات گورباچف به همین موضوع تسلیحات اتمی محدود نمی‌شد. دستور عقب‌نشینی نیروهای شوروی از افغانستان را صادر کرد و سربازان متجاوز را بعد از ده سال اشغال از آن سرزمین بیرون کشید. چندی بعد هم در جنگ اول خلیج فارس با امریکا همکاری کرد و در واداشتن صدام به عقب‌نشینی از کویت، عملاً یکی از متحدان امریکا بود. می‌گویند ـ و درست و دقیق هم است ـ که این همکاری میان امریکا و شوروی در جنگ اول خلیج فارس، نشانه واضح و انکارنشدنی از پایان جنگ سرد بود. گورباچف، همچنین فشار شوروی به کشورهای اروپای شرقی را کاهش داد و حتی در اتحاد دوباره دو آلمان شرقی و غربی هم نقش‌آفرینی موثری داشت. در پاسخ به این پرسش مجری که آیا پایان کار شوروی و فروپاشی بلوک شرق اجتناب‌ناپذیر بود گفت: در دوره من انباشت مسائل حل‌نشده و مشکلات فراوانی که از مدت‌ها قبل باقی مانده بود شرایط را پیچیده می‌کرد و هیچ تدبیر فوری و کم‌هزینه‌ای برای تدبیر بحران‌ها وجود نداشت؛ اما برخی‌ها عجول و برخی دیگر هم مخالف بودند. تضادی که کار را به مراتب سخت‌تر، و حتی ناممکن می‌کرد. فیلم با ماجرای کودتا و بازداشت خانگی گورباچف و دروغی که درباره وخامت حال جسمی وی انتشار یافت ادامه پیدا و حوادث آن مقطع حساس را به سرعت مرور می‌کند. این وسط بوریس یلتسین نقش قهرمان و ناجی را بازی کرد و مردم هم که به قول گورباچف «شیفته سیاستمداران بی‌پروا و جسورند» با او همراه شدند. در روایت فیلم به انحلال نظام شوروی و استعفای گورباچف هم اشاره می‌شود و آن صحنه تاریخی، که وی رسماً از مقام خود کناره‌گیری کرد نیز در فیلم وجود دارد. در واقع ما در اینجا، همراه با تماشای مستند، پایان یک دوره تاریخی را بازخوانی می‌کنیم. ناگفته نماند که اواخر فیلم ـ که در کل روایتی جانبدارانه، اما مستند از زندگی گورباچف عرضه می‌کند ـ به وجوه انسانی وی و روابط خانوادگی‌ و فوت همسرش (بر اثر ابتلا به سرطان خون) و برخی صحنه‌های عاطفی و تأثیرگذار اختصاص دارد. جالب اینکه ولادیمیر پوتین جوان را هم در مراسم تشییع همسر گورباچف می‌بینیم. در یکی از آخرین دقایق فیلم، مجری از گورباچف می‌پرسد دوست داری روی سنگ قبرت چه چیزی بنویسند؟ و او می‌گوید خودم چیز خاصی در ذهن ندارم، اما روی قبر یکی از دوستانم چیزی نوشته شده که در ذهنم جا خوش کرده است: «ما سعی خودمان کردیم». مستند ملاقات با گورباچف با شعری از میخائیل لرمانتف به پایان می‌رسد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Meeting_Gorbachev"><strong>Meeting Gorbachev</strong></a></p>
<p style="text-align: justify;">2018 ‧ History/Documentary</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%af%d9%88%d8%b1%d8%a8%d8%a7%da%86%d9%81-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af/">گورباچف در «ملاقات با گورباچف»: روایتی مستند از زندگی آخرین رهبر شوروی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
