<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های تاریخ جهان - تاریخ بلاگ</title>
	<atom:link href="http://tarikhblog.ir/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/تاریخ-جهان/</link>
	<description>سایتی درباره تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 Jun 2021 13:16:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>http://tarikhblog.ir/wp-content/uploads/2019/11/cropped-logo3-4-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های تاریخ جهان - تاریخ بلاگ</title>
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/تاریخ-جهان/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2021 03:34:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1409</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</strong></p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">نوشتن از ماکسیم گورکی که اندرو فیلد او را نویسنده‌ای همسنگ تولستوی و بلندآوازه‌تر از چخوف و «یکی از سه نویسنده مهم زمان خودش» توصیف می‌کند اصلاً آسان نیست. حتی درباره همین سخن اندرو فیلد، یعنی جایگاه واقعی گورکی در تاریخ ادبیات روسیه هم بحث بسیار است. که گذشت زمان برتری تولستوی و چخوف را نشان داد، اما واقعاً در آن سال‌ها – سال‌های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی – بسیاری باور داشتند گورکی یکی از چند غول ادبی زمانه است. حداقلش اینکه او صدای جامعه‌ای را که به سوی انقلاب پیش می‌رفت به خوبی می‌شنید. در داستان کوتاه ارباب (۱۹۱۳)، از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی می‌گوید: «تا آن زمان از درشتی، بیدادگری و نادانی بشری چیزها دیده و از نیکی حقیقی و انسانیت چیزی ندیده بودم. چندتایی کتاب‌های عالی خوانده بودم و می‌دانستم که انسان از دیرباز و در همه‌جا در آرزوی زندگی نوینی بوده و در پاره‌ای جاها برای تحقق بخشیدن به این آرزو، لجوجانه جنگیده است. من از مدت‌ها پیش، احساس می‌کردم در روحم دندان‌های شیری نارضایتی نسبت به وضع موجود نیش زده است.» یا در یکی از نامه‌هایش (اوایل زمستان ۱۹۱۵) درباره فقری که هم محصول جنگ جهانی و هم جلوه‌ای از فساد حکومت تزاری بود می‌نویسد: «در حومه‌های پتروگراد می‌توانی زنان آراسته را ببینی که در خیابان‌ها گدایی می‌کنند. مردم هیزمی ندارند که اجاق‌های‌شان را گرم کنند&#8230; چه بر سر قرن بیستم آمده است! چه بر سر تمدن آمده است! تعداد کودکان روسپی تکان‌دهنده است. شب‌ها سر راهت آن‌ها را می‌بینی که در پیاده‌روها وول می‌خورند، درست مثل سوسک‌ها، کبود از سرما و گرسنگی. سه‌شنبه گذشته با یکی از آن‌ها حرف زدم. مقداری پول کف دستش گذاشتم و با چشمانی گریان با عجله دور شد، با چنان غمی که احساس کردم سرم را به دیوار کوبیده‌اند. آه، مرده‌شور همه چیز را ببرد، زندگی چقدر سخت شده.» معتقد بود ریشه بدبختی و نکبت مردم فرودست روسیه که &#8211; از فرط بی‌فرهنگی و خشونت و عقب‌ماندگی، گاهی زندگی‌شان به زندگی حیوانات شبیه می‌شد &#8211; فقط با رشد آگاهی و باز شدن چشمان جامعه خشک می‌شود. یکی از شخصیت‌های داستان فروافتادگان (۱۸۹۷) می‌گوید: «در سوراخی مانده بودیم، روشنایی را نمی‌دیدیم. مردم را، تقریباً هیچ‌کس را نمی‌شناختیم. ما از سوراخ بیرون آمده‌ایم و چشم‌های من باز شد. انگار که قبلاً برای دیدن آنچه باید می‌دیدم کور بودم. حالا معنای زندگی را بهتر می‌فهمم.» ماکسیم گورکی نیمه‌های دهه ۱۸۹۰ با نوشتن از دنیای کارگران مهاجر و زندگی فقرا و له‌شدگان به شهرت رسید و داستان‌هایی نوشت که هم روشنفکران و هم مردم عادی آن‌ها را می‌خواندند، زیرا به مسائلی می‌پرداخت که برای همه آنان ملموس و درک‌شدنی بود. در روایت زشتی‌ها و تیرگی‌ها، صریح و بی‌پروا بود. هرچند گویا گاهی از خودش می‌پرسید نوشتن از این همه پلشتی ضروری است؟ «گاه از خودم می‌پرسم: آیا ثبت آن‌ها ارزش دارد؟ و با اعتقادی راسخ‌تر از گذشته درمی‌یابم که پاسخ مثبت است زیرا حقیقت همین است، نفرت‌انگیز و قوی و شرم‌آور. این همان حقیقتی است که باید تا ریشه‌هایش رفت و بعد از تمام زندگی‌مان زدود.» او تا بهار ۱۹۳۶ عمر کرد و هجدهم ژوئن آن سال در شصت‌وهشت سالگی از دنیا رفت. تا به آخر به حکومت شوروی وفادار ماند، اما چشم به روی ستمگری‌های آن نبست و نوشته‌اند که «دست تنها صدها نویسنده و روشنفکر روس را از مرگ و گرسنگی نجات داد.» بعد از مرگش این فقدان بیشتر احساس می‌شد تا جایی که رومن رولان سال ۱۹۳۸ در نامه‌ای به هرمان هسه از این فقدان نوشت. هسه از رولان خواسته بود از نفوذ و ارتباطاتی که در شوروی دارد برای نجات شماری از زندانیان استالین استفاده کند و او پاسخ داده بود: «دوست عزیز، وضع من در این لحظه از این قرار است: هشت ماه پیش یکی از دوستانم، پزشکی در لنینگراد که با او آشنایی بیست ساله دارم، بی‌هیچ توضیحی بازداشت شد. از آن زمان تاکنون کسی از او خبر ندارد. من هر کاری از دستم برمی‌آمد برایش انجام دادم&#8230; به همه رؤسا حتی دو بار به خود استالین نامه نوشتم و به تمام کسانی که می‌شناسم یا فکر می‌کردم می‌توانند کمکی بکنند. اما در این هشت ماه هیچ پاسخی نشنیده‌ام. تمام نامه‌های دیگری هم در این دو سال برای کمک به تعدادی از بازداشت‌شده‌ها یا سربه‌نیست‌شده‌هایی که می‌شناسم نوشته‌ام بی‌جواب مانده‌اند: سکوت کامل. تصور می‌کنید به خاطر کسانی که با آنها آشنایی شخصی ندارم به من پاسخ می‌دهند؟ تا وقتی ماکسیم گورکی زنده بود، از طریق او خیلی کارها از دستم برمی‌آمد، اما حالا کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فلاسفه &#8211; چنان که در زمان ژان ژاک روسو می‌گفتند &#8211; در مقایسه با صاحبان قدرت چیزی به حساب نمی‌آیند.» در پایان ناگفته نماند که بیشتر داستان‌های کوتاه و بلند گورکی به فارسی هم ترجمه شده‌اند که در میان‌شان رمان <a href="https://www.goodreads.com/book/show/88043.Mother">مادر</a> از همه مشهورتر (و نه بهتر) است. دوران کودکی، در جستجوی نان، سه رفیق، و میراث نیز در فهرست آثار اصلی او جای می‌گیرند.</p>
<p>منبع: <a href="http://www.ibna.ir/fa/note/307657/نویسنده-ای-صدای-جامعه-رو-انقلاب-شنید">مرتضی میرحسینی، ایبنا</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d8%a7%da%a9%d8%b3%db%8c%d9%85-%da%af%d9%88%d8%b1%da%a9%db%8c/">ماکسیم گورکی و تاریخ؛ نویسنده‌ای که صدای جامعه‌اش را می‌شنید</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 May 2021 13:42:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1403</guid>

					<description><![CDATA[<p>قانون لئوپولد فون رانکه که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد، تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن - را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد: یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/">لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>لئوپولد فون رانکه ـ پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>قانون لئوپولد فون رانکه که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد، تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن &#8211; را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد: یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">بیست و سوم مه سال ۱۸۸۶ در برلین از دنیا رفت. برخی – با دلایلی محکم – او را پدر تاریخ‌نویسی مُدرن می‌شناسند، که کوشید روایت تاریخ را از قصه‌پردازی و تخیلات رمانتیک جدا کند و شعارش هم این بود: فقط بیان واقعیت ماجرا. به قول جان آرنولد مهم‌ترین میراثی که از این پدر برای ما به جای ماند تأکیدش بود بر اتکا و وفاداری کامل به اسناد و مدارک، و این درس مهم که «اگر مورخان در رجوع به آرشیوهای مستند سختکوشی به خرج دهند می‌توانند و باید تاریخی علمی و بی‌طرفانه به دست دهند.» لئوپولد فون رانکه ۹۱ سال عمر کرد. سال‌های آخر نه می‌توانست بخواند و نه بنویسد. گاهی که حوصله داشت از خاطراتش می‌گفت و یکی از دستیارانش این گفته‌ها را ثبت می‌کرد. از مرد جوانی می‌گفت که با خواندن رمان‌های تاریخی، به ویژه آثار والتر اسکات عاشق تاریخ شد و در آن فرورفت. اما رفته‌رفته از روایت‌هایی تا این حد تخیلی دلزده شد و سعی کرد گذشته را به همان شکلی که واقعاً بوده ببیند. می‌گفت: «این آثار را با شور اشتیاقی زایدالوصف می‌خواندم، ولی انتقاداتی هم به آنها داشتم. از جمله از تصویر ارائه‌شده از شارل کچل و لویی یازدهم که با شواهد تاریخی در تناقض کامل می‌نمود رنجیده‌خاطر می‌شدم. روایت‌های آن دوره را که مطالعه کردم یقین یافتم که آن شارل کچل یا لویی یازدهمی که اسکات تصویر کرده بود اصلاً وجود خارجی نداشته‌اند&#8230; با این مقایسه مطمئن شدم که خود منابع تاریخی زیباتر و درهرحال جالب‌تر از داستان‌های رمانتیک هستند. چنین شد که به کل از آثار داستانی رویگردان شدم و تصمیم قاطع گرفتم که از دخالت دادن هرگونه ابداع و تخیل در آثارم پرهیز کنم و کاملاً به واقعیات پایبند باشم.» رانکه فقط مخالفت قصه‌پردازی و دستکاری کردن آدم‌ها و حوادث برای خلق داستانی جذاب نبود. او «تاریخ‌های فلسفی» را – که نویسندگان قرن هجدهم می‌نوشتند – نیز رد می‌کرد و روش کار این راویان را تحریف تاریخ می‌دانست. از نظرش این نویسندگان، روشنفکرانی متکبر بودند که براساس توهمات شخصی درباره گذشته می‌نوشتند و گاهی برای اثبات ادعاهای خودشان، واقعیت‌های بدیهی را هم نادیده می‌گرفتند. اما رانکه تصویر دیگری از مورخ، از راوی گذشته ارائه داد: پژوهنده موشکاف اسناد خاک‌گرفته، تحلیل‌گر آرام و خونسرد مسائل ظریف، و داور بی‌غرض و جدی حقیقت بی‌طرفانه. به این ترتیب او سنت بازخوانی گذشته را متحول کرد و مسیر تازه‌ای پیش پای مورخان گذاشت. البته نسل‌های بعدی از رانکه هم گذشتند و با بازاندیشی درباره مسائلی مثل «حقیقت» و «بی‌طرفی» سطح مطالعات تاریخی را بالاتر بردند. اما این قانون رانکه، هنوز هم معتبر و نامخدوش باقی است که هیچ روایتی از گذشته «تاریخ» نیست مگر آنکه راوی، زحمت جستجو در اسناد قدیمی را به خود داده باشد (با این فرض که توانایی خواندن و فهمیدن محتوای این اسناد را دارد). تازه از اینجاست که بحث درباره ارزش و اعتبار این روایت‌ها معنی پیدا می‌کند. این قانون بود که تاریخ‌نویسی – یعنی مورخ بودن &#8211; را عملاً به یک حرفه و تخصص تبدیل کرد، یعنی کاری که برای انجام آن باید آموزش دید، تمرین کرد و عمری را به پای آن گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://etemadnewspaper.ir">روزنامه اعتماد</a> (شماره ۴۹۳۴) ـ مرتضی میرحسینی</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%84%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%88%d9%84%d8%af-%d9%81%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d9%86%da%a9%d9%87/">لئوپولد فون رانکه ـ یادداشتی درباره پدر تاریخ‌نویسی مُدرن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Apr 2021 20:40:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1394</guid>

					<description><![CDATA[<p>با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از 1815 به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش درباره آن</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">مرتضی میرحسینی ـ <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>: <strong>۲۸ جولای ۱۹۱۴ بود که با اعلام جنگ اتریش به صربستان، نخستین جنگ جهانی رسماً شروع شد. از میان پرسش‌هایی که درباره جنگ اول جهانی وجود دارد معمولاً این سه پرسش بیش از سایر سوالات پرسیده می‌شود: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟ چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟ پیامدهای این جنگ چه بود؟ در یک کتاب کوچک و نسبتاً قدیمی به نام «تاریخ اروپا از ۱۸۱۵ به بعد» نوشته هنری لیتل‌فیلد پاسخ هر سه پرسش وجود دارد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک: چرا اتریش به صربستان اعلام جنگ داد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">زیرا فرانسیس فردیناند ولیعهد این کشور، در سارایوو پایتخت بوسنی که آن زمان قسمتی از قلمرو امپراتوری اتریش ـ مجارستان بود به قتل رسید و اتریشی‌ها این قتل را بخشی از توطئه دولت صربستان تلقی کردند. آن‌ها باور داشتند ـ و باورشان هم نادرست نبود ـ که دولت صربستان برای تجزیه بوسنی و تشکیل صربستان بزرگ نقشه‌هایی در سر دارد و این ترور، نه ضربه‌ای انتقام‌جویانه که شروع مجموعه‌ای از توطئه‌های بزرگ‌تر خواهد بود. پس به دولت صربستان اولتیماتوم دادند و به عمد خواسته‌ها و شرایطی را پیش کشیدند که پذیرش آن‌ها برای طرف مقابل ممکن نباشد. به قول هنری لیتل‌فیلد مقامات اتریشی خواهان جنگ بودند زیرا «حس می‌کردند فقط با یک لشکرکشی ممکن است آشوبگران را تنبیه و بلواهای ضداتریشی را در صربستان خاموش کرد.» اتریشی‌ها با مجارها و نیز آلمانی درباره فشار بر صربستان توافق کردند و بعد متن اولتیماتوم را در دَه بند نوشتند. دولت صربستان که تمایلی به جنگ نداشت با همه شرایط موافقت کرد، جز آن شرطی که متضمن بازجویی مأموران اتریشی از برخی مقامات صرب بود و نقض حاکمیت مستقل کشورشان به نظر می‌رسید. اتریشی‌ها پاسخ صرب‌ها را ناکافی و منافی روابط صلح‌آمیز دوجانبه خواندند و به همین بهانه همه روابط سیاسی خود با آن کشور را قطع کردند. کوشش‌های دولت‌های دیگر مثل روسیه یا انگلیس برای میانجیگری و تشویق اتریش به خویشتن‌داری و صبر نتیجه‌ای نداشت و این کشور از زبان وزیر خارجه خود، لئوپولد برشتولد (که طراح اصلی اولتیماتوم هم بود) به صربستان اعلام جنگ داد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو: چرا کشورهای دیگر درگیر جنگ شدند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در ظاهر در سال‌های منتهی به ۱۹۱۴ اروپایی‌ها در صلح و رفاه زندگی می‌کردند و حتی بسیاری از آنان بر این عقیده بودند که سرانجام بشر بر جهل و فقر و بیماری غلبه کرده است و همه زشتی‌ها و مشکلات بزرگ، به گذشته به قلمرو تاریخ و خاطرات پدربزرگ‌ها تعلق دارد. اما واقعیت چیز دیگری بود و رشد سرطانی ناسیونالیسم، افزایش خوی امپریالیستی قدرت‌های بزرگ و نیز توسعه نظامی‌گری و گرایش افراطی به آنچه میلیتاریسم خوانده می‌شود اروپا و اروپایی‌ها را به سمت جنگ سوق می‌داد. به قول لیتل‌فیلد: «سیستم‌های اتحادهای منازع با یکدیگر، هرج و مرج در گفت‌وگوهای بین‌المللی، نظریه سیادت ملی نامحدود، تمام این‌ها موجباتی بود که از قضیه‌ای ساده، جنگی بزرگ برپا شد. ملت‌ها به رعایت حیثیت و شرف خودشان چنان اهمیت می‌دادند که گویی نجبای مغرور گذشته بودند که بر سر هر چیز جزئی ادعای شرافت نموده با یکدیگر دوئل می‌کردند. تمام سیاستمداران در خوف و بیم به سر می‌بردند که مبادا کشور رقیبی سرزمینی را تصرف کند یا ائتلافی درست نماید یا اینکه مبادا کشورشان در موقع حل مسائل اروپا به بازی گرفته نشود.» در سال‌های پایانی قرن نوزدهم و سپس در ابتدای قرن بیستم دو اردوی مسلح در اروپا شکل گرفت که در یک طرف آن انگلیس و فرانسه و روسیه قرار داشت و طرف دیگر هم از اتحاد امپراتوری اتریش ـ مجارستان و آلمان تشکیل می‌شد. از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ چند بحران، به ویژه دو بحران مراکش و بالکان پیش آمد و تضاد میان دو اردوی رقیب را به دشمنی کشاند؛ «با اینکه در هریک از این بحران‌ها خطر جنگ رفع می‌شد، به دنبال هر شکست سیاسی، کینه و به دنبال هر موفقیت، نخوت و تکبر افزایش می‌یافت. باخته‌ها سعی می‌کردند مجدداً نبازند و برنده‌ها بر آن می‌شدند تا آنجا که فرصت اجازه می‌دهد تفوق خود را تحمیل کنند.» زمانی که اتریش به صربستان اعلام جنگ داد، دولت‌های دیگر هم به تکاپو افتادند و به امید اینکه مسائل موجود را یک بار برای همیشه حل و فصل کنند یکی پس از دیگری وارد صحنه نبرد شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه: پیامدهای این جنگ چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">جنگ اول جهانی مصیبت‌بارترین جنگ تاریخ تا آن زمان بود و آتش آن حداقل ۲۷ کشور را مستقیم به خود کشید. هزینه‌های مالی آن هرگز به درستی محاسبه نشد و برآورد تخمینی آن‌هم در سال‌های پس از جنگ ممکن نبود. میلیون‌ها نفر در صحنه‌های نبرد و در میدان پیکار کشته شدند و چند برابر آن هم غیرنظامی، از گرسنگی و بیماری و قحطی و عوامل دیگر جان باختند. کمترین عدد برای تلفات انسانی جنگ اول جهانی را ۱۵ میلیون نفر می‌دانند، که عددی تکان‌دهنده اما بی‌شک بسیار کمتر از آمار درست و واقعی است. جنگ با پیروزی متفقین به پایان رسید، هرچند امپراتوری تزاری روسیه در اواخر درگیری‌ها سرنگون شد و جای خود را به یک حکومت انقلابی داد که تمایلی به ادامه جنگ نداشت و پای خود را از ماجرا بیرون کشید. امپراتوری اتریش ـ مجارستان تجزیه شد و از ملل تابع آن چند کشور مستقل شکل گرفت. برخی از این ملت‌ها به کشور نوپای یوگسلاوی که در واقع اتحادیه‌ای از اقوام اسلاو جنوبی بود پیوستند. سلطنت آلمان هم سقوط کرد و خود قیصر ویلهلم دوم که حامیانش را از دست داده بود به هلند گریخت. دولت عثمانی نه همان مقطع، که چند سال بعد، از زخم‌های به جای مانده از جنگ از پا درآمد. ابتدا حزب جوانان ترک که در طول جنگ حامی و متحد آلمان بود با قطعی شدن شکست از قدرت کناره‌گیری کرد، اما روند ضعف و زوال ـ که از عوامل عمیق‌تری نشأت می‌گرفت ـ همچنان ادامه یافت. سال ۱۹۲۳ شورش آناتولی به رهبری مصطفی کمال بخش بزرگی از ترکیه را فراگرفت و با اعلام جمهوری و خلع سلطان محمد ششم، عمر امپراتوری عثمانی هم به پایان رسید. اما طرف‌های فاتح جنگ اول جهانی، بدون آینده‌نگری با بی‌اعتنا به آن معاهدات صلحی را به بازماندگان جنگ به ویژه به آلمانی‌ها تحمیل کردند که نطفه جنگ بعدی را در خود داشت. نمیاندگان آلمان به کنفرانس کاخ ورسای در فرانسه دعوت شدند، اما نه برای مذاکره درباره شرایط صلح، که برای امضای معاهده‌ای که آن‌ها را ملزم به خلع سلاح، به دست کشیدن از برخی نواحی مرزی، و به پرداخت غرامت ملزم و متعهد می‌کرد. آلمانی‌ها که انتخاب دیگری نداشتند به اکراه و اجبار این معاهده را پذیرفتند و زخم‌خورده و آکنده از احساس تحقیر به کشورشان برگشتند. تا مدتی، حداقل به ظاهر اوضاع اگر نه عادی که قابل تحمل بود، اما چنان که می‌دانید چندی بعد بحران‌های اقتصادی از راه رسید و زخم ورسای در زمان هیتلر دوباره سر باز کرد؛ و جهان را به جنگی دیگر، بزرگ‌تر و خونین‌تر و مخرب‌تر کشاند.</p>
<p><a href="https://books.google.com/books/about/History_of_Europe_Since_1815.html?id=2wXgwQEACAAJ"><strong>History of Europe Since 1815 [littlefield, henry] </strong></a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">جنگ اول جهانی و پاسخ به سه پرسش اصلی درباره آن</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>«من متهم می‌کنم» و ماجرای تقابل امیل زولا با حکومت فرانسه</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Jan 2021 03:38:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1357</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه با عنوان «من متهم می‌کنم» در روزنامه «آورُر» به مدیریت ژرژ کلمانسو منتشر شد و به نوشته باربارا تاکمن در کتاب برج فرازان، هدف اصلی زولا از نوشتن آن، خارج کردن پرونده دریفوس از دادگاه نظامی و کشاندن محاکمه به دادگاه‌های عادی بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7/">«من متهم می‌کنم» و ماجرای تقابل امیل زولا با حکومت فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>«من متهم می‌کنم» و ماجرای تقابل امیل زولا با حکومت فرانسه</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>نامه با عنوان «من متهم می‌کنم» در روزنامه «آورُر» به مدیریت ژرژ کلمانسو منتشر شد و به نوشته باربارا تاکمن در کتاب برج فرازان، هدف اصلی زولا از نوشتن آن، خارج کردن پرونده دریفوس از دادگاه نظامی و کشاندن محاکمه به دادگاه‌های عادی بود.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> اواخر سال ۱۸۹۷ میلادی عده‌ای از پاریسی‌ها خواهان بازبینی در پرونده منتهی به محکومیت سروان یهودی آلفرد دریفوس شدند و این ادعا را طرح کردند که او قربانی تبانی کثیف چند نفر از نظامیان فرانسوی شده است. پای امیل زولای رمان‌نویش هم به این کارزار کشیده شد و ماجرای محکومیت دریفوس را که در ماجرایی حاشیه‌ای و کم‌اهمیت بود به موضوعی ملی برای فرانسوی‌ها و مهم‌ترین بحث روزشان تبدل کرد. آنتوان چخوف که آن زمان در نیس فرانسه اقامت داشت به یکی از دوستانش نوشت: «ما در اینجا به جز راجع به زولا و دریفوس درباره هیچ چیز دیگر گفت‌وگو نمی‌کنیم.» زیرا زولا در آن مقطع پرخواننده‌ترین نویسنده فرانسه با بالاترین دستمزد بود و هم طرفدارانی پرشور و هم مخالفانی راسخ داشت. در رمان‌هایش ـ که نقطه اوج مکتب ناتورالیسم هم محسوب می‌شوند ـ زندگی فرانسوی‌ها را بی‌پرده و بدون مسامحه نشان می‌داد و دنیایی را به تصویر می‌کشید که از وزیر و وکیل گرفته تا روسپی و دریوزه در آن حضور و نقش داشتند. چنان زنده و ملموس، چرک و کثافت زندگی را نشان می‌داد که بسیاری از خانواده‌های محترم و آبرومند خواندن رمان‌هایش را برای فرزندان، به ویژه دخترانشان ممنوع کرده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> زولا در دفاع از دریفوس و به گفته خودش برای اعاده حیثیت از «حقیقت» در ماجرا مداخله کرد و سال ۱۹۸۹ در چنین روزی آن نامه سرگشاده را خطاب به رئیس‌جمهور فرانسه نوشت. نامه با عنوان «من متهم می‌کنم» در روزنامه «آورُر» به مدیریت ژرژ کلمانسو منتشر شد و به نوشته باربارا تاکمن در کتاب <a href="https://www.goodreads.com/book/show/192955.The_Proud_Tower">برج فرازان</a>، هدف اصلی زولا از نوشتن آن خارج کردن پرونده دریفوس از دادگاه نظامی و کشاندن محاکمه به دادگاه‌های عادی بود. زولا در این نامه بلند که هر بند آن با جمله «من متهم می‌کنم» آغاز می‌شد به صراحت از همه کسانی که به اعتقاد وی در محکوم کردن یک بی‌گناه دست داشتند نام برد و دلایل خود را برای مجرم و گناه‌کار دانستن آن‌ها یک به یک برشمرد. او حتی وزارت جنگ کشورش را متهم کرد که در مطبوعات دست به «مبارزه‌ای شنیع» زده است تا «مردم را گمراه و بدکاری خود را پنهان کند». واکنش و ضدحمله کسانی که در این نامه متهم شده بودند بسیار شدید بود. با فشار آن‌ها بود که دولت دستور تعقیب زولا را صادر کرد و بیشتر مطبوعات فرانسوی نیز یکصدا «به رذیلانه‌ترین طرز او را هدف هزل و بدگویی قرار دادند». اما زولا، چنان‌که از او انتظار می‌رفت، عقب ننشست و پا پس نکشید؛ «برای شتاب بخشیدن به فوران حقیقت و عدالت. بگذارید مرا به دادگاه بکشانند. بگذارید تحقیق در روز روشن انجام بگیرد. من منتظرم».</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> روزنامه اورور که «من متهم می‌کنم» را منتشر کرد بیشتر از ۳۰۰ هزار نسخه فروخت، هرچند به قول باربارا تاکمن «بسیاری از خریداران، ملیت‌گرایانی بودند که نسخه‌های خریداری‌شده را همانجا در خیابان‌ها آتش می‌زدند.» رئیس ستاد ارتش فرانسه به قاضی دادگاه گفته بود در این کشور یا جای ماست یا جای زولا، و از این‌رو تصمیم دادگاه مبنی بر محکوم کردن زولا از قبل قطعی بود و فقط درباره شدت مجازاتش هنوز تردید وجود داشت. زولا در جلسات دادگاه از خودش دفاع کرد و گویا هر بار که شروع به صحبت می‌کرد عده‌ای از تماشاگران با سوت و هو کشیدن جنجال می‌کردند. او به ۴۰ سال کار ادبی، به ۴۰ جلد کتابی که نوشته و به خدماتی که به فرهنگ فرانسه کرده بود قسم خورد که دریفوس گناهی ندارد و خودش «من متهم می‌کنم» را هم فقط و فقط به امید نجات کشور از دروغ و ظلم نوشته است؛ «می‌دانم احتمالاً محکوم خواهم شد، اما فرانسه روزی از من به خاطر اینکه شرفش را نجات داده‌ام سپاسگزاری خواهد کرد.» زولا به تحمل یک سال زندان و پرداخت ۳ هزار فرانک جریمه نقدی محکوم شد، که اشد مجازات برای جرایم این‌چنینی بود. تقاضای فرجام‌خواهی کرد و به انتظار تغییر رای نهایی نشست، اما حکمش قطعی بود. خودش می‌خواست در پاریس بماند و همچنان بجنگد، اما به اصرار شماری از دوستانش ـ و طبق یک سنت جا افتاده فرانسوی ـ پیش از اجرای حکم، یعنی سال ۱۸۹۸ در چنین روزی (۱۴ ژانویه) از فرانسه گریخت و به انگلیس رفت. رابرت جیلدیا در کتاب <a href="https://negahpub.com/معرفی-فرزندان-انقلاب-رابرت-جیلدیا/">فرزندان انقلاب</a> می‌نویسد: «این قضیه دریفوس در حکم تولد روشنفکری متعهد به آرمان عمومی در فرانسه بود&#8230; آنچه در آن هنگام نیرومند بود این احساس دریفوسی‌ها بود که گروه کوچکی از حوارایان‌اند که به سبب تعهد خود به حقیقت و عدالت کیفر می‌بینند، آماده‌اند تا در صورتی که لازم باشد در هیئت شهیدان جان خود را در راه آرمان نثار کنند.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%aa%d9%87%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%b2%d9%88%d9%84%d8%a7/">«من متهم می‌کنم» و ماجرای تقابل امیل زولا با حکومت فرانسه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعدام در پیش و پس از انقلاب فرانسه؛ اشاره به نکته جالبی از تاریخ</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Oct 2020 13:00:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1309</guid>

					<description><![CDATA[<p>در فرانسه پیش از انقلاب کبیر 1789 دو شیوه رایج برای اعدام محکومان وجود داشت... تا اینکه انقلاب بسیاری از چیزها را زیر و رو کرد و به قول جرج رود (George Rudé) «گیوتین مساوات‌جوی... تنها وسیله اعدام همه خلافکاران بزرگ شد».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/">اعدام در پیش و پس از انقلاب فرانسه؛ اشاره به نکته جالبی از تاریخ</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>اعدام و انقلاب فرانسه؛ اشاره به نکته جالبی از تاریخ</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>در فرانسه پیش از انقلاب کبیر ۱۷۸۹ دو شیوه رایج برای اعدام محکومان وجود داشت&#8230; تا اینکه انقلاب بسیاری از چیزها را زیر و رو کرد و به قول جرج رود (George Rudé) «گیوتین مساوات‌جوی&#8230; تنها وسیله اعدام همه خلافکاران بزرگ شد».</strong></p>
<hr />
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">در فرانسه از گذشته‌های بسیار دور، تا اواخر قرن هجدهم میلادی، یعنی تا پیش از انقلاب کبیر ۱۷۸۹ دو شیوه رایج و مرسوم برای اعدام محکومان بزرگ وجود داشت. یکی قطع کردن گردن محکوم به مرگ با شمشیری بزرگ یا تبری اشرافی بود که برای مجازات مجرمان طبقات بالای جامعه به کار می‌رفت. شیوه دوم استفاده از طناب دار بود که آن را دور گردم محکوم می‌بستند و به جایی بلند و محکم می‌آویختند و بیشتر اوقات، یا تقریباً همیشه برای خطاکاران فرودست جامعه استفاده می‌شد. یعنی حتی در اجرای اشد مجازات برای مجرمان هم میان طبقات بالا و پایین تفاوت قائل بودند. تا اینکه انقلاب بسیاری از چیزها را زیر و رو کرد و به قول جرج روده (George Rudé) «گیوتین مساوات‌جوی&#8230; تنها وسیله اعدام همه خلافکاران بزرگ شد».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: تصویری نقاشی شده از اعدام لویی شانزدهم، شاهی که زندگی‌اش در پنجمین سال انقلاب (یعنی سال ۱۹۰۳ میلادی) زیر تیغ گیوتین به پایان رسید.</p>
<p>&#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211;</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: left;"><a href="https://h-france.net/rude/who/">George Rudé</a> was a British Marxist historian, specializing in the</p>
<p style="text-align: left;">French Revolution and &#8220;history from below&#8221;, especially the importance of crowds in history.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">&#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211; / &#8211;</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87/">اعدام در پیش و پس از انقلاب فرانسه؛ اشاره به نکته جالبی از تاریخ</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2020 04:44:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1257</guid>

					<description><![CDATA[<p>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است». جرج اورول ـ 1984</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول ـ ۱۹۸۴</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">تصویری که جرج اورول در ۱۹۸۴ از جامعه‌ی زیر سیطره دیکتاتوری تمامیت‌خواه عرضه می‌کند به راستی حیرت‌انگیز است. هرچند تا مدت‌ها پس از انتشار این رمان، خیلی‌ها اورول را به اغراق منفی و تخیل سیاه و تیره‌اندیشی متهم می‌کردند تجربیات بعدی جوامع در قرن بیستم نشان داد که روایت او نه اغراق‌آمیز است نه تخیلی. آنجا که نوشت: «دانستن و ندانستن، آگاه بودن از حقیقت مطلق و در عین حال گفتن دروغ‌های ساخته شده، داشتن دو عقیده‌ی متضاد در یک زمان و آگاهی از این امر که باهم در تضادند و باور داشتن به هر دوی آن‌ها، به کار گرفتن منطق بر ضد منطق، نقض کردن اخلاق و در عین حال ایمان داشتن به آن، باور داشتن به اینکه دموکراسی محال است و حزب پاسدار دموکراسی است، فراموش کردن، فراموشی هر آنچه لازم است، پس آنگاه دوباره بازگرداندن آن به حافظه در لحظه‌ای که مورد نیاز است و سپس دوباره فراموش کردن آن به فوریت، و بالاتر از همه، منطبق ساختن همان روند به خود روند ـ چشمه‌ی اصلی بازی همین بود: آگاهانه القا ناآگاهی کردن و آن‌گاه، بار دیگر، ناآگاه شدن از عمل هیپنوتیزم به کار بسته. حتی فهمیدن واژه‌ی دوگانه‌باوری متضمن به کار گرفتن دوگانه‌باوری بود». کدام فرد مطلع از تاریخ قرن بیستم هست که برای این روش و رویه چند مثال در ذهنش نیابد؟ یا آنجا که شخصیت اصلی رمان به خاطره‌ی زنش می‌اندیشد و از آن ویژگی برجسته‌اش یاد می‌کند که «ابله‌ترین و مبتذل‌ترین و تهی‌ترین مغزی را داشت که تا به حال دیده بود. فکری در کله‌اش نداشت که شعار نباشد، و خریتی در عالم نبود که اگر حزب به او می‌داد نتواند هضمش کند». کجای این حرف اورول اغراق‌آمیز است؟ یا آنجا که می‌آورد: «حزب نه برای هدف‌های خود بلکه برای خیر و صلاح اکثریت در طلب قدرت است. حزب طالب قدرت است چون توده‌ی مردم موجودات شکننده و ترسویی هستند که توان تحمل آزادی یا رویارویی با حقیقت را ندارند، و بایستی افراد قوی‌تر از آنان بر آن‌ها حکمروایی کنند و با اسلوبی منظم بفریبندشان. انسان مخیر میان آزادی و خوشبختی است و برای شمار بسیار زیادی از آدم‌ها خوشبختی اصلح است. حزب حافظ جاودانی ضعفاست، یعنی طایفه‌ای که به انجام شر مبادرت می‌ورزد تا مگر خیر حاصل شود، و خوشبختی خود را خود را فدای خوشبختی دیگران می‌کند». تأمل بر سخنان ایدئولوگ‌های نظام توتالیتر، درستی نوشته‌های جرج اورول را به ما اثبات می‌کند. و نیز، آن بخش از رمان که اوبراین با صراحتی تکان‌دهنده از واقعیت حرف می‌زند و به وینستون می‌گوید: «حزب فقط به خاطر خودش قدرت را می‌جوید. ما به خیر دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه‌مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوشبختی؛ فقط قدرت، قدرت محض&#8230; ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل‌قول‌های این متن از <a href="https://fidibo.com/book/1112-کتاب-1984">ترجمه صالح حسینی (نشر نیلوفر)</a> انتخاب شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بربریت یکی از محصولات مستقیم جنگ اول جهانی است</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Jul 2020 11:50:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1240</guid>

					<description><![CDATA[<p>اریک هابسبام چهار دلیل می‌آورد مبنی بر اینکه جنگ اول جهانی نقطه شروع برای حرکت پرشتاب به سوی بربریت و توحش، به معنی واقعی کلمه بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">بربریت یکی از محصولات مستقیم جنگ اول جهانی است</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>بربریت یکی از محصولات مستقیم جنگ اول جهانی است</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>اریک هابسبام چهار دلیل می‌آورد مبنی بر اینکه جنگ اول جهانی نقطه شروع برای حرکت پرشتاب به سوی بربریت و توحش، به معنی واقعی کلمه بود.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">جنگ اول جهانی که دولت‌های به اصطلاح متمدن اروپایی به راه انداختند، یک نقطه شروع برای حرکت پرشتاب به سوی بربریت و توحش، به معنی واقعی کلمه بود. چرا؟ اریک هابسبام در مقاله‌ای با عنوان «بربریت: راهنمایی برای کاربران» که سال ۱۹۹۴ در شماره ۲۰۶ مجله نیولفت ریویو (<a href="https://newleftreview.org">New Left Review</a>) منتشر شد، چهار دلیل برای این ادعا برمی‌شمرد:</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> پرتلفات‌ترین دوره ثبت شده در تاریخ بشر را آغاز کرد. آمار کشته‌های این جنگ (نظامی و غیرنظامی) و کسانی که پس از آن در حوادث خونین و فاجعه‌بار بعدی قرن بیستم قربانی شدند از میلیون‌ها نفر فراتر می‌رود. آمار آنقدر بالاست که انگار «ما به کشتن خو گرفته‌ایم».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> دولت‌ها از افزایش شمار تلفات خودشان در جنگ ابایی نداشتند. مثلاً اگر به دو نبرد وردن و ایپر نگاه کنیم که چه تعداد کشته روی دست طرف‌های درگیر باقی گذاشت، آن وقت درمی‌یابیم که چقدر جان انسان‌ها برای دولت‌ها بی‌ارزش بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> اختلاط تفکیک‌ناپذیر میان نظامیان و غیرنظامیان؛ دولت‌ها با برنامه بسیج ملی به جنگ برخاستند و عملاً همه مردم را در این ماجرای خونین درگیر کردند. جنگ حتی برای نظامیان هم سخت و طاقت‌فرساست، اما اثرات کوتاه‌مدت و بلندمدت، و نیز پیدا و پنهان آن بر مردم عادی به مراتب بدتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چهار:</strong> سیاه و سفید کردن ماجرا؛ برخلاف نظامیان حرفه‌ای که بدون نفرت هم می‌توانند وارد جنگ شوند و کار را پیش ببرند، مردم عادی برای جنگیدن نیاز به انگیزه‌ای بیشتر و عمیق‌تر، نیاز به دشمنان اهریمنی دارند. دولت‌های دموکراتیک و دولت‌هایی که با بسیج ملی به جنگ می‌روند، خواه‌ناخواه طرف مقابل را سیاه و خودشان را سفید معرفی می‌کنند و به نفرت از دشمن دامن می‌زنند. این نفرت اغلب اوقات آنقدر بالا می‌گیرد که توقف و مهار آن ـ و به تبع آن کوتاه آمدن و تن دادن به صلح نیز ـ ناممکن می‌شود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%88%d9%84-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c/">بربریت یکی از محصولات مستقیم جنگ اول جهانی است</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2020 12:47:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1235</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت سریال تلویزیونی به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/">فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت سریال تلویزیونی به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> چرنوبیل نام یکی از نیروگاه‌های هسته‌ای شوروی واقع در شمال کی‌اف اوکراین بود که دچار مشکلاتی شد و دو انفجار بزرگ در آن روی داد. سی و دو نفر همانجا جان خود را از دست دادند و تعدادی هم به ‌شدت سوختند. حکومت شوروی مجبور شد که دو شهر از شهرهای نزدیک به نیروگاه را کاملاً تخلیه کند و ساکنان آن منطقه را به جای دیگری ببرد. کوشش‌های زیادی هم برای مهار تشعشعات ناشی از این حادثه و جلوگیری از انتشار آلودگی‌ها انجام دادند. اما وسعت آلودگی آن بسیار بیشتر بود و بخش‌های وسیعی از شمال و شرق اروپا را فراگرفت. طبق آمارهای فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل، حداقل پنج‌هزار نفر در آن حوالی از سرطان یا آسیب‌های دیگر ناشی از رادیواکتیو مردند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> سوتلانا الکسیویچ (برنده جایزه نوبل ادبی ۲۰۱۵) که کتابی درباره فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل نوشته است (و این کتاب به نام صداهایی از چرنوبیل به فارسی هم ترجمه شده است) می‌گفت برای بیشتر مردمی که می‌شناسم مسأله چرنوبیل به گذشته، به تاریخ تعلق دارد و کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که به دانستن درباره‌اش علاقه داشته باشد؛ اما به نظرم این ماجرا هنوز زنده است و استمرار دارد، هرچند کسی درباره‌اش چیزی نمی‌داند. نمی‌توان گفت که حرف‌های الکسیویچ کاملاً درست است، اما حقایقی در آن وجود دارد. فاجعه چرنوبیل، اگر به علل و اسباب وقوع آن دقت کنیم و سیر شکل‌گیری آن را دقیق ببینیم یک ماجرای منحصر به فرد و یگانه نیست. از خطاهای فردی و ساده‌گیری کارهای حساس و خطیر گرفته تا لجاجت تصمیم‌گیران تا خود فاجعه و بعد هم انکار و پنهان‌سازی واقعیت‌ها. نیروگاه چرنوبیل اولین و آخرین جایی نبود که چنین مواردی در آن روی می‌داد، اما شاید مشهورترین‌شان باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Chernobyl_(miniseries)">سریال ۵ قسمتی چرنوبیل</a>، روایتی داستانی درباره این فاجعه است. فضای این سریال، از لباس شخصیت‌ها و گریم چهره‌های آنان شباهت تحسین‌برانگیزی با واقعیت دارد، اما می‌گویند داستان آن به این اندازه به واقعیت وفادار و پایبند نیست. مثلاً می‌گویند روابط بین کارمندان دولت شوروی را درست نشان نمی‌دهد و در این مورد خاص به جای آنکه دوره گورباچف را نشان دهد، دوره استالین را بازآفرینی می‌کند. اما این جزئیات، حتی اگر واقعاً بد و نادرست تصویر شده باشند، بازهم نمی‌شود انکار کرد که خط اصلی داستان و مضمون محوری روایت به خوبی «معنی آن فاجعه» و علل و عوامل موثر در ایجاد آن را بیان می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d9%85%db%8c-%da%86%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%a8%db%8c%d9%84/">فاجعه نیروگاه اتمی چرنوبیل ـ از حقایق تاریخی تا سریال تلویزیونی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2020 04:16:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1232</guid>

					<description><![CDATA[<p>خودش را مردی قدیس و پیوستن به فرقه‌اش را تنها راه سعادت می‌دید و دلایل عجیب و پیچیده‌ای هم برای ادعاهایش داشت. هرجا هم که بحث و استدلال کافی و راهگشا به نظر نمی‌رسید از شیوه‌های دیگر، یا به قول زرین‌کوب از ضربه‌های خنجر و ایجاد رعب و وحشت بهره می‌برد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p><strong>مناسبت‌ها: زندگی و افکار حسن صباح ـ نبرد واترلو ـ مرگ ماکسیم گورکی ـ مرگ علی شریعتی</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>حسن صباح و فرقه اسماعیلیه:</strong> این آموزه را برای پیروان و مریدانش جا انداخته بود که عقل آنها برای کشف و شناخت حقیقت کافی نیست و جز با اطاعت بی‌چون و چرا از خودش به نجات و رستگاری نمی‌رسند. حداقل سه دهه در حوادث زمانه نقش‌آفرینی کرد و یکی از مرموزترین و مخوف‌ترین فرقه‌های مذهبی را در ایران، اگر نه پایه‌گذاری که تقویت و مشهور کرد. از زندگی شخصی حسن صباح چیز زیادی نمی‌دانیم اما گفته‌اند در جوانی، گویا بعد از نجات از یک بیماری مرگبار و بازگشت از یک قدمی مرگ، به سفرهای سخت و طولانی رفت و گوشه و کنار جهان اسلام را از نزدیک به چشم دید. مدتی در مصر زندگی کرد و پس از آن بود که به نمایندگی از خلافت فاطمیان مصر به ایران آمد. نه اولین نماینده فاطمیان در ایران بود و نه حتی تا مدتی مهم‌ترین‌شان، و چند سال اول را زیر سایه نمایندگان قدیمی‌تر ماند. آنان را اسماعیلی می‌خواندند، زیرا باورشان این بود که اسماعیل جانشین مشروع و راستین امام جعفر صادق(ع) است و در واقع امامت موسی کاظم(ع) را رد می‌کردند. به هر رو، حسن مدتی در اصفهان ماند و بعد راهی نواحی کوهستانی شمال ایران شد. قلعه الموت را به حیله و با پرداخت پول از آن خود کرد و آن دژ تسخیرنشدنی را به مرکز قدرت و پایگاه اصلی خودش بدل ساخت. چندی بعد رئیس فرقه اسماعیلیان ایران شد و با بهره‌جویی از مشکلات و کشمکش‌های داخلی سلجوقیان، موضع خودش را در دژ الموت تقویت کرد. مدتی بعد ـ چون از قدرت و استحکام جای پای خود مطمئن بود ـ از اختلافات مصر و مسأله جانشینی خلیفه مُرده فاطمی بهانه‌ای ساخت و راه خود را از راه اربابان قبلی‌اش جدا کرد و عملاً مستقل شد. اما سیاست دشمنی با سلجوقیان را با همان شور و شدت گذشته ادامه داد و بزرگ‌ترین دولت آن روزگار را به دردسر و دشواری انداخت. به تضعیف و بعد هم سرنگونی پادشاهی سلجوقی امید داشت اما انجام چنین کاری از توان او خارج بود. البته سلجوقیان هم نیروی کافی برای جنگ در کوهستان و شرایط سرکوب و حذف حسن و فرقه‌اش را نداشتند و از این‌رو مواجهه میان آنان به تقابلی طولانی و پرپیچ‌وخم (و نیز فصل مهمی از تاریخ کشور ما) تبدیل شد که سال‌ها به درازا کشید و حتی پس از سلجوقیان، برای دولت‌های بعدی که روی کار آمدند به میراث ماند. مردم آزرده از ظلم و دلزده از استبداد سلجوقیان، مدتی با حسن همدلی و همراهی نشان دادند اما زودتر از آنچه انتظار می‌رفت از او هم آزرده و نومید شدند. حسن صباح بهار ۵۰۳ خورشیدی در چنین روزی از دنیا رفت و جایی نزدیک الموت به خاک سپرده شد. خودش را مردی قدیس و پیوستن به فرقه‌اش را تنها راه سعادت می‌دید و دلایل عجیب و پیچیده‌ای هم برای ادعاهایش داشت. هرجا هم که بحث و استدلال کافی و راهگشا به نظر نمی‌رسید از شیوه‌های دیگر، یا به قول زرین‌کوب از ضربه‌های خنجر و ایجاد رعب و وحشت بهره می‌برد. اعضای این فرقه از کشتن مخالفان خودشان ابایی نداشتند و نه فقط به روی مردان دولت و دربار و علمای فرقه‌های دیگر تیغ می‌کشیدند که حتی گاهی به مردم عادی هم آسیب می‌زدند. در دوره‌ای هر قتلی که عامل و انگیزه آن معلوم نبود به حسن صباح و پیروانش ربط داده می‌شد و خود آنها هم ـ که به چنین شهرتی احساس نیاز داشتند ـ کوششی برای رفع اتهام نمی‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجدهم ژوئن سال ۱۸۱۵ ـ <a href="http://www.eyewitnesstohistory.com/waterloo.htm">نبرد واترلو</a>:</strong> ناپلئون بناپارت در بهار سال ۱۸۱۴ بعد از چند ناکامی و شکست، از مقام خود کناره‌گیری کرد و در تغییر تحولات بعدی، قدرت دوباره به خاندان سلطنتی پیش از انقلاب، یعنی بوربون‌ها رسید. دولت جدیدی که بعد از استعفای ناپلئون تشکیل شد به زحمت یک سال دوام یافت و از پس مشکلات فراوانی که با آن مواجه بود برنیامد. خبر نارضایتی‌های فرانسه به ناپلئون رسید و او از جزیره الب که در آن به تبعید زندگی می‌کرد گریخت. به فرانسه برگشت و امپراتوری خود را بار دیگر احیا کرد. اما دشمنان او در اتحادی دیگر به مقابله با وی شتافتند و جایی در خاک بلژیک که واترلو خوانده می‌شد شکستش دادند. ناپلئون که این بار فقط یک قدم تا پیروزی فاصله داشت باز مجبور به استعفا شد و این بار به جایی دورافتاده‌تر، جزیره‌ای به نام سن‌هلن در آب‌های جنوب اقیانوس اطلس فرستاده شد. واترلو آخرین نقش‌آفرینی ناپلئون بناپارت در تاریخ بود و او تا پایان عمر در تبعید ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجدهم ژوئن سال ۱۹۳۶ ـ مرگ <a href="https://www.marxists.org/archive/gorky-maxim/index.htm">ماکسیم گورکی</a>:</strong> وی مارس ۱۸۶۸ در نیژنی روسیه متولد شد و زندگی سخت و پرماجرایی داشت. سی ساله بود که نام وی به عنوان نویسنده‌ای اثرگذار بر سر زبان‌ها افتاد و شهرت و اعتباری برای خود دست و پا کرد. به نویسندگی عشق می‌ورزید و آن را حرفه و کار اصلی خود می‌دانست، اما رسالتی فراتر از خلق یک اثر ادبی صرف برای خودش قائل بود. به مارکسیسم گرایش داشت، و گویا تلاش می‌کرد تا در جایگاه یک روشنفکر صدای فرودستان و رنج‌کشیدگان باشد. شصت و هشت سال زندگی کرد و در این مدت آثار زیادی نوشت که بیشتر آن‌ها به زبان فارسی هم ترجمه شده‌اند و در بازار کتاب ایران موجودند. سال‌های پایانی عمر او به نوشتن رمانی گذشت با عنوان زندگی کلیم سامگین که ناتمام ماند، و گفته‌اند که اگر وی فرصت تکمیل آن را می‌یافت شاید در صدر فهرست آثار شاخص رئالیسم سوسیالیستی جای می‌گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲۹ خرداد ۱۳۵۶ ـ مرگ دکتر علی شریعتی:</strong> شریعتی سال ۱۳۱۲ در کاهک مزینان از توابع سبزوار در شمال خراسان متولد شد. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشسرای عالی، چند سالی در همان نواحی به معلمی پرداخت و گویا در همین مقطع بود که کتاب ابوذر را از عربی به فارسی ترجمه کرد. کتاب را عبدالحمید جوده السحار نویسنده مصری نوشته بود، شریعتی همراه و هم‌کلام با او از اسلام ساده و بی‌آلایش، که عدالت و فروتنی مهم‌ترین شالوده‌های آن را شکل می‌دهند سخن گفت. بعدها تحصیلات خود را ادامه داد و حتی مدتی هم در پاریس زندگی کرد. چنان که می‌گویند در این مقطع از مباحث روشنفکران مقیم فرانسه که بیشتر حول انقلاب کوبا و الجزایر دور می‌زد تأثیر گرفت و اندیشه‌های خود را انسجام بخشید. سخنان و نوشته‌های فارنتز فانون بیشتر از دیگران ذهن او را درگیر کرد، اما برخی نظرات او را قبول نداشت. آبراهامیان در ایران بین دو انقلاب می‌نویسد: «از دیدگاه فانون، مردم جهان سوم باید برای مبارزه با امپریالیسم غرب، دین خود را کنار بگذارند. اما شریعتی بر این باور بود که مردم جهان سوم نمی‌توانند با امپریالیسم مبارزه کنند مگر اینکه نخست هویت فرهنگی خودشان را که در برخی از کشورها با سنت‌های مذهبی مردم درآمیخته است، بازیابند. آن‌ها پیش از آنکه بتوانند غرب را به مبارزه بخوانند، باید به اصل و پیشینه مذهبی خویش بازگردند». شریعتی سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت، چند ماهی زندان و تدریس در دانشگاه برایش ممکن نشد. به مشهد رفت و سال بعد به تهران برگشت. عمده شهرت وی به این مقطع از زندگی در تهران و سخنرانی‌هایی که در حسینیه ارشاد می‌کرد نشأت می‌گیرد. محبوبیت وی بالا گرفت و ساواک نگران از پیامدهای این اثرگذاری «حسینه ارشاد را بست، شریعتی را دستگیر کرد و بیشتر آثار وی را ممنوع ساخت». البته او با وساطت دولت الجزایر از حبس نجات یافت، اما مدتی در خانه‌اش زیر نظر قرار گرفت. اردیبهشت ۱۳۵۶ با کسب مجوز حکومت پهلوی عازم لندن شد و تقریباً یک ماه بعد، ناگهان از دنیا رفت. پزشکی قانونی انگلیس علت مرگ او را حمله شدید قلبی اعلام کرد، اما چه همان زمان و چه بعدها خیلی‌ها اعتقاد داشتند و دارند که حقیقت ماجرا چیز دیگری بوده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرشینه بایو و ثبت تاریخ؛ نوشتن تنها روش روایت نیست</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jun 2020 17:44:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1227</guid>

					<description><![CDATA[<p>جان ایچ آرنولد در کتاب «تاریخ» می‌نویسد: نوشتن تنها روش ثبت تاریخ نیست.<br />
فرشینه بایو که تصویری از غلبه نورمان‌ها بر انگلیس را نشان می‌دهد مثال خوبی از این سخن آرنولد است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">فرشینه بایو و ثبت تاریخ؛ نوشتن تنها روش روایت نیست</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>فرشینه بایو و ثبت تاریخ؛ نوشتن تنها روش روایت نیست</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<p>&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;</p>
<p>جان ایچ آرنولد در کتاب «تاریخ» می‌نویسد:</p>
<p><strong>نوشتن تنها روش ثبت تاریخ نیست.</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>فرشینه بایو که تصویری از غلبه نورمان‌ها بر انگلیس را نشان می‌دهد مثال خوبی از این سخن آرنولد است.</p>
<p>&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;</p>
<p>تصویر کامل این فرشینه در ویکی‌پدیای انگلیسی موجود است:</p>
<p><a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Bayeux_Tapestry">Bayeux Tapestry</a></p>
<p style="text-align: left; padding-right: 80px;">&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;<br />
&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;<br />
The Bayeux tapestry is one of the supreme achievements of the Norman <a title="Romanesque art" href="https://en.wikipedia.org/wiki/Romanesque_art">Romanesque</a> &#8230;. Its survival almost intact over nine centuries is little short of miraculous &#8230; Its exceptional length, the harmony and freshness of its colours, its exquisite workmanship, and the genius of its guiding spirit combine to make it endlessly fascinating<br />
Sylvette Lemagnen, Preface, p. 9; <cite id="CITEREFMussetRex2005" class="citation book">Musset, Lucien; Rex, Richard (translator) (1 November 2005) [1989]. <i>La Tapisserie de Bayeux: œuvre d&#8217;art et document historique</i>[<i>The Bayeux Tapestry</i>] (annotated edition) (First ed.). Woodbridge, United Kingdom: Boydell &amp; Brewer Ltd. p. ۲۷۲. <a class="mw-redirect" title="ISBN (identifier)" href="https://en.wikipedia.org/wiki/ISBN_(identifier)">ISBN</a> <a title="Special:BookSources/978-1-84383-163-1" href="https://en.wikipedia.org/wiki/Special:BookSources/978-1-84383-163-1"><bdi>۹۷۸-۱-۸۴۳۸۳-۱۶۳-۱</bdi></a>.</cite></p>
<p style="padding-right: 80px;">&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;</p>
<p style="padding-right: 80px;">&#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211; * &#8211;</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%81%d8%b1%d8%b4%db%8c%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">فرشینه بایو و ثبت تاریخ؛ نوشتن تنها روش روایت نیست</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
