<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های معرفی کتاب - تاریخ بلاگ</title>
	<atom:link href="http://tarikhblog.ir/tag/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/معرفی-کتاب/</link>
	<description>سایتی درباره تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Sun, 27 Jun 2021 17:27:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>http://tarikhblog.ir/wp-content/uploads/2019/11/cropped-logo3-4-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های معرفی کتاب - تاریخ بلاگ</title>
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/معرفی-کتاب/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Jun 2021 17:27:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1413</guid>

					<description><![CDATA[<p>«تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/">اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>«تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند.»</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">جرج اورول که معمولاً او را با دو کتاب مشهورش، یعنی مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ می‌شناسیم، عمر کوتاهی داشت. بیست‌وپنجم ژوئن ۱۹۰۳ در هند – که آن زمان مستعمره پادشاهی انگلیس بود &#8211; متولد شد و زمستان ۱۹۵۰ در لندن از دنیا رفت. فقط ۴۶ سال زندگی کرد، اما زندگی او غنی و پرفرازو‌نشیب بود. حتی در جنگ داخلی اسپانیا شرکت کرد و مدتی کنار جمهوری‌خواهان با فاشیست‌ها جنگید. تجربیات کوچک و بزرگش او را به مردی آزادمنش و دشمن سرسخت حکومت‌های تک‌حزبی و دیکتاتوری‌ تبدیل کرده بود. در رمان ۱۹۸۴ که یک سال قبل از مرگش منتشر شد از دیکتاتوری‌های تمامیت‌خواه نوشت و تصویری هراس‌انگیز از جامعه زیر سیطره این جنس حکومت‌ها ارائه کرد. آن زمان بسیاری حتی در خود غرب هم &#8211; بی‌اعتنا به تجربه فاشیسم در ایتالیا و حکومت نازی‌ها در آلمان &#8211;  این داستان را تخیلی و افراطی توصیف کردند و حتی به آن برچسب پروپاگاندا زدند. اما هرچه قرن بیستم جلوتر رفت، درستی آنچه جرج اورول می‌گفت بیشتر و واضح‌تر ـ و بارها و بارها ـ اثبات شد. آشکار شدن آنچه در شوروی و چند کشور اروپای شرقی می‌گذشت نشان داد که رمان او نه تخیلی به آن معنی رایج و آشنا، که فقط آمیخته به کمی اغراق برای ارائه تبیین بهتری از واقعیت بوده است. اورول می‌دید که نظام‌های دیکتاتوری از یک‌سو دستاوردهای واقعی و موهوم‌شان را به رخ همه از جمله مردم خودشان می‌کشند و از طرف دیگر با سرکوب و ایجاد اختناق و ارعاب شهروندان، جامعه را از هرچه زیبا و اصیل است محروم می‌کنند؛ «این روزها عشق ناب یا شهوت ناب در کار نبود. عواطف ناب در میان نبود، چرا که همه چیز آمیخته به ترس و نفرت بود.» می‌دانست غایت نهایی چنین حکومت‌هایی، فراتر از همه شعارها و تبلیغات‌شان چیست؛ «حزب فقط به خاطر خودش قدرت می‌جوید. ما به خیر و صلاح دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه‌مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوشبختی؛ فقط قدرت، قدرت محض&#8230; ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب به پا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است&#8230;» (به نقل از ترجمه صالح حسینی، <a href="https://niloofarpublications.com">نشر نیلوفر</a>). البته مزرعه حیوانات جرج اورول که سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد و در برخی ترجمه‌های فارسی قلعه حیوانات هم نام گرفته است داستان پرطرفدارتری است. داستان شورش حیوانات مزرعه ضد صاحب‌شان و فراری دادن او از آنجا، و ماجراهای جالبی که بعد از آن، در دوره حکومت خوک‌ها روی می‌دهد. دو جمله معروف از جملات اورول که نسل‌هاست نقل و تکرار می‌شود به همین داستان برمی‌گردد. یکی آن جمله «جملگی حیوانات باهم برابرند، ولی عده‌ای در برابری اولی‌ترند» و نیز این جمله جزم‌اندیشانه و تلخ درباره سیر حیات بشر متمدن یا آنچه تاریخ خوانده می‌شود؛ «تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی، که توده‌های مردم را ابتدا به دام می‌کشند و با وعده ناکجاآباد به عصیان وادارشان می‌کنند و پس از آنکه توده‌ها وظیفه خویش را انجام دادند، از نو باز بندی [=اسیر] اربابان جدید می‌شوند» (هر دو جمله به نقل ترجمه صالح حسینی) در داستان مزرعه حیوانات هم خوکی به نام ناپلئون جای مالک مزرعه را می‌گیرد و به همان سبک و سیاق، شاید حتی بدتر از او با دیکتاتوری بر حیوانات حکومت می‌کند؛ «ناپلئون گفت بناست بعد از ظهرهای یکشنبه هم کار باشد، البته این کار دلبخواهی است، منتها اگر حیوانی تن به این کار ندهد جیره‌اش نصف می‌شود.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84/">اورول تاریخ را چگونه می‌دید؟ یادداشتی درباره نگاه نویسنده مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2020 04:44:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1257</guid>

					<description><![CDATA[<p>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است». جرج اورول ـ 1984</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>«قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جرج اورول ـ ۱۹۸۴</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">تصویری که جرج اورول در ۱۹۸۴ از جامعه‌ی زیر سیطره دیکتاتوری تمامیت‌خواه عرضه می‌کند به راستی حیرت‌انگیز است. هرچند تا مدت‌ها پس از انتشار این رمان، خیلی‌ها اورول را به اغراق منفی و تخیل سیاه و تیره‌اندیشی متهم می‌کردند تجربیات بعدی جوامع در قرن بیستم نشان داد که روایت او نه اغراق‌آمیز است نه تخیلی. آنجا که نوشت: «دانستن و ندانستن، آگاه بودن از حقیقت مطلق و در عین حال گفتن دروغ‌های ساخته شده، داشتن دو عقیده‌ی متضاد در یک زمان و آگاهی از این امر که باهم در تضادند و باور داشتن به هر دوی آن‌ها، به کار گرفتن منطق بر ضد منطق، نقض کردن اخلاق و در عین حال ایمان داشتن به آن، باور داشتن به اینکه دموکراسی محال است و حزب پاسدار دموکراسی است، فراموش کردن، فراموشی هر آنچه لازم است، پس آنگاه دوباره بازگرداندن آن به حافظه در لحظه‌ای که مورد نیاز است و سپس دوباره فراموش کردن آن به فوریت، و بالاتر از همه، منطبق ساختن همان روند به خود روند ـ چشمه‌ی اصلی بازی همین بود: آگاهانه القا ناآگاهی کردن و آن‌گاه، بار دیگر، ناآگاه شدن از عمل هیپنوتیزم به کار بسته. حتی فهمیدن واژه‌ی دوگانه‌باوری متضمن به کار گرفتن دوگانه‌باوری بود». کدام فرد مطلع از تاریخ قرن بیستم هست که برای این روش و رویه چند مثال در ذهنش نیابد؟ یا آنجا که شخصیت اصلی رمان به خاطره‌ی زنش می‌اندیشد و از آن ویژگی برجسته‌اش یاد می‌کند که «ابله‌ترین و مبتذل‌ترین و تهی‌ترین مغزی را داشت که تا به حال دیده بود. فکری در کله‌اش نداشت که شعار نباشد، و خریتی در عالم نبود که اگر حزب به او می‌داد نتواند هضمش کند». کجای این حرف اورول اغراق‌آمیز است؟ یا آنجا که می‌آورد: «حزب نه برای هدف‌های خود بلکه برای خیر و صلاح اکثریت در طلب قدرت است. حزب طالب قدرت است چون توده‌ی مردم موجودات شکننده و ترسویی هستند که توان تحمل آزادی یا رویارویی با حقیقت را ندارند، و بایستی افراد قوی‌تر از آنان بر آن‌ها حکمروایی کنند و با اسلوبی منظم بفریبندشان. انسان مخیر میان آزادی و خوشبختی است و برای شمار بسیار زیادی از آدم‌ها خوشبختی اصلح است. حزب حافظ جاودانی ضعفاست، یعنی طایفه‌ای که به انجام شر مبادرت می‌ورزد تا مگر خیر حاصل شود، و خوشبختی خود را خود را فدای خوشبختی دیگران می‌کند». تأمل بر سخنان ایدئولوگ‌های نظام توتالیتر، درستی نوشته‌های جرج اورول را به ما اثبات می‌کند. و نیز، آن بخش از رمان که اوبراین با صراحتی تکان‌دهنده از واقعیت حرف می‌زند و به وینستون می‌گوید: «حزب فقط به خاطر خودش قدرت را می‌جوید. ما به خیر دیگران علاقه نداریم، تنها و تنها به قدرت علاقه‌مندیم. نه ثروت یا تجمل یا طول عمر یا خوشبختی؛ فقط قدرت، قدرت محض&#8230; ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به قصد واگذاری آن به دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست، هدف است. آدمی دیکتاتوری را به منظور حراست از انقلاب برپا نمی‌کند، انقلاب می‌کند تا دیکتاتوری را برپا کند. هدف اعدام، اعدام است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل‌قول‌های این متن از <a href="https://fidibo.com/book/1112-کتاب-1984">ترجمه صالح حسینی (نشر نیلوفر)</a> انتخاب شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ac%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%88%d9%84-%d8%aa%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%aa%d8%b1-1984/">جرج اورول و توتالیتر در رمان ۱۹۸۴ ـ اغراق یا واقعیت صریح؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کلبه عمو تُم و هریت بیچر استو ـ رابطه تنگاتنگ ادبیات با سیاست و تاریخ</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a8%db%8c%da%86%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%aa%d9%8f%d9%85/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 May 2020 15:16:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1199</guid>

					<description><![CDATA[<p>ویلیس ویگر: «کلبه عمو تُم در عصری بیرون آمد که دسته‌ای از پیوریتن‌های امریکا برای برقراری و اعلام حقوق بشر برای تمام افراد به پا خاسته بودند و جالب اینکه مطابق سنتی که فکر نویسنده با آن‌ها پرورش یافته بود این قالب ـ یعنی داستان ـ مناسب بیان چنان احساساتی نبود».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%db%8c%da%86%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%aa%d9%8f%d9%85/">کلبه عمو تُم و هریت بیچر استو ـ رابطه تنگاتنگ ادبیات با سیاست و تاریخ</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>هریت بیچر استو و کلبه عمو تُم ـ رابطه تنگاتنگ ادبیات با سیاست و تاریخ</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>ویلیس ویگر: «کلبه عمو تُم در عصری بیرون آمد که دسته‌ای از پیوریتن‌های امریکا برای برقراری و اعلام حقوق بشر برای تمام افراد به پا خاسته بودند و جالب اینکه مطابق سنتی که فکر نویسنده با آن‌ها پرورش یافته بود این قالب ـ یعنی داستان ـ مناسب بیان چنان احساساتی نبود».</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">هریت بیچر در خانواده‌ای متولد شد که مردان آن، یعنی پدر و چهار برادرش همگی کشیش بودند. اوایل دهه ۱۸۳۰ به سین‌سیاتی رفت و همان‌جا بود که با معملی به نام کالوین استو ازدواج کرد. از آن پس نام خانوادگی‌اش به بیچر استو تغییر یافت. بنا به اعتقادات مذهبی‌اش، فرزندآوری را وظیفه‌ای مهم و کاری مقدس می‌دید و از این‌رو شش فرزند به دنیا آورد. زمان زیادی را صرف بچه‌هایش می‌کرد، اما اواقعت فراغتش را به نوشتن داستان‌هایی برای نشریات مذهبی اختصاص می‌داد. هم علایق هریت بیچر استو و هم ماهیت آن نشریات، مضمون دینی داستان‌ها را ایجاب می‌کرد، اما این قصه‌ها ـ که بیشترشان نیمه اول دهه ۱۸۴۰ منتشر شدند ـ او را بیشتر و بیشتر به نویسندگی حرفه‌ای سوق دادند. حداقل نام پنج رمان او را که از سال‌های بعد از ۱۸۵۰ یکی پس از دیگری منتشر می‌شدند می‌دانیم، اما شهرت هریت بیچر استو به کلبه عموم تم (۱۸۵۲) برمی‌گردد و تنها این رمان اوست که هنوز هم درباره‌اش صحبت می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که <a href="http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/126733/کلبه-عمو-تُم">نوشته‌اند</a>: شخصیت اصلی و قهرمان رمان، پیرمردی مهربان و معتقد به تعالیم انجیل است که حتی در سخت‌ترین شرایط و تلخ‌ترین لحظات به مهم‌ترین دستور کتاب مقدس، یعنی محبت به دیگران و عشق‌ورزی به هم‌نوع پایبند می‌ماند. عمو تُم برده‌ای است که از «ارباب خوب» خود جدا می‌شود و از بد روزگار به مالکیت یک «ارباب بد» درمی‌آید. سرپرستی یکی از مزارع بزرگ پنبه را به او می‌سپارند، اما از دستور ارباب برای بدرفتاری و بهره‌کشی از بردگان دیگر اطاعت نمی‌کند و تاوان سختی برای این نافرمانی و سنت‌شکنی رامی‌پردازد. بارها کتک می‌خورد و مدام اهانت می‌بیند، اما روح خود را از تباهی و ظلمت حفظ می‌کند. او زیر ضربات شلاق، واژه‌های رحم و عشق و بخشایش را زمزمه می‌کند و همچون یک مسیحی مومن، آنچه را که برایش مقدر شده است بدون اعتراض و شکایت می‌پذیرد. او یک انسان ستمدیده است که در نظام ظالمانه برده‌داری ‌و مالکیت انسان بر انسان قربانی می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">ویلیس ویگر در کتاب تاریخ ادبیات امریکا می‌نویسد: «سیاستمدار امریکایی سامنر گفت که اگر خانم استو کلبه عموم تم را نمی‌نوشت لینکلن به ریاست‌جمهوری انتخاب نمی‌شد؛ و خود لینکلن به او گفت که او <em>کتابی را به وجود آورد که این جنگ بزرگ را برپا کرد</em>&#8230; شاید بیش از هر چیز دیگر کلبه عموم تم آنچه را که مبهم و دور از نظر بود پیش چشم مردم قرار داد ـ و از این نظر تا حدی شبیه عقل سلیم پین در سه ربع قرن پیش بود ـ و بیش از عقل مردم بر روی احساسات آن‌ها اثر گذاشت». هرچند نباید این نکته را ناگفته گذاشت که «کلبه عموم تُم در عصری بیرون آمد که دسته‌ای از پیوریتن‌های امریکا برای برقراری و اعلام حقوق بشر برای تمام افراد به پا خاسته بودند و جالب اینکه مطابق سنتی که فکر نویسنده با آن‌ها پرورش یافته بود این قالب ـ یعنی داستان ـ مناسب بیان چنان احساساتی نبود».</p>
<p style="text-align: justify;">اما کلبه عمو تم در خارج از مرزهای ایالات متحده هم شناخته و محبوب شد. تولستوی جایی گفته بود: «این رمان با ایجاد رابطه‌ای بهتر بین انسان‌ها همان چیزی است که ادبیات باید باشد». تورگنیف نیز آن را اثری جدی می‌دانست و در فهرست آثار مهم ادبیات آن روزگار جای می‌داد. نه فقط در روسیه، که در انگلیس و فرانسه هم از کلبه عمو تُم استقبال کردند. مثلاً در انگلیس چهل ناشر، همزمان دست به چاپ و پخش کتاب زدند و یا در پاریس که شماری از مجلات به شکل پاورقی آن را ترجمه و منتشر کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">کلبه عمو تُم</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.goodreads.com/book/show/46787.Uncle_Tom_s_Cabin">Uncle Tom&#8217;s Cabin</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.gutenberg.org/files/203/203-h/203-h.htm">Uncle Tom’s Cabin or Life among the Lowly by Harriet Beecher Stowe</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پیشنهاد تاریخ بلاگ:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/برده%e2%80%8cداری-مدافعان-آن/">برده‌داری و مدافعانِ عقب‌مانده آن در ایالت‌های جنوبی امریکا</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/لینکلن-2012-فیلم/">لینکلن (۲۰۱۲)، فیلمی که باید دید</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%db%8c%da%86%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88-%da%a9%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%85%d9%88-%d8%aa%d9%8f%d9%85/">کلبه عمو تُم و هریت بیچر استو ـ رابطه تنگاتنگ ادبیات با سیاست و تاریخ</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2020 06:59:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1195</guid>

					<description><![CDATA[<p>در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/">سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان».</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">روایت‌هایی که از جنگ‌های ایرانیان و اعراب در پایان عصر ساسانی به جای مانده است عموماً به سه منبع برمی‌گردند. منبع نخست روایاتی است که در خدای‌نامه‌ها ثبت و ضبط شد و به جز شاهنامه، در متون دیگری مثل اخبارالطوال دینوری، غرر ثعالبی، و تجارب‌الامم ابوعلی مسکویه به جای ماند. البته نشانه‌هایی از این دسته روایات را می‌شود در نوشته‌های حمزه اصفهانی، مسعودی، طبری، بلاذری، و حتی مقدسی هم دید. عبدالحسین زرین‌کوب در <a href="https://www.goodreads.com/book/show/24511334">تاریخ ایران بعد از اسلام</a> درباره این منابع می‌نویسد: «روح شعوبی و رنگ بیگانه‌دشمنی در آن جلوه‌یی بارز دارد و پیداست که گردآورندگان آن روایات می‌خواسته‌اند هم فاتحان را زیاده پست و حقیر جلوه دهند و هم گناه شکست ایرانیان را بر گردن قضا و تقدیر بیندازند». مثلاً در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان». دو منبع دیگر، روایت‌های عراقی و حجازی‌اند. اولی بر محور اخبار سیف بن عمر شکل گرفته و در کتاب طبری باقی مانده است. صاحب‌نظران می‌گویند اخبار سیف بن عمر، آلوده به اغراق و گزافه و خودستایی‌های عجیب و باورنکردنی است، و عدد و رقم‌ها لشکریان و تلفات دو طرف در جنگ‌ها و تاریخ وقوع حوادث نیز چندان دقیق و موثق نیست. طبری می‌نویسد که در این بی‌دقتی و گزافه‌گویی قصوری متوجه سیف بن عمر نیست «بلکه از جانب کسانی که در افواه خویش آن روایات را سینه به سینه نقل کرده‌اند روی داده است و سیف بن عمر با زودباوری یک راوی ساده‌دل آن همه را پذیرفته است». اما با همه عیب و ایرادهایی که در روایت سیف بن عمر هست، اصل و اساس اخبار او نادرست نیست و به اطلاعاتی که عرضه می‌کند ـ به شرط برخورد نقادانه با آنان ـ می‌توان استناد کرد. درباره روایت‌های حجاز که به واسطه واقدی و ابن اسحاق و بلاذری به آنان دسترسی داریم نیز باید گفت که به هر حال به سبب فاصله جغرافیایی با نبردها از حیث اعتبار و شرح و تفصیل وقایع به پای روایت‌های عراقی نمی‌رسند؛ هرچند از این حُسن برخوردارند که اغراق و گزافه‌گویی در آن‌ها وجود ندارد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/">سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خطرات تاریخ چیست؟ آیا اصولاً پرداختن به چنین بحثی درست است؟</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2020 07:56:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ +]]></category>
		<category><![CDATA[رشته تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1192</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهم‌ترین خطر از بین خطرات تاریخ همان چیزی است که به درستی «تحریف» خوانده می‌شود. یعنی دستکاری کردن گذشته بنا به سلیقه‌ای خاص، جابه‌جا کردن برخی مستندات و نادیده گرفتن عمدی برخی مستندات دیگر، و ارائه تفسیرهای کج و معوج و «خطرناک» از حقایقی که در واقع معنای دیگری ـ متفاوت با آن تفسیر ـ دارند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/">خطرات تاریخ چیست؟ آیا اصولاً پرداختن به چنین بحثی درست است؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>خطرات تاریخ چیست؟ آیا اصولاً پرداختن به چنین بحثی درست است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>مهم‌ترین خطر از بین خطرات تاریخ همان چیزی است که به درستی «تحریف» خوانده می‌شود. یعنی دستکاری کردن گذشته بنا به سلیقه‌ای خاص، جابه‌جا کردن برخی مستندات و نادیده گرفتن عمدی برخی مستندات دیگر، و ارائه تفسیرهای کج و معوج و «خطرناک» از حقایقی که در واقع معنای دیگری ـ متفاوت با آن تفسیر ـ دارند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">آیا تاریخ، دانش بی‌ضرری است؟ پاسخ دادن به این پرسش، بدون مقدمه‌چینی ممکن نیست. اریک هابسبام می‌گفت: «تاریخ، ماده خام ایدئولوژِ‌های ناسیونالیستی یا قومیتی یا بنیادگرا محسوب می‌شود، چنان که بوته خشخاش، ماده خام اعتیاد به هرویین است. گذشته در این ایدئولوژی‌ها، عنصری اساسی و شاید تنها عنصر اساسی محسوب می‌شود. اگر گذشته درخشانی وجود نداشته باشد، همواره می‌توان آن را ساخت. در حقیقت، معمولاً گذشته‌ای همواره درخشان وجود ندارد، زیرا پدیده‌هایی که این ایدئولوژی‌ها مدعی توجیه‌شان هستند، نه باستانی یا ابدی، بلکه از لحاظ تاریخی تازه‌اند». نمونه‌اش همین پاکستان، همسایه شرقی خودمان. «با خاطر می‌آورم در جایی پژوهشی درباره تمدن باستانی شهرهای دره سند با عنوان <strong>پاکستان پنج هزار ساله</strong> برخوردم. نام پاکستان در سال‌های پیش از ۱۹۳۲ یعنی زمانی که برخی مبارزان دانشجویی این نام را سرهم کردند، و حتی تا سال ۱۹۴۰ که برقراری این کشور به یک مطالبه سیاسی جدید بدل نشده بود، به ذهن کسی خطور نمی‌کرد. <strong>کشور پاکستان</strong> تنها از سال ۱۹۴۷ وجود داشته است&#8230; هرچه باشد پاکستان پنج هزار ساله خوش‌آهنگ‌تر از پاکستان چهل‌وشش ساله خواهد بود». پس تاریخ اثرگذار است و این اثر می‌تواند مثبت و یاری‌دهنده، یا منفی و مضر باشد. تحقیقات تاریخی می‌تواند شبیه به بمب عمل کند و به همان اندازه برای جوامع خطرناک باشد. «ما در قبال فاکت‌های تاریخی به طور کلی، و نقد سوءاستفاده سیاسی ـ ایدئولوژیک از تاریخ به طور خاص مسئولیت داریم».</p>
<p style="text-align: justify;">اما مسأله اصلی که همه ما باید به آن دقت داشته باشیم، دروغ‌گویی به آن شکلی که عامه مردم در ذهن دارند نیست (هرچند این دروغگویی هم هست و در چند وقت اخیر هم به شدت رایج شده). مهم‌ترین مسأله، همان چیزی است که به درستی «تحریف» خوانده می‌شود. یعنی دستکاری کردن گذشته بنا به سلیقه‌ای خاص، جابه‌جا کردن برخی مستندات و نادیده گرفتن عمدی برخی مستندات دیگر، و ارائه تفسیرهای کج و معوج و «خطرناک» از حقایقی که در واقع معنای دیگری ـ متفاوت با آن تفسیر ـ دارند. یکی از نتایج این تحریفات، که شاید مهم‌ترین‌شان هم باشد، شکل‌گیری افسانه‌های قومی و قبیله‌ای و یا حتی ملی است که معمولاً به ستیزه‌جویی با قوم و ملت‌های دیگر می‌انجامد و اغلب هم پیامدهای بد و پرزیانی دارد. نمونه‌های آن بسیار است و از آلمان نازی که از برتری موهوم نژادی سخن می‌گفت تا یهودیان صهیونیست که به گذشته‌ای آمیخته به جعل و تحریف تکیه کرده‌اند شامل می‌شود. مهم‌ترین وظیفه مورخان و پژوهشگران تاریخ این است که اولاً صادقانه و جدی، حقیقت را بجویند و تا حد امکان به آن دست یابند و دوماً به آن وفادار و متعهد بمانند؛ برای خوشایند این و نیازردن آن، آنچه را که واقعاً بوده است به شکل دیگری بازگو نکنند و با موج‌های احساسی و هیجانی همراه نشوند. فقط در این صورت است که خطرات تاریخ مهار خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: جملاتی که از اریک هابسبام درباره خطرات تاریخ و سوءاستفاده از این دانش نقل شد، از کتاب <a href="http://www.agahbookshop.com/درباره%E2%80%8Cی-تاریخ_35511">درباره تاریخ</a> او بود؛ ترجمه حسن مرتضوی، نشر لاهیتا.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/">خطرات تاریخ چیست؟ آیا اصولاً پرداختن به چنین بحثی درست است؟</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2020 05:15:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1176</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیوید مورگان: شاه عباس در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/">شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>دیوید مورگان: شاه عباس در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">گاهی این پرسش مطرح می‌شود که چرا شاه عباس صفوی، ابتدا آن صلح خفت‌بار با عثمانی‌ها را پذیرفت تا چند سال بعد مجبور به نقض و شکستن آن شود؟ برای پاسخ دادن به این پرسش لازم است به دوره پیش از شروع فرمانروایی شاه عباس برگردیم و سال‌های منتهی به آن را مرور کنیم. آن دهه‌ای که از مرگ شاه تهماسب و ناآرامی‌های پس از آن شروع شد، در فرمانروایی خونین اسماعیل دوم ادامه یافت و به سال‌های بحرانی سلطنت محمدخدابنده انجامید. دیوید مورگان مورخ انگلیسی در کتاب <a href="https://www.goodreads.com/book/show/6971464?rating=1">ایران در قرون وسطی</a> (ترجمه عباس مخبر، نشر طرح نو) درست می‌نویسد که «نمی‌توان گفت که در سال ۱۵۸۷/ ۹۹۵ چیزی به نام امپراتوری صفوی وجود داشت که شاه عباس بر آن حکومت کند. دشمنان خارجی تقریباً نیمی از قلمرو صفویه در زمان شاه تهماسب را اشغال کرده بودند. در بخش‌های اشغال‌نشده کشور نیز مبارزات فرقه‌ای میان امیران ترکمن، به چیزی در حد جنگ داخلی تبدیل شده بود، و کاملاً محتمل بود که باقیمانده ایران به مجموعه‌ای از شاهزاده‌نشین‌های کوچک ترکمن تبدیل شود». وی می‌افزاید: «فقط یک شخصیت کاملاً نیرومند و مصمم می‌توانست این اوضاع را سامان دهد. شه عباس دارای چنین شخصیتی بود، اما حتی با وجود او در رأس حکومت نیز این فرایند بهبود و بازسازی سال‌ها طول کشید».</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، در شروع سلطنت شاه عباس شرایط چنان بود که چند بحران درهم‌تنیده در کشور وجود داشت و تدبیر همزمان و راه‌حل فوری برای هیچکدام از آن‌ها هم وجود نداشت. وی «در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد». از آنجا که در مقایسه میان دو دشمن ایران، ازبک‌ها ضعیف‌تر از عثمانی‌ها بودند «عباس تصمیم گرفت نخست با آن‌ها درگیر شود». برای اینکه خیالش از طرف غرب راحت باشد، صلح با عثمانی‌ها را، با همه شرط و شروطی که آنان داشتند پذیرفت. او بخش‌های وسیعی از غرب ایران را به عثمانی‌ها واگذار کرد و شروع سلطنت شاه عباس با صلحی همراه شد که کشور در آن مقطع به شدت به آن نیاز داشت. این درست است که او آن‌جا با آن تصمیم، برای خریدن صلح بهای گزافی پرداخت کرد اما «در واقع این پیمان صرفاً پذیرش واقعیات سیاسی تلقی می‌شد: اگر قرار بود شاه عباس و این سلسله اصولاً باقی بمانند، برداشتن این گام در این زمان ضرورت داشت».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: دیوید مورگان که کتاب مشهور و ارزشمند وی <a href="https://www.goodreads.com/nl/book/show/31855519">مغول‌ها</a> (ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز) را همه ما می‌شناسیم چندی پیش (پائیز ۲۰۱۹ میلادی) در هفتاد و پنج سالگی از دنیا رفت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/">شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عصر نهایت‌ها و نگاه کلی اریک هابسبام به قرن بیستم</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d9%85/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Mar 2020 07:05:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1139</guid>

					<description><![CDATA[<p>"از جنگ جهانی اول به بعد شمار قربانیان غیرنظامی در جنگ‌ها به مراتب بیشتر از تلفات نظامی مجموع کشورهای متخاصم به استثنای امریکا بوده است."</p>
<p>ــ اریک هابسبام؛ عصر نهایت‌ها</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d9%85/">عصر نهایت‌ها و نگاه کلی اریک هابسبام به قرن بیستم</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>عصر نهایت‌ها و نگاه کلی اریک هابسبام به قرن بیستم</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;از جنگ جهانی اول به بعد شمار قربانیان غیرنظامی در جنگ‌ها به مراتب بیشتر از تلفات نظامی مجموع کشورهای متخاصم به استثنای امریکا بوده است.&#8221;</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>ــ اریک هابسبام؛ عصر نهایت‌ها</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">اریک هابسبام در نخستین فصل از کتاب عصر نهایت‌ها، پرسش جالبی را پیش می‌کشد. می‌پرسد چرا قرن بیستم با آن‌همه پیشرفت‌های مادی و فنی بی‌همتا و بی‌سابقه، در شرایطی به پایان رسید که نگرانی‌ها و بی‌قراری‌های انسان را بیشتر کرده بود؟ پاسخی که داد این بود: زیرا این قرن نه تنها از لحاظ مقیاس، شدت و طول جنگ‌هایش که فقط برای مدت کوتاهی در دهه ۱۹۲۰ خاموش شد، بلکه به علت مقیاس بی‌سابقه فجایع انسانی، از بزرگ‌ترین قحطی‌های تاریخی تا نظام‌مندترین قوم‌کشی‌ها، بدون تردید جنایت‌بارترین قرنی است که به ثبت درآمده است. ما از سال ۱۹۱۴ به بعد، برخلاف قرن نوزدهم که ظاهراً و در واقع دوران پیشرفت‌های مادی، فکری و اخلاقی بی‌وقفه یعنی بهبود شرایط زندگی متمدنانه بوده است، با پس‌رفتی شاخص در ملاک‌هایی روبه‌رو هستیم که در کشورهای پیشرفته و محیط متوسط امری عادی تلقی می‌شد و با روحیه‌ای سرشار از اطمینان گمان می‌رفت به مناطق عقب‌افتاده‌تر و اقشار ناآگاه‌تر جمعیت نیز گسترش یابد.</p>
<p style="text-align: justify;">جنگ‌ها و خشونت‌های این قرن، توهمات گذشته را از بین برد اما ماجرا هنوز تمام نشده است؛ «چون این قرن به ما آموخته و هنوز هم می‌آموزد که انسان‌های می‌توانند یاد بگیرند، زیر خشن‌ترین و از لحاظ نظری تحمل‌ناپذیرترین شرایط نیز زندگی کنند، به سادگی نمی‌توان حدودی از پس‌رفت را متصور شد که نیاکان قرن نوزدهمی‌مان با مِلاک‌های خویش نشانه بربریت می‌شمردند، امری که متأسفانه در حال تشدید است». دیگر غیرنظامیان در هیچ جنگی از خطر ایمن نیستند و عهدنامه‌های جهانی و قراردادهای صلح و خلع‌سلاح چیزی را تضمین نمی‌کند. این را هم از قلم نیندازیم که دولت‌هایی در گوشه و کنار دنیا وجود دارند که به نام یا به بهانه امنیت ملی، آدمکشی و شکنجه را روشی عادی و موجه می‌شناسند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" src="http://www.agahbookshop.com/Media/Thumbs/0002/0002505.jpg" /></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.agahbookshop.com/عصر-نهایت%E2%80%8Cها-(تاریخ-1914-1991)_2505">عصر نهایت‌ها ـ اریک هابسبام</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b9%d8%b5%d8%b1-%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%a7%d8%a8%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d9%85/">عصر نهایت‌ها و نگاه کلی اریک هابسبام به قرن بیستم</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2020 08:31:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1136</guid>

					<description><![CDATA[<p>برتولد اشپولر معقتد بود آزردگی عمیق و طولانی‌مدت ایرانیان از سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت بنی‌امیه، رفته‌رفته به «دشمنی» تبدیل شد و آنان را با جنبش‌های مخالف همراه کرد. امویان هم چشم بر واقعیت‌ها بستند و پیامدهای احتمالی این خشم و خصومت را جدی نگرفتند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/">برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>برتولد اشپولر معقتد بود آزردگی عمیق و طولانی‌مدت ایرانیان از سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت بنی‌امیه، رفته‌رفته به «دشمنی» تبدیل شد و آنان را با جنبش‌های مخالف همراه کرد. امویان هم چشم بر واقعیت‌ها بستند و پیامدهای احتمالی این خشم و خصومت را جدی نگرفتند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">بعد از چند دهه مبارزه پراکنده اما تقریباً همیشگی شیعیان و نیز خوارج با حکومت بنی‌امیه و نقش‌آفرینی موثر ایرانیان نومسلمان در این درگیری‌ها، نوعی خودآگاهی و غرور در قوم مغلوب ایجاد شد. آنان که عمدتاً با لقب نسبتاً تحقیرآمیز موالی (= بردگان آزادشده) خوانده می‌شدند و چنان که عبدالحسین زرین‌کوب و حسین مفتخری و برخی دیگر از اساتید گفته‌اند شهروندان درجه دو جامعه اسلامی به شمار می‌رفتند خواهان تغییر وضع موجود بودند. آنان برای دستیابی به همان احترامی می‌کوشیدند که اعراب از آن برخوردار بودند. عمر بن عبدالعزیز، خلیفه اموی این مطالبه را شنید و در حد وسع و توان خود برای عملی کردن آن اقداماتی انجام داد. برتولد اشپولر می‌نویسد: «این عمل با طرز تفکر خلیفه جدید تعجب‌آور نبود، زیرا وی بالاخره دریافته بود که دیگر سلطه و استیلای اشراف عرب قابل دوام نیست و باید به استثمار دولت و ملت مغلوب خاتمه داده شود و برای بقا و دوام سیادت امویان چاره‌ای نیست جز اینکه نومسلمانان را به عنوان عضو کامل جمعیت اسلامی بپذیرند و اگر بخواهند تضادهای ملی و اجتماعی و فرهنگی سبب گسیختگی و اضمحلال اسلام نگردد، باید به طور جدی اسلام را اساس و پایه دولت قرار دهند». اما عمر این سیاست مثل دوره حکومت عُمر کوتاه بود و تنها خلیفه خوشنام دولت اموی زودتر از ریشه زدن اصلاحاتش از دنیا رفت. چون دستوراتی که به نفع نومسلمانان غیرعرب صادر کرده بود، منافی امتیازات نامشروع اشراف عرب و طبقه حاکم بود، آنان بعد از وی اهدافش را دنبال نکردند. حتی در زمان حیات و حکومت او هم چندان با اصلاحاتی که برنامه‌ریزی شده بود موافق و همراه نبودند. قوانین عادلانه‌ای که وضع کرده بود، مثل ممنوعیت دریافت جزیه از نومسلمانان یا برابری در پرداخت مالیات اراضی کنار گذاشته شد و دوباره همه چیز به روال قبل برگشت. امویان آنقدر در این خطا و فساد جلو رفتند که ته‌مانده‌های مقبولیت خودشان را هم تباه کردند. به قول اشپولر: «این حقیقت که طبقه حاکمه عرب بدن وسیله گور خویش را با دست خود حفر می‌کرد، بایستی به زودی آشکار گردد، زیرا موالی زیان‌دیده (در ایران و بین‌النهرین و یا مصر) دیگر زیر بار ظلم و ستم نرفتند و پس از سی سال دولت امویان به کلی درهم ریخت». جذابیت دعوت عباسیان برای عامه مردم ایران، که در ابتدا حول برخی شعارهای کلی مثل بازگرداندن خلافت به خاندان پیامبر و برقراری قسط وعدالت در جامعه جریان داشت، بیشتر از هر چیز دیگری به نفرت فراگیر و عمیق از امویان برمی‌گشت. مطالبه عدالت و برخورداری از شأن و شخصیت و حقوق مساوی، عامل موثری بود که همه مخالفان بنی‌امیه را در دهه‌های آغازین دومین قرن اسلامی به هم پیوند می‌زد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل قول‌ها از برتولد اشپولر از جلد اول کتاب <a href="https://www.goodreads.com/book/show/31120497">تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی</a> بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/">برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2020 18:00:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1132</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاه عباس در مقاطعی از دوره پادشاهی خود تلاش می‌کرد تا ضمن تقویت روابط با دولت‌های اروپایی، آنان را به اتحادی نظامی ضد امپراتوری عثمانی و نیز پرتغالی‌ها بکشاند. اما جز امضای برخی معاهدات تجاری، دستاورد چندانی از این کوشش‌ها حاصل نشد. سفارت موسی بیگ به هلند نیز یکی از این تلاش‌های ناموفق بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/">سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>شاه عباس در مقاطعی از دوره پادشاهی خود تلاش می‌کرد تا ضمن تقویت روابط با دولت‌های اروپایی، آنان را به اتحادی نظامی ضد امپراتوری عثمانی و نیز پرتغالی‌ها بکشاند. اما جز امضای برخی معاهدات تجاری، دستاورد چندانی از این کوشش‌ها حاصل نشد. سفارت موسی بیگ به هلند نیز یکی از این تلاش‌های ناموفق بود.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">سال ۱۶۲۵ میلادی، در بحبوحه درگیری نظامی میان ایران و عثمانی، شاه عباس سفیرانی به اروپا فرستاد. نوشته‌اند که هر سفیر را هیئتی دوازده نفره همراهی می‌کرد که بیشترشان بازرگان بودند و به جز بازاریابی برای فروش ابریشم‌های کارگاه‌های سلطنتی، فرصت‌های تجاری در کشور مقصد را هم جستجو می‌کردند. سفیری که به هلند رفت موسی بیگ نام داشت. موسی بیگ سال ۱۶۲۶ در چنین روزی (۲۶ مارس) در مجلس طبقاتی هلند حضور یافت و پیامی را که شاه عباس برای شاه این کشور فرستاده بود خواند. شاه عباس از ضرورت دوستی میان دو کشور، و از منافع فراوان تجارت دو جانبه نوشته بود. وعده داده بود هلندی ها می‌توانند آزادانه در ایران داد و ستد کنند و با هر خواسته‌ای که داشته باشند نیز موافقت خواهد شد. اما شاه ایران شرایطی هم داشت: اینکه هلندی‌ها روابط‌شان را با عثمانی‌ها کم کنند، با اتحاد نظامی ضد پرتغال همراه شوند، و کشتی‌هایی را هم برای صدور کالاهای ایرانی به اروپا اختصاص دهند. هلندی‌ها هر سه شرط را رد کردند. نه تمایلی به قطع رابطه با دولت عثمانی و چشم‌پوشی از سود حاصل از تجارت با بازرگانان ترک و عرب داشتند و نه ضرورت و انگیزه‌ای در حضور در اتحاد نظامی برای جنگ با پرتغالی‌ها می‌دیدند. البته عیب و ایرادهای شخصی موسی بیگ هم کار را خراب و موانع را از چیزی که بود بیشتر کرد. به نوشته دیوید بلو در <a href="https://qoqnoos.ir/Fa/شاه-عباس">کتاب شاه عباس</a>، موسی بیگ «بسیار می‌نوشید، زنان را اغوا می‌کرد و همه را به باد دشنام می‌گرفت، با دیگر اعضای هیئت و کمپانی هند شرقی جلو چشم همه نزاع می‌کرد.» خلاصه اینکه از سفارت او چیزی عاید ایران نشد، جز درک این واقعیت مهم که نمی‌شود به دولت‌های اروپای چشم امید بست و روی کمک آنان حساب کرد. سفارت بی‌نتیجه موسی بیگ تا بهار ۱۶۲۷ طول کشید و سرانجام او سوار بر یک کشتی هلندی به ایران برگشت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/">سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نوروز و قدمت این آیین کهن ـ از جمشید تا خیام</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Mar 2020 06:36:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1120</guid>

					<description><![CDATA[<p>خیام در نوروزنامه می‌نویسد که نوروز، عیدی بسیار کهن در میان ایرانیان است و قدمت آن به سال‌های پادشاهی جمشید می‌رسد. می‌نویسد این جمشید بود که روز تغییر سال قدیم به جدید را شناخت و «آن روز را نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد.»</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87%d9%86/">نوروز و قدمت این آیین کهن ـ از جمشید تا خیام</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>نوروز و قدمت این آیین کهن ـ از جمشید تا خیام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">خیام در <a href="https://www.goodreads.com/book/show/1612533._">نوروزنامه</a> می‌نویسد که نوروز، عیدی بسیار کهن در میان ایرانیان است و قدمت آن به سال‌های پادشاهی جمشید می‌رسد. می‌نویسد این جمشید بود که روز تغییر سال قدیم به جدید را شناخت و «آن روز را نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد.» حتی زمانی که وی تکبر ورزید، از حقیقت و راستی فاصله گرفت و قلبش را به روی دیوها گشود و درنهایت کشور را به دشمنش ضحاک واگذار کرد، سنت نیکویی که ایجاد کرده بود پایدار ماند. فرمانروایان بعد از او هم این روز خاص را گرامی داشتند و مردم نیز به میل، آنان را همراهی کردند. از آن پس بود که روز تغییر سال به مناسبتی مهم در تقویم ایرانیان تبدیل شد و نسل پشت نسل میان‌شان باقی ماند و قرن‌ها دوام یافت. خیام می‌نویسد بعدها ایرانیان حوادث زیادی، مثل حمله اسکندر و دوران چندپارگی کشورشان را از سر گذراندند و حتی در مقاطعی، از دقت در محاسبه روزها و ماه‌ها غفلت کردند، اما آیین نوروز را، ولو در روزی غیر از روز دقیق و درست آن پاس داشتند. شاهان ساسانی که به قدرت رسیدند و ایران ازهم گسسته را بار دیگر متحد کردند، بیشتر از اشکانیان برای برپایی و رونق رویه‌ها و سنت‌های قدیمی، مثل نوروز کوشیدند. در دوره اسلامی هم شماری از خلفا و امیران به نوروز توجه داشتند و آن را مهم می‌دیدند، اما میان محاسبات‌شان در تعیین روز نخست سال تفاوت‌ها و اختلاف‌ها و گاهی هم خطاهایی وجود داشت؛ تا اینکه در دوره ما تقویمی درست و دقیق تنظیم شد و نوروز بار دیگر به آغاز فروردین برگشت. خیام نه مستقیم که از زبان حکیمان دیگر به دولت‌ها و فرمانروایان توصیه می‌کرد برای دوام و رونق نوروز تلاش کنند. زیرا هم نشانه‌ای از نو شدن و تازگی و شروع دوباره است و شادی و امید مردم را بیشتر می‌کند، هم آیین کهن و اصیلی است که گرامی داشتن آن به زندگی خیر و برکت می‌دهد، و هم اینکه مبنای دقیقی برای تنظیم تاریخ و تقویم و ثبت حوادث است. نوروزنامه خیام، اثری مختصر و بسیار جالب و کلیت آن هنوز هم معتبر است، اما خالی از اشتباه نیست. مهرداد بهار می‌گفت نوروز نه یک آیین ایرانی به آن معنی رایج و مصطلح، که سنتی بسیار قدیمی متعلق به همه مردم آسیای غربی بود. سابقه آن به سال‌ها قبل از دوره موسوم به مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران برمی‌گردد. آنقدر قدیمی است که ریشه‌های آن در عمیق تاریکی‌های دانش تاریخ فرومی‌رود و هر آنچه درباره قدمت این عید گفته‌اند و می‌گویند گمانه‌زنی و حدس و احتمال است. اما تقریباً قطعی و معلوم است که هخامنشیان، نوروز را جشن می‌گرفتند و به همین مناسبت ـ در آن ویرانه‌ای که امروزه تخت جمشید خوانده می‌شود و زمانی مجموعه‌ای از کاخ‌های زیبا و باشکوه بود ـ مراسم شلوغ و مفصلی، با حضور نمایندگانی از همه اقوام و ملل تابع خودشان برگزار می‌کردند. اما نوروز را به جمشید نسبت دادند و در فهرست کارهای او نوشتند، زیرا او فراتر از فرجام حزن‌انگیز و تلخی که برایش رقم خورد، محبوب‌ترین چهره پیش از اسلام بود. نه در میان شاهان کسی حریف و هماورد او شناخته می‌شد و نه محبوبیت بلندآوازه‌ترین پهلوانان به پای محبوبیت او می‌رسید. به همین سبب هم بود که بسیاری از چیزهای کهنی را که نمی‌دانستند ریشه و منشأ آن واقعاً کجاست، به جمشید منسوب می‌کردند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87%d9%86/">نوروز و قدمت این آیین کهن ـ از جمشید تا خیام</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
