<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های تاریخ ایران - تاریخ بلاگ</title>
	<atom:link href="http://tarikhblog.ir/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/تاریخ-ایران/</link>
	<description>سایتی درباره تاریخ</description>
	<lastBuildDate>Mon, 19 Jul 2021 13:41:03 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.8.2</generator>

<image>
	<url>http://tarikhblog.ir/wp-content/uploads/2019/11/cropped-logo3-4-32x32.png</url>
	<title>بایگانی‌های تاریخ ایران - تاریخ بلاگ</title>
	<link>https://tarikhblog.ir/tag/تاریخ-ایران/</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2021 13:41:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1418</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز 30 تیر 1331 دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند، اما کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir/">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند، اما کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> ناسازگاری میان مصدق و محمدرضاشاه از زمانی جدی‌تر شد که اختلافات میان دولت و دربار برای تسلط بر ارتش بالا گرفت و کسی حاضر به مصالحه به نفع دیگری نشد. مصدق روز ۲۵ تیر در نامه‌ای خطاب به شاه استعفای خود را اعلام کرد و بعد از آن از نخست‌وزیری کنار کشید. متنی هم برای مردم نوشت و در آن دلایل و انگیزه‌های استعفای خود را توضیح داد. این استعفا، اعتراض عملی او به نافرمانی نیروهای مسلح و کارشکنی برخی فرماندهان ارتش در برنامه‌های دولت بود. زیرا نظامیان خود را ملزم به اطاعت از دولت و نخست‌وزیر نمی‌دیدند و از مرکز دیگری، یعنی دربار دستور می‌گرفتند. حتی وزیر جنگ کابینه، گاهی به دیدار شاه می‌رفت و درباره چگونگی برکناری مصدق با وی گفت‌وگو می‌کرد. البته در کنار نافرمانی نیروهای نظامی، ضرورت اجرای فوری اصلاحات اقتصادی نیز وجود داشت و دولت برای مواجهه با تحریم نفت و کاهش درآمدهای خود به تدابیر تازه‌ای نیاز داشت. اما از نظر مصدق و مشاورانش، دولت احاطه‌ای بر اقتصاد نداشت و اختیاراتش برای نوسازی آن کافی نبود. خلاصه اینکه در شروع تابستان سال ۱۳۳۱ دولت با دو مانع، یکی نافرمانی و کارشکنی نظامیان و دیگری کمبود اختیارات برای اصلاحات اقتصادی مواجه بود و نخست‌وزیر گزینه‌ای جز کناره‌گیری پیش روی خود نمی‌دید.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> مصدق از مجلس، اختیارات فراقانونی شش ماهه و از شاه هم مسئولیت وزارت جنگ را درخواست کرد. هر دو درخواستش رد شد و او هم از نخست‌وزیری استعفا کرد. به شاه نوشت: «چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق به دست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب می‌کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده‌دار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه‌ای را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی، دکتر محمد مصدق.» فردای آن روز، مجلس بدون رسیدن به حد نصاب قانونی به نخست‌وزیری احمد قوام رای داد و او را به جای مصدق برگزید. این تصمیم مجلس، التهاب موجود در کشور را تشدید کرد و کار به اعتراض‌های خیابانی و شورش‌های فراگیر کشید. اوج تظاهرات روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ بود و تهران کانون اصلی اعتراضات. شعار تظاهرکنندگان از پشتیبانی مصدق گذشت و به مخالفت با شاه کشید، و ارتش نیز در واکنش به این سیل خشمگین و خروشان، دست به سلاح برد. البته اعتراضات با فراخوان جبهه ملی آغاز شد، اما چنان که حوادث بعدی نشان می‌داد تظاهرات گسترده‌تر از آن بود که آنها انتظار داشتند و اداره حرکت به سرعت از دست‌شان بیرون رفت. وضعیت کشور که بحرانی شد، مجلس به اجبار عقب نشست و به نخست‌وزیری دوباره مصدق رای داد. شاه نیز به امید ختم غائله با تسلط دولت بر ارتش موافقت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دستکم بیست شهر در اعتراض و شورش و آشوب فرورفت و چند ده نفر هم کشته و زخمی شدند. حتی دختر جوانی در آبادان زیر تانک افتاد و جان خود را از دست داد. چه همان زمان، و چه بعدها مصدق و بیشتر هوادارنش، ارتش را به زیاده‌روی و سرکوب متهم کردند و سیاست خشن نیروهای نظامی را به نقد کشیدند. شاید برخی از آنها صادقانه و بی‌ریا از خونریزی و خشونت آزرده بودند. اما انصافاً کل ماجرای موسوم به «قیام سی تیر» به نفع مصدق و جریان حامی وی تمام شد و او چند روز بعد دوباره، این بار با اختیاراتی که در تاریخ مشروطیت ما سابقه نداشت به قدرت برگشت و زمام امور را به دست گرفت. یکی از نخستین تصمیمات او این بود که نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع تغییر داد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/30-%d8%aa%db%8c%d8%b1-1331/">روایتی از ماجرای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ـ جدالی که به نفع مصدق تمام شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 May 2021 08:19:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1398</guid>

					<description><![CDATA[<p>می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>مورگان شوستر و روایت او از ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">می‌گفت امور سیاسی در ایران، کشوری که هزاران مشکل و میلیون‌ها نفر جمعیت دارد «شبیه به یک نمایش کارگردانی می‌شود» که چند بازیگر ثابت همه جای قصه دیده می‌شوند و مدام نقش خودشان را عوض می‌کنند. «جایی در قالب وزیری شاه‌دوست و جایی در لباس قهرمانی ملی. کابینه‌ها به سرعت برق می‌آیند و می‌روند. اعضای بلندپایه مجلس‌های ملی روزی ناگهان غیب‌شان می‌زند و روز دیگر با گردش بی‌وقفه چرخ دسیسه از غیب ظاهر می‌شوند.» به ندرت کسی بیرون از این جمع ثابت به مقام و منصبی می‌رسد و «از این رو سرنوشت و آمال میلیون‌ها رعیت خاموش تا اندازه زیادی بستگی به راه و روشی پیدا می‌کند که فلان وزیر یا حاکم حرفه‌ای یا سردار خودخوانده در فلان مقطع تاریخی در پیش می‌گیرد. مزید بر علت اینکه مقصود از تصدی مقام، همیشه تقریباً بدون استثناء پر کردن جیب خود و کس‌وکار است و بعضی اقدامات عجیب رجال ایرانی به این نکته برمی‌گردد.» مورگان شوستر امریکایی که سال ۱۲۹۰ در چنین روزهایی، به دعوت مجلس شورای ملی برای ساماندهی امور مالی به کشور ما آمد، یکی از خوشنام‌ترین مستشاران خارجی تاریخ ماست، هرچند دوره خدمت او در ایران چندان طول نکشید و زیر فشار روس‌ها – و سکوت مزورانه انگلیسی‌ها – برکنار شد. می‌گفت بعید است کسی با ایرانی‌ها زندگی کند، مشکلاتی را که آنان با نجابتی مثال‌زدنی تحمل می‌کنند ببیند اما «محبت ایرانیان را به دل نگیرد و از آمال عادلانه آنها جانبداری نکند.» به نظرش کوشش نیروهای ملی و مشروطه‌خواه به نتیجه درخوری نرسید، نه به این دلیل که ایرانیان اصلاح‌شدنی نیستند یا توان اداره خود را ندارند، که «ایران قربانی بی‌دفاع بازی کثیفی شده که چند قدرت اروپایی، با مهارتی که حاصل قرن‌ها تجربه است، هنوز بدان مشغول‌اند. قمار بر سر ملت‌های ضعیف‌تر است و حیات و شرف و ترقی کل یک قوم جریمه‌ای است که بازنده می‌پردازد.» البته مورگان شوستر همه مشکلات و تنگناها را به دشمنی قدرت‌های استعماری که ایران را از شمال و جنوب محاصره کرده بودند منسوب نمی‌کرد و نقش مقامات آن روز کشور را هم در تیره‌روزی ایرانیان موثر می‌دید. مثلاً درباره ناصرالملک که چند سالی نایب‌السلطنه احمدشاه – و مهم‌ترین سیاست‌مدار آن مقطع – بود می‌نویسد: او مرد مطلعی است و بیان مجاب‌کننده‌ای هم دارد و می‌تواند ساعت‌ها درباره معایب هموطنان خود و نیازهای روز کشورش بحث کند. ظاهر دلنشین و باوقاری دارد و به دو زبان انگلیسی و فرانسوی مسلط است. دانش‌آموخته آکسفورد است و با این تحصیلات عالی و تجربیات فراوانی که دارد به خوبی می‌داند ملت ایران باید با چه مشکلاتی دست‌وپنجه نرم کند تا روزی حکومتی مشروطه و کارآمد داشته باشد. احساس کلی که در نخستین دیدارهای ما به من دست داد این بود که با نجیب‌زاده‌ای تیزهوش و بلندنظر و باسواد مواجهم. اما بعد از چند جلسه ملاقات که کوشیدم بعضی طرح‌های مالی را به او تفهیم کنم و از مساعدت شخصی و نفوذ و اعتبار نام برای اجرای آنها بهره‌مند شوم، متأسفانه پی بردم که عالی‌جناب بیشتر به بیان مشکلات و موانع علاقه‌مندند تا تلاش عملی و موثر برای غلبه بر آنها. او مثل پزشکی در بستر مرگ بود که علت مرگ خودش را تشخیص می‌داد. مهارت در تشخیص قابل تحسین بود، اما افسوس که صاحب‌تشخیص به زودی خود از دست می‌رفت.</p>
<p class="mb-0" style="text-align: left;"><a href="https://www.britannica.com/biography/William-Morgan-Shuster">William Morgan Shuster in britannica</a></p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/">مورگان شوستر امریکایی و روایت او از زندگی سیاسی در ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 04 Mar 2021 16:57:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1380</guid>

					<description><![CDATA[<p>رضاشاه در مسیر رفتن به دانشسرا به زنش گفت ترجیح می‌دهم بمیرم، اما زنم را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهم. ولی چاره دیگری ندارم، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/">کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>رضاشاه در مسیر رفتن به دانشسرا به زنش گفت ترجیح می‌دهم بمیرم، اما زنم را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهم. ولی چاره دیگری ندارم، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">تاریخ معاصر ایران را نخواهیم شناخت، مگر آنکه تضادها و تناقض‌هایی را که در حوادث و در کنش و واکنش‌های شخصیت‌های موثر زمانه وجود دارد درک کنیم. یک نمونه جالب و تأمل‌برانگیز، بحث کشف حجاب و تصمیم قطعی رضاشاه در اجرایی کردن آن است. اشرف در خاطراتش می‌نویسد: «رضاشاه عزم راسخ داشت ایران را غربی کند و وارد قرن بیستم سازد&#8230; او برای این کار و ایجاد رفاه و قدرت برای کشور، نمی‌توانست اجازه دهد که زنان ما، یعنی نیمی از جمعیت اندک کشور، غیرفعال و در حجاب بمانند» و سپس می‌افزاید: «به عنوان یک مرد هرچه به همسر و خانواده‌اش مربوط می‌شد یک موضوع خصوصی بود&#8230; پدرم در خانه یک مرد تمام‌عیار نسل گذشته بود (به یاد دارم یک بار که با پیراهن بی‌آستین سر میز نهار آمده بودم دستور داد فوراً لباسم را عوض کنم). اما او به عنوان شاه خود را آماده کرده بود احساسات نیرومند شخصی خود را به سود پیشرفت کشور خود کنار بگذارد. وقتی تصمیمش را گرفت نزد ما آمد و گفت: این سخت‌ترین کاری است که در عمرم کرده‌ام، اما باید از شما بخواهم که سرمشق خوبی برای سایر زنان ایران باشید». حرف‌های اشرف را اگر کنار خاطرات علم بگذاریم، ماجرا بازهم روشن‌تر می‌شود. سال ۱۳۵۳ ملکه مادر به او که آن زمان وزیر دربار بود گفته بود در مسیر رفتن به دانشسرا برای شرکت در مراسم فارغ‌التحصیلی (یعنی همان جایی که اولین کشف حجاب رسمیت یافت) رضاشاه این جملات را به زبان آورد: «ترجیح می‌دهد بمیرد، و در زندگی زنش را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهد، اما چاره دیگری ندارد، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب‌مانده‌اند».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%da%a9%d8%b4%d9%81-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87/">کشف حجاب و تصمیم رضاشاه؛ ماجرایی برای درک بهتر تاریخ معاصر ایران</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2020 12:57:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1250</guid>

					<description><![CDATA[<p>فریدون آدمیت می‌گفت ـ و معتقد هم بود ـ که عصر سپهسالار دوره‌ای از ترقی‌خواهی در تاریخ کشور ما بود که با عزل او پایان یافت. بعد از دوره بیست و پنج ساله‌ای شروع شد که به اعلام مشروطیت انجامید. </p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/">ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">فریدون آدمیت می‌گفت ـ و معتقد هم بود ـ که عصر سپهسالار دوره‌ای از ترقی‌خواهی در تاریخ کشور ما بود که با عزل او پایان یافت. بعد از دوره بیست و پنج ساله‌ای شروع شد که به اعلام مشروطیت انجامید. او این دوره را که ربع قرن طول کشید به سه بخش تقسیم می‌کند:</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>یک:</strong> از ۱۲۹۸ تا نیمه ۱۳۱۴ دولت مطلقاً راه قهقرا می‌پیمود: قدرت اقتصادی‌اش تحلیل می‌رفت؛ مرجعیت و اعتبار سیاسی‌اش را در افکار عام به تدریج از دست می‌داد؛ هیچ اصلاح اجتماعی سر نگرفت؛ و نفوذ امپریالیسم خارجی به اوج خود می‌رسید. با وجود آنکه فکر ترقی در حوزه دستگاه حکومت هیچگاه نمرد، هر کوشش اصلاح‌طلبانه‌ای باطل گشت. دولت در هیأت مجموع به جای اینکه پیش برود، واپس‌رو بود. اعتراض و نافرمانی در لایه‌های مختلف اجتماع شکل گرفت و بذرهای انقلاب و تحول پاشیده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دو:</strong> در مرحله کوتاه دو ساله ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۶ که یک سالش را میرزا علی‌خان امین‌الدوله صدارت کرد، دولت به برخی کارهای اصلاحی دست برد: تأسیس هیأت وزرای مسئول، برپا کردن مجلس عمومی اصلاحات با شناختن حق افراد در تقدیم نقشه اصلاحات، اصلاح مالی، و نشر معارف. به علاوه با کاهش فشار حکومت، آزادی نسبی آمد که از آثار مهم آن رواج مطبوعات نو بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>سه:</strong> از پس آن مرحله، دولت با شدت بحران مالی و سیاسی تازه‌ای روبه‌رو گشت. همان اندازه که قرضه‌های خارجی بر نفوذ اقتصادی و سیاسی کشورهای استعماری افزود ـ روح ناسیونالیسم را برانگیزاند. همان اندازه که دولت در اجرای نقشه‌های رفورم مالی فروماند و به ورشکستگی تهدید گردید ـ از قدرت و اعتبار سیاسی‌اش کاسته شد. در این محیط بحرانی ـ و فعل و انفعال عوامل گوناگون ـ اعتراض و مقاومت عمومی در برابر دولت قوت روز افزون می‌گرفت. لزوم تأسیس «حکومت ملی» به عنوان یگانه تدبیر سیاسی در مجلس کنکاش دربار اعلام شد. حرکت ملی در جهت تغییر مطلقیت به مشروطیت تشکل پذیرفت.</p>
<p><a href="http://tarikhirani.ir/fa/news/1984/یادنامه-فریدون-آدمیت">فریدون آدمیت</a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b1%d8%a8%d8%b9-%d9%82%d8%b1%d9%86-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b7%db%8c%d8%aa/">ربع قرن از عصر سپهسالار تا فرمان مشروطیت ـ تفسیر آدمیت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2020 04:16:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[بیوگرافی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1232</guid>

					<description><![CDATA[<p>خودش را مردی قدیس و پیوستن به فرقه‌اش را تنها راه سعادت می‌دید و دلایل عجیب و پیچیده‌ای هم برای ادعاهایش داشت. هرجا هم که بحث و استدلال کافی و راهگشا به نظر نمی‌رسید از شیوه‌های دیگر، یا به قول زرین‌کوب از ضربه‌های خنجر و ایجاد رعب و وحشت بهره می‌برد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p><strong>مناسبت‌ها: زندگی و افکار حسن صباح ـ نبرد واترلو ـ مرگ ماکسیم گورکی ـ مرگ علی شریعتی</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>حسن صباح و فرقه اسماعیلیه:</strong> این آموزه را برای پیروان و مریدانش جا انداخته بود که عقل آنها برای کشف و شناخت حقیقت کافی نیست و جز با اطاعت بی‌چون و چرا از خودش به نجات و رستگاری نمی‌رسند. حداقل سه دهه در حوادث زمانه نقش‌آفرینی کرد و یکی از مرموزترین و مخوف‌ترین فرقه‌های مذهبی را در ایران، اگر نه پایه‌گذاری که تقویت و مشهور کرد. از زندگی شخصی حسن صباح چیز زیادی نمی‌دانیم اما گفته‌اند در جوانی، گویا بعد از نجات از یک بیماری مرگبار و بازگشت از یک قدمی مرگ، به سفرهای سخت و طولانی رفت و گوشه و کنار جهان اسلام را از نزدیک به چشم دید. مدتی در مصر زندگی کرد و پس از آن بود که به نمایندگی از خلافت فاطمیان مصر به ایران آمد. نه اولین نماینده فاطمیان در ایران بود و نه حتی تا مدتی مهم‌ترین‌شان، و چند سال اول را زیر سایه نمایندگان قدیمی‌تر ماند. آنان را اسماعیلی می‌خواندند، زیرا باورشان این بود که اسماعیل جانشین مشروع و راستین امام جعفر صادق(ع) است و در واقع امامت موسی کاظم(ع) را رد می‌کردند. به هر رو، حسن مدتی در اصفهان ماند و بعد راهی نواحی کوهستانی شمال ایران شد. قلعه الموت را به حیله و با پرداخت پول از آن خود کرد و آن دژ تسخیرنشدنی را به مرکز قدرت و پایگاه اصلی خودش بدل ساخت. چندی بعد رئیس فرقه اسماعیلیان ایران شد و با بهره‌جویی از مشکلات و کشمکش‌های داخلی سلجوقیان، موضع خودش را در دژ الموت تقویت کرد. مدتی بعد ـ چون از قدرت و استحکام جای پای خود مطمئن بود ـ از اختلافات مصر و مسأله جانشینی خلیفه مُرده فاطمی بهانه‌ای ساخت و راه خود را از راه اربابان قبلی‌اش جدا کرد و عملاً مستقل شد. اما سیاست دشمنی با سلجوقیان را با همان شور و شدت گذشته ادامه داد و بزرگ‌ترین دولت آن روزگار را به دردسر و دشواری انداخت. به تضعیف و بعد هم سرنگونی پادشاهی سلجوقی امید داشت اما انجام چنین کاری از توان او خارج بود. البته سلجوقیان هم نیروی کافی برای جنگ در کوهستان و شرایط سرکوب و حذف حسن و فرقه‌اش را نداشتند و از این‌رو مواجهه میان آنان به تقابلی طولانی و پرپیچ‌وخم (و نیز فصل مهمی از تاریخ کشور ما) تبدیل شد که سال‌ها به درازا کشید و حتی پس از سلجوقیان، برای دولت‌های بعدی که روی کار آمدند به میراث ماند. مردم آزرده از ظلم و دلزده از استبداد سلجوقیان، مدتی با حسن همدلی و همراهی نشان دادند اما زودتر از آنچه انتظار می‌رفت از او هم آزرده و نومید شدند. حسن صباح بهار ۵۰۳ خورشیدی در چنین روزی از دنیا رفت و جایی نزدیک الموت به خاک سپرده شد. خودش را مردی قدیس و پیوستن به فرقه‌اش را تنها راه سعادت می‌دید و دلایل عجیب و پیچیده‌ای هم برای ادعاهایش داشت. هرجا هم که بحث و استدلال کافی و راهگشا به نظر نمی‌رسید از شیوه‌های دیگر، یا به قول زرین‌کوب از ضربه‌های خنجر و ایجاد رعب و وحشت بهره می‌برد. اعضای این فرقه از کشتن مخالفان خودشان ابایی نداشتند و نه فقط به روی مردان دولت و دربار و علمای فرقه‌های دیگر تیغ می‌کشیدند که حتی گاهی به مردم عادی هم آسیب می‌زدند. در دوره‌ای هر قتلی که عامل و انگیزه آن معلوم نبود به حسن صباح و پیروانش ربط داده می‌شد و خود آنها هم ـ که به چنین شهرتی احساس نیاز داشتند ـ کوششی برای رفع اتهام نمی‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجدهم ژوئن سال ۱۸۱۵ ـ <a href="http://www.eyewitnesstohistory.com/waterloo.htm">نبرد واترلو</a>:</strong> ناپلئون بناپارت در بهار سال ۱۸۱۴ بعد از چند ناکامی و شکست، از مقام خود کناره‌گیری کرد و در تغییر تحولات بعدی، قدرت دوباره به خاندان سلطنتی پیش از انقلاب، یعنی بوربون‌ها رسید. دولت جدیدی که بعد از استعفای ناپلئون تشکیل شد به زحمت یک سال دوام یافت و از پس مشکلات فراوانی که با آن مواجه بود برنیامد. خبر نارضایتی‌های فرانسه به ناپلئون رسید و او از جزیره الب که در آن به تبعید زندگی می‌کرد گریخت. به فرانسه برگشت و امپراتوری خود را بار دیگر احیا کرد. اما دشمنان او در اتحادی دیگر به مقابله با وی شتافتند و جایی در خاک بلژیک که واترلو خوانده می‌شد شکستش دادند. ناپلئون که این بار فقط یک قدم تا پیروزی فاصله داشت باز مجبور به استعفا شد و این بار به جایی دورافتاده‌تر، جزیره‌ای به نام سن‌هلن در آب‌های جنوب اقیانوس اطلس فرستاده شد. واترلو آخرین نقش‌آفرینی ناپلئون بناپارت در تاریخ بود و او تا پایان عمر در تبعید ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هجدهم ژوئن سال ۱۹۳۶ ـ مرگ <a href="https://www.marxists.org/archive/gorky-maxim/index.htm">ماکسیم گورکی</a>:</strong> وی مارس ۱۸۶۸ در نیژنی روسیه متولد شد و زندگی سخت و پرماجرایی داشت. سی ساله بود که نام وی به عنوان نویسنده‌ای اثرگذار بر سر زبان‌ها افتاد و شهرت و اعتباری برای خود دست و پا کرد. به نویسندگی عشق می‌ورزید و آن را حرفه و کار اصلی خود می‌دانست، اما رسالتی فراتر از خلق یک اثر ادبی صرف برای خودش قائل بود. به مارکسیسم گرایش داشت، و گویا تلاش می‌کرد تا در جایگاه یک روشنفکر صدای فرودستان و رنج‌کشیدگان باشد. شصت و هشت سال زندگی کرد و در این مدت آثار زیادی نوشت که بیشتر آن‌ها به زبان فارسی هم ترجمه شده‌اند و در بازار کتاب ایران موجودند. سال‌های پایانی عمر او به نوشتن رمانی گذشت با عنوان زندگی کلیم سامگین که ناتمام ماند، و گفته‌اند که اگر وی فرصت تکمیل آن را می‌یافت شاید در صدر فهرست آثار شاخص رئالیسم سوسیالیستی جای می‌گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲۹ خرداد ۱۳۵۶ ـ مرگ دکتر علی شریعتی:</strong> شریعتی سال ۱۳۱۲ در کاهک مزینان از توابع سبزوار در شمال خراسان متولد شد. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشسرای عالی، چند سالی در همان نواحی به معلمی پرداخت و گویا در همین مقطع بود که کتاب ابوذر را از عربی به فارسی ترجمه کرد. کتاب را عبدالحمید جوده السحار نویسنده مصری نوشته بود، شریعتی همراه و هم‌کلام با او از اسلام ساده و بی‌آلایش، که عدالت و فروتنی مهم‌ترین شالوده‌های آن را شکل می‌دهند سخن گفت. بعدها تحصیلات خود را ادامه داد و حتی مدتی هم در پاریس زندگی کرد. چنان که می‌گویند در این مقطع از مباحث روشنفکران مقیم فرانسه که بیشتر حول انقلاب کوبا و الجزایر دور می‌زد تأثیر گرفت و اندیشه‌های خود را انسجام بخشید. سخنان و نوشته‌های فارنتز فانون بیشتر از دیگران ذهن او را درگیر کرد، اما برخی نظرات او را قبول نداشت. آبراهامیان در ایران بین دو انقلاب می‌نویسد: «از دیدگاه فانون، مردم جهان سوم باید برای مبارزه با امپریالیسم غرب، دین خود را کنار بگذارند. اما شریعتی بر این باور بود که مردم جهان سوم نمی‌توانند با امپریالیسم مبارزه کنند مگر اینکه نخست هویت فرهنگی خودشان را که در برخی از کشورها با سنت‌های مذهبی مردم درآمیخته است، بازیابند. آن‌ها پیش از آنکه بتوانند غرب را به مبارزه بخوانند، باید به اصل و پیشینه مذهبی خویش بازگردند». شریعتی سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت، چند ماهی زندان و تدریس در دانشگاه برایش ممکن نشد. به مشهد رفت و سال بعد به تهران برگشت. عمده شهرت وی به این مقطع از زندگی در تهران و سخنرانی‌هایی که در حسینیه ارشاد می‌کرد نشأت می‌گیرد. محبوبیت وی بالا گرفت و ساواک نگران از پیامدهای این اثرگذاری «حسینه ارشاد را بست، شریعتی را دستگیر کرد و بیشتر آثار وی را ممنوع ساخت». البته او با وساطت دولت الجزایر از حبس نجات یافت، اما مدتی در خانه‌اش زیر نظر قرار گرفت. اردیبهشت ۱۳۵۶ با کسب مجوز حکومت پهلوی عازم لندن شد و تقریباً یک ماه بعد، ناگهان از دنیا رفت. پزشکی قانونی انگلیس علت مرگ او را حمله شدید قلبی اعلام کرد، اما چه همان زمان و چه بعدها خیلی‌ها اعتقاد داشتند و دارند که حقیقت ماجرا چیز دیگری بوده است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad-%d8%aa%d9%82%d9%88%db%8c%d9%85-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">حسن صباح و استدلال با خنجر ـ تقویم تاریخ و چهار مناسبت</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2020 06:59:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1195</guid>

					<description><![CDATA[<p>در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان».</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/">سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان».</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">روایت‌هایی که از جنگ‌های ایرانیان و اعراب در پایان عصر ساسانی به جای مانده است عموماً به سه منبع برمی‌گردند. منبع نخست روایاتی است که در خدای‌نامه‌ها ثبت و ضبط شد و به جز شاهنامه، در متون دیگری مثل اخبارالطوال دینوری، غرر ثعالبی، و تجارب‌الامم ابوعلی مسکویه به جای ماند. البته نشانه‌هایی از این دسته روایات را می‌شود در نوشته‌های حمزه اصفهانی، مسعودی، طبری، بلاذری، و حتی مقدسی هم دید. عبدالحسین زرین‌کوب در <a href="https://www.goodreads.com/book/show/24511334">تاریخ ایران بعد از اسلام</a> درباره این منابع می‌نویسد: «روح شعوبی و رنگ بیگانه‌دشمنی در آن جلوه‌یی بارز دارد و پیداست که گردآورندگان آن روایات می‌خواسته‌اند هم فاتحان را زیاده پست و حقیر جلوه دهند و هم گناه شکست ایرانیان را بر گردن قضا و تقدیر بیندازند». مثلاً در شاهنامه آمده است که در قادسیه، نبردی تن به تن میان رستم فرخزاد و سعد بن ابی‌وقاص درگرفت و در آن فرمانده ایرانی به دست فرمانده عرب کشته شد. درحالی که چنین نبود و رستم به ضرب نیزه سربازی عادی از پا افتاد. این روایت «در واقع به آن قصد ساخته شده است که تا کشنده سردار سپاه ایران سردار سپاه عرب باشد، نه یک عرب گمنام و بی‌نشان». دو منبع دیگر، روایت‌های عراقی و حجازی‌اند. اولی بر محور اخبار سیف بن عمر شکل گرفته و در کتاب طبری باقی مانده است. صاحب‌نظران می‌گویند اخبار سیف بن عمر، آلوده به اغراق و گزافه و خودستایی‌های عجیب و باورنکردنی است، و عدد و رقم‌ها لشکریان و تلفات دو طرف در جنگ‌ها و تاریخ وقوع حوادث نیز چندان دقیق و موثق نیست. طبری می‌نویسد که در این بی‌دقتی و گزافه‌گویی قصوری متوجه سیف بن عمر نیست «بلکه از جانب کسانی که در افواه خویش آن روایات را سینه به سینه نقل کرده‌اند روی داده است و سیف بن عمر با زودباوری یک راوی ساده‌دل آن همه را پذیرفته است». اما با همه عیب و ایرادهایی که در روایت سیف بن عمر هست، اصل و اساس اخبار او نادرست نیست و به اطلاعاتی که عرضه می‌کند ـ به شرط برخورد نقادانه با آنان ـ می‌توان استناد کرد. درباره روایت‌های حجاز که به واسطه واقدی و ابن اسحاق و بلاذری به آنان دسترسی داریم نیز باید گفت که به هر حال به سبب فاصله جغرافیایی با نبردها از حیث اعتبار و شرح و تفصیل وقایع به پای روایت‌های عراقی نمی‌رسند؛ هرچند از این حُسن برخوردارند که اغراق و گزافه‌گویی در آن‌ها وجود ندارد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%a8/">سیف بن عمر و دیگران ـ سرچشمه‌های اصلی اخبار جنگ‌های ایرانیان و اعراب</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Apr 2020 05:15:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقد و نظر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1176</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیوید مورگان: شاه عباس در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/">شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>دیوید مورگان: شاه عباس در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">گاهی این پرسش مطرح می‌شود که چرا شاه عباس صفوی، ابتدا آن صلح خفت‌بار با عثمانی‌ها را پذیرفت تا چند سال بعد مجبور به نقض و شکستن آن شود؟ برای پاسخ دادن به این پرسش لازم است به دوره پیش از شروع فرمانروایی شاه عباس برگردیم و سال‌های منتهی به آن را مرور کنیم. آن دهه‌ای که از مرگ شاه تهماسب و ناآرامی‌های پس از آن شروع شد، در فرمانروایی خونین اسماعیل دوم ادامه یافت و به سال‌های بحرانی سلطنت محمدخدابنده انجامید. دیوید مورگان مورخ انگلیسی در کتاب <a href="https://www.goodreads.com/book/show/6971464?rating=1">ایران در قرون وسطی</a> (ترجمه عباس مخبر، نشر طرح نو) درست می‌نویسد که «نمی‌توان گفت که در سال ۱۵۸۷/ ۹۹۵ چیزی به نام امپراتوری صفوی وجود داشت که شاه عباس بر آن حکومت کند. دشمنان خارجی تقریباً نیمی از قلمرو صفویه در زمان شاه تهماسب را اشغال کرده بودند. در بخش‌های اشغال‌نشده کشور نیز مبارزات فرقه‌ای میان امیران ترکمن، به چیزی در حد جنگ داخلی تبدیل شده بود، و کاملاً محتمل بود که باقیمانده ایران به مجموعه‌ای از شاهزاده‌نشین‌های کوچک ترکمن تبدیل شود». وی می‌افزاید: «فقط یک شخصیت کاملاً نیرومند و مصمم می‌توانست این اوضاع را سامان دهد. شه عباس دارای چنین شخصیتی بود، اما حتی با وجود او در رأس حکومت نیز این فرایند بهبود و بازسازی سال‌ها طول کشید».</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، در شروع سلطنت شاه عباس شرایط چنان بود که چند بحران درهم‌تنیده در کشور وجود داشت و تدبیر همزمان و راه‌حل فوری برای هیچکدام از آن‌ها هم وجود نداشت. وی «در آغاز زمامداری خود آنقدر نیرومند نبود که دست به هجومی جدی علیه عثمانی‌ها بزند، و امیدی هم نداشت که بتواند همزمان در دو جبهه با عثمانی‌ها و ازبک‌ها بجنگد. در واقع قبل از آنکه به تجدید سازمان داخلی امپراتوری خود بپردازد، نمی‌توانست انتظار دستاورد نظامی قابل توجهی را داشته باشد». از آنجا که در مقایسه میان دو دشمن ایران، ازبک‌ها ضعیف‌تر از عثمانی‌ها بودند «عباس تصمیم گرفت نخست با آن‌ها درگیر شود». برای اینکه خیالش از طرف غرب راحت باشد، صلح با عثمانی‌ها را، با همه شرط و شروطی که آنان داشتند پذیرفت. او بخش‌های وسیعی از غرب ایران را به عثمانی‌ها واگذار کرد و شروع سلطنت شاه عباس با صلحی همراه شد که کشور در آن مقطع به شدت به آن نیاز داشت. این درست است که او آن‌جا با آن تصمیم، برای خریدن صلح بهای گزافی پرداخت کرد اما «در واقع این پیمان صرفاً پذیرش واقعیات سیاسی تلقی می‌شد: اگر قرار بود شاه عباس و این سلسله اصولاً باقی بمانند، برداشتن این گام در این زمان ضرورت داشت».</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: دیوید مورگان که کتاب مشهور و ارزشمند وی <a href="https://www.goodreads.com/nl/book/show/31855519">مغول‌ها</a> (ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز) را همه ما می‌شناسیم چندی پیش (پائیز ۲۰۱۹ میلادی) در هفتاد و پنج سالگی از دنیا رفت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d9%86%d8%aa-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3/">شروع سلطنت شاه عباس صفوی و بررسی چرایی صلح او با دولت عثمانی</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نبرد گرانیک ـ نخستین جنگ بزرگ پارس‌ها و مقدونی‌ها</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%da%a9/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2020 07:32:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1149</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال‌های پایانی دوران هخامنشی و رویارویی این شاهنشاهی دویست ساله با یورش سپاه مقدونی یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ ایران باستان محسوب می‌شود. مهاجمان در سه جنگ بزرگ پارس‌ها را مغلوب و منهزم کردند و پس از هر پیروزی و پیشروی بر بخش‌هایی از قلمرو آن‌ها سیطره یافتند. نخستین جنگ، اوایل خرداد سال 334 پیش از میلاد در ساحل رود گرانیک روی داد. این یادداشت، نگاهی به این نبرد و نتایج و پیامدهای آن است.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%da%a9/">نبرد گرانیک ـ نخستین جنگ بزرگ پارس‌ها و مقدونی‌ها</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>نبرد گرانیک ـ نخستین جنگ بزرگ پارس‌ها و مقدونی‌ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خطری که به اشتباه کوچک شمرده ‌می‌شد</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>سال‌های پایانی دوران هخامنشی و رویارویی این شاهنشاهی دویست ساله با یورش سپاه مقدونی یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ ایران باستان محسوب می‌شود. مهاجمان در سه جنگ بزرگ پارس‌ها را مغلوب و منهزم کردند و پس از هر پیروزی و پیشروی بر بخش‌هایی از قلمرو آن‌ها سیطره یافتند. نخستین جنگ، اوایل خرداد سال ۳۳۴ پیش از میلاد در ساحل رود گرانیک روی داد، که امروز در کشور ترکیه واقع است و بیگاچایی خوانده می‌شود. این رویارویی خونین، شاید مهم‌ترین پیکار پارس‌ها و مقدونی‌ها بود و سایه آن بر درگیری‌ها و نبردهای بعدی میان آن‌ها سنگینی می‌کرد. این یادداشت، نگاهی به نبرد گرانیک و نتایج و پیامدهای آن در سیر حوادث منتهی به سقوط شاهنشاهی هخامنشی است.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خطری که از آن غفلت شد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اسکندر تاج و تخت سلطنت مقدونیه را از پدرش فیلیپ به ارث برد و بعدها خودش یونانی‌ها را به زور به اطاعت و فرمانبرداری وادار کرد. مشکلاتی که از دوران پدرش به جای مانده بود بسیار زیاد بود و سال‌های نخست فرمانروایی او در تدبیر این مشکلات، مقابله با مدعیان داخلی و تسلیم کردن یونانی‌ها گذشت. مورخانی که بعدها زندگی و جنگ‌های اسکندر را روایت کردند از رویاهای بزرگ او و از عزم وی برای انتقام از پارس‌ها و غلبه بر شاهنشاهی هخامنشی نوشتند، اما به نظر می‌رسد که او دستکم در سال‌های نخست سلطنت به چیزی جز بقا و حفظ میراث متزلزل پدرش فکر نمی‌کرد و نمی‌توانست به مبارزه‌طلبی و جنگ‌آزمایی با شاهنشاه پارس که قلمرویی از مصر تا سند را زیر فرمان خود داشت بیندیشد. خبر درگیری‌های مقدونیه و شهرهای یونانی‌نشین به درباره شاهنشاهی هخامنشی می‌رسید، اما آنچه در این سرزمین‌ها دورافتاده و از نظر پارس‌ها «غرق در فساد» می‌گذشت برای کسی در این سوی جهان اهمیتی نداشت. آن‌ها حتی تا مدتی اسکندر را هم جدی نمی‌گرفتند و به خطری که در حال شکل‌گیری و رشد بود اعتنایی نمی‌کردند. البته گفته‌اند که حتی اگر پارس‌ها متوجه تهدید هم می‌شدند و اسکندر را هم جدی می‌گرفتند، بازهم تفاوت چندانی در واکنش آن‌ها ایجاد نمی‌شد. زیرا خود شاهنشاهی در آن مقطع آنقدر در بحران فرو رفته بود که مجالی برای مداخله در یونان و مقدونیه نمی‌یافت و تدبیر موثری برای مهار تهدید به کار نمی‌بست. داریوش سوم در پایان دوره‌ای از توطئه‌های خونین درباری تازه به تخت نشسته بود و او و مشاورانش چنان درگیر بحران‌های داخلی و مسائل کوچک و بزرگ اطراف خودشان بودند که فرصتی نمی‌یافتند به آنچه بیرون از قلمرو شاهنشاهی می‌گذشت بیندیشند. از این‌رو اسکندر بی‌مزاحمت قدرت خود را در مقدونیه تثبیت کرد، یونانی‌ها را به اطاعت کشید و مخالفان و دشمنان پیش روی خود را یکی پس از دیگری از مقابل برداشت. چون واکنش قاطع و موثری از طرف شاهنشاهی پارس دیده نشد، جسارت وی نیز افزایش یافت و برای توسعه مرزهای قلمرو کوچک خود از مرزهای قلمرو شاهنشاهی هخامنشی گذشت. این چنین بود که یکی از بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین اردوکشی‌های تاریخ آغاز شد.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نبرد گرانیک ـ پیش از مواجهه با دشمن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">عبور اسکندر و سپاه مقدونی از مرزهای قلمرو شاهنشاهی پارس، واکنش طرف شرقی را ضروری و درگیری با دشمن مهاجم را اجتناب‌ناپذیر کرد. شاهزادگان پارسی که هرکدام بر ایالتی از ایالت‌های مرزی آن نواحی امارت داشتند، برخی زودتر و برخی با تأخیر پیشاپیش سربازان زیر فرمان خود به اردوگاه نظامی مرکزی که به تازگی همان حوالی رود گرانیک برپا شده بود رفتند و چشم‌انتظار رسیدن سپاه دشمن نشستند. چند هزار مزدور یونانی هم که از مدتی قبل در خدمت حکومت هخامنشی بودند در آن اردوگاه حضور داشتند. چنان که روایت شده است سران سپاه پارس در چادر فرماندهی جمع شدند و درباره جنگ پیش‌رو و انتخاب‌های موجود و ممکن به گفت‌وگو و مشورت نشستند. گویا همه آن‌ها کم‌وبیش به اشتباه خودشان در کوچک شمردن اسکندر معترف بودند و حسرت زمان و فرصت از دست‌رفته را می‌خوردند. اما خیلی زود حسرت و افسوس درباره اشتباهات قبلی را کنار گذاشتند و بحث خودشان را روی آینده و آنچه باید بشود متمرکز کردند. سرکرده مزدوران یونانی می‌گفت «باید عقب نشست، شهرها و دهات را آتش زد و آنچه آذوقه در سر راه اسکندر است معدوم کرد تا او نتواند به درون قاره داخل شود و از طرف دیگر جنگ را باید به اروپا برده» و از زمین و دریا به مقدونیه حمله کرد. اما شاهزادگان پارسی و امیران محلی متحد و تابع آن‌ها با این تدبیر مخالف بودند و حتی سرکرده یونانی‌ها را به تلاش برای طولانی‌تر کردن جنگ و سودجویی در وقت بحران متهم کردند. به اعتقاد آن‌ها این نقشه جنگی برای مزدورها خوب بود، اما برای «ایرانیان این نوع جنگ شرم‌آور است، زیرا در این صورت ما باید مردمانی را که نگاهداری آنان بر عهده ماست به خودشان واگذار کنیم و این خیانتی است که جواب آن را در پیشگاه شاه نتوانیم داد؛ زیرا خود شاه نقشه جنگ را طور دیگری ریخته» است. پس پیشنهاد عقب‌نشینی گام به گام و به‌کارگیری راهکار زمین سوخته رد شد و گزینه جنگ رودررو مورد تأیید قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نبرد گرانیک ـ دیواری که فروریخت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">جنگ در ساحل رود گرانیک، جنگ خونین و بی‌رحمانه‌ای بود و پیش‌بینی برنده یا بازنده آن حتی تا اواسط کارزار ممکن نمی‌شد. گفته‌اند که رود آن روز خروشان بود و عبور از آن معقول و منطقی به نظر نمی‌رسید. اما اسکندر بی‌پروا به دل آب زد، از باران تیرهای کمان‌داران پارس آسیب ندید و سرانجام به سلامت از رود گذشت. البته جزئیات این نبرد، یعنی حادثه‌ای که بیش از دوهزار و سیصد سال از وقوع آن می‌گذرد به درستی مشخص نیست و آنچه از روایت‌های متفاوت روایان آن عصر باقی مانده پر از ابهام و اغراق است. اما گویا هم پارس‌ها و هم مقدونی‌ها دلیرانه و امیدوار به پیروزی جنگیدند و مرگ را که سایه به سایه تعقیب‌شان می‌کرد کوچک شمردند. به قول یکی از مورخان عصر باستان، انگار که تقدیر بهترین و شجاع‌ترین جنگجویای زمانه را یک‌جا جمع کرده و در نبردی خونین، رودرروی هم قرار داده بود. مقدونی‌ها به هر زحمتی بود از رودخانه گذشتند و با حمله سواره‌نظام هخامنشی مواجه شدند. درگیری‌ها اوج گرفت، ده‌ها و بعد صدها نفر به خاک افتادند و حتی خود اسکندر هم زخمی شد و تا یک قدمی مرگ پیش رفت. پس از آنکه چند نفر از لایق‌ترین فرماندهان پارسی جان خود را از دست دادند، رفته‌رفته توازن قوای دو طرف درگیری به‌هم خورد و برتری از آن مهاجمان شد؛ و چنان که گفته‌اند «باد پیروزی به سوی پرچم مقدونی‌ها وزید». بعد از شکست گرانیک، بخش وسیعی از آسیای صغیر از قلمرو شاهنشاهی پارس جدا شد و به اطاعت از فاتح نبرد درآمد. خطری که به اشتباه زمانی کوچک و کم‌اهمیت پنداشته می‌شد، مرزهای هخامنشیان را زیر پا گذاشت و این حکومت قدیمی و مغرور را به مبارزه طلبید. نبرد گرانیک نخستین نبرد از سه نبرد بزرگ مقدونی‌ها و پارس‌ها، و البته سخت‌ترین آن‌ها بود. با این شکست بود که دیوار دفاعی آسیا فروریخت و سپاه مقدونی همچون سیلی مخرب به سرزمین‌های شرقی سرازیر شد. اسکندر که از مرگ حتمی نجات یافته بود، در این باور خرافی که نیروهای فرازمینی و خدایان از وی حمایت می‌کنند راسخ‌تر شد. آن پایمردی و غیرتی که برخی فرماندهان پارس در گرانیک از خودشان نشان دادند بعدها دیگر تکرار نشد، و اسکندر در پیشروی به سوی شرق دیگر با مقاوتی چنین سخت و محکم برخورد نکرد. نه در دو نبردی که خود داریوش سوم سپاه را فرماندهی می‌کرد مقدونی‌ها این چنین به اندازه نخستین نبرد به زحمت افتادند، و نه حتی دفاع ستودنی آریو‌برزن از قلب پارس به اندازه رویارویی در ساحل گرانیک برای مهاجمان مقدونی دردسرساز و مشکل‌آفرین شد. زرین‌کوب در کتاب تاریخ مردم ایران درباره این جنگ می‌نویسد: «اسکندر دریافت که امپراتوری پارس در واقع جز غولی که پاهای چوبین دارد نیست و زندگی پرتجمل حرمسراها دیگر از آن صفات سلحشوری و مردانگی‌های عهد کوروش و داریوش چیزی برای قوم باقی نگذاشته است»؛ و این شاید مهم‌ترین پیامد شکست پارس‌ها در نبرد گرانیک بود.</p>
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل‌قول‌های مربوط به جلسه تصمیم‌گیری فرماندهان سپاه پارس پیش از نبرد گرانیک از جلد دوم <a href="https://www.goodreads.com/fa/book/show/279031">کتاب ایران باستان</a> نوشته حسن پیرنیا بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d9%86%d8%a8%d8%b1%d8%af-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%da%a9/">نبرد گرانیک ـ نخستین جنگ بزرگ پارس‌ها و مقدونی‌ها</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2020 08:31:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[یادداشتها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1136</guid>

					<description><![CDATA[<p>برتولد اشپولر معقتد بود آزردگی عمیق و طولانی‌مدت ایرانیان از سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت بنی‌امیه، رفته‌رفته به «دشمنی» تبدیل شد و آنان را با جنبش‌های مخالف همراه کرد. امویان هم چشم بر واقعیت‌ها بستند و پیامدهای احتمالی این خشم و خصومت را جدی نگرفتند.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/">برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>برتولد اشپولر معقتد بود آزردگی عمیق و طولانی‌مدت ایرانیان از سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت بنی‌امیه، رفته‌رفته به «دشمنی» تبدیل شد و آنان را با جنبش‌های مخالف همراه کرد. امویان هم چشم بر واقعیت‌ها بستند و پیامدهای احتمالی این خشم و خصومت را جدی نگرفتند.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">بعد از چند دهه مبارزه پراکنده اما تقریباً همیشگی شیعیان و نیز خوارج با حکومت بنی‌امیه و نقش‌آفرینی موثر ایرانیان نومسلمان در این درگیری‌ها، نوعی خودآگاهی و غرور در قوم مغلوب ایجاد شد. آنان که عمدتاً با لقب نسبتاً تحقیرآمیز موالی (= بردگان آزادشده) خوانده می‌شدند و چنان که عبدالحسین زرین‌کوب و حسین مفتخری و برخی دیگر از اساتید گفته‌اند شهروندان درجه دو جامعه اسلامی به شمار می‌رفتند خواهان تغییر وضع موجود بودند. آنان برای دستیابی به همان احترامی می‌کوشیدند که اعراب از آن برخوردار بودند. عمر بن عبدالعزیز، خلیفه اموی این مطالبه را شنید و در حد وسع و توان خود برای عملی کردن آن اقداماتی انجام داد. برتولد اشپولر می‌نویسد: «این عمل با طرز تفکر خلیفه جدید تعجب‌آور نبود، زیرا وی بالاخره دریافته بود که دیگر سلطه و استیلای اشراف عرب قابل دوام نیست و باید به استثمار دولت و ملت مغلوب خاتمه داده شود و برای بقا و دوام سیادت امویان چاره‌ای نیست جز اینکه نومسلمانان را به عنوان عضو کامل جمعیت اسلامی بپذیرند و اگر بخواهند تضادهای ملی و اجتماعی و فرهنگی سبب گسیختگی و اضمحلال اسلام نگردد، باید به طور جدی اسلام را اساس و پایه دولت قرار دهند». اما عمر این سیاست مثل دوره حکومت عُمر کوتاه بود و تنها خلیفه خوشنام دولت اموی زودتر از ریشه زدن اصلاحاتش از دنیا رفت. چون دستوراتی که به نفع نومسلمانان غیرعرب صادر کرده بود، منافی امتیازات نامشروع اشراف عرب و طبقه حاکم بود، آنان بعد از وی اهدافش را دنبال نکردند. حتی در زمان حیات و حکومت او هم چندان با اصلاحاتی که برنامه‌ریزی شده بود موافق و همراه نبودند. قوانین عادلانه‌ای که وضع کرده بود، مثل ممنوعیت دریافت جزیه از نومسلمانان یا برابری در پرداخت مالیات اراضی کنار گذاشته شد و دوباره همه چیز به روال قبل برگشت. امویان آنقدر در این خطا و فساد جلو رفتند که ته‌مانده‌های مقبولیت خودشان را هم تباه کردند. به قول اشپولر: «این حقیقت که طبقه حاکمه عرب بدن وسیله گور خویش را با دست خود حفر می‌کرد، بایستی به زودی آشکار گردد، زیرا موالی زیان‌دیده (در ایران و بین‌النهرین و یا مصر) دیگر زیر بار ظلم و ستم نرفتند و پس از سی سال دولت امویان به کلی درهم ریخت». جذابیت دعوت عباسیان برای عامه مردم ایران، که در ابتدا حول برخی شعارهای کلی مثل بازگرداندن خلافت به خاندان پیامبر و برقراری قسط وعدالت در جامعه جریان داشت، بیشتر از هر چیز دیگری به نفرت فراگیر و عمیق از امویان برمی‌گشت. مطالبه عدالت و برخورداری از شأن و شخصیت و حقوق مساوی، عامل موثری بود که همه مخالفان بنی‌امیه را در دهه‌های آغازین دومین قرن اسلامی به هم پیوند می‌زد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت: نقل قول‌ها از برتولد اشپولر از جلد اول کتاب <a href="https://www.goodreads.com/book/show/31120497">تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی</a> بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d9%be%d9%88%d9%84%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%86/">برتولد اشپولر و نظرات او درباره ماهیت دشمنی ایرانیان با دولت بنی‌امیه</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</title>
		<link>http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2020 18:00:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تقویم تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://tarikhblog.ir/?p=1132</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاه عباس در مقاطعی از دوره پادشاهی خود تلاش می‌کرد تا ضمن تقویت روابط با دولت‌های اروپایی، آنان را به اتحادی نظامی ضد امپراتوری عثمانی و نیز پرتغالی‌ها بکشاند. اما جز امضای برخی معاهدات تجاری، دستاورد چندانی از این کوشش‌ها حاصل نشد. سفارت موسی بیگ به هلند نیز یکی از این تلاش‌های ناموفق بود.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/">سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><strong>شاه عباس در مقاطعی از دوره پادشاهی خود تلاش می‌کرد تا ضمن تقویت روابط با دولت‌های اروپایی، آنان را به اتحادی نظامی ضد امپراتوری عثمانی و نیز پرتغالی‌ها بکشاند. اما جز امضای برخی معاهدات تجاری، دستاورد چندانی از این کوشش‌ها حاصل نشد. سفارت موسی بیگ به هلند نیز یکی از این تلاش‌های ناموفق بود.</strong></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">سال ۱۶۲۵ میلادی، در بحبوحه درگیری نظامی میان ایران و عثمانی، شاه عباس سفیرانی به اروپا فرستاد. نوشته‌اند که هر سفیر را هیئتی دوازده نفره همراهی می‌کرد که بیشترشان بازرگان بودند و به جز بازاریابی برای فروش ابریشم‌های کارگاه‌های سلطنتی، فرصت‌های تجاری در کشور مقصد را هم جستجو می‌کردند. سفیری که به هلند رفت موسی بیگ نام داشت. موسی بیگ سال ۱۶۲۶ در چنین روزی (۲۶ مارس) در مجلس طبقاتی هلند حضور یافت و پیامی را که شاه عباس برای شاه این کشور فرستاده بود خواند. شاه عباس از ضرورت دوستی میان دو کشور، و از منافع فراوان تجارت دو جانبه نوشته بود. وعده داده بود هلندی ها می‌توانند آزادانه در ایران داد و ستد کنند و با هر خواسته‌ای که داشته باشند نیز موافقت خواهد شد. اما شاه ایران شرایطی هم داشت: اینکه هلندی‌ها روابط‌شان را با عثمانی‌ها کم کنند، با اتحاد نظامی ضد پرتغال همراه شوند، و کشتی‌هایی را هم برای صدور کالاهای ایرانی به اروپا اختصاص دهند. هلندی‌ها هر سه شرط را رد کردند. نه تمایلی به قطع رابطه با دولت عثمانی و چشم‌پوشی از سود حاصل از تجارت با بازرگانان ترک و عرب داشتند و نه ضرورت و انگیزه‌ای در حضور در اتحاد نظامی برای جنگ با پرتغالی‌ها می‌دیدند. البته عیب و ایرادهای شخصی موسی بیگ هم کار را خراب و موانع را از چیزی که بود بیشتر کرد. به نوشته دیوید بلو در <a href="https://qoqnoos.ir/Fa/شاه-عباس">کتاب شاه عباس</a>، موسی بیگ «بسیار می‌نوشید، زنان را اغوا می‌کرد و همه را به باد دشنام می‌گرفت، با دیگر اعضای هیئت و کمپانی هند شرقی جلو چشم همه نزاع می‌کرد.» خلاصه اینکه از سفارت او چیزی عاید ایران نشد، جز درک این واقعیت مهم که نمی‌شود به دولت‌های اروپای چشم امید بست و روی کمک آنان حساب کرد. سفارت بی‌نتیجه موسی بیگ تا بهار ۱۶۲۷ طول کشید و سرانجام او سوار بر یک کشتی هلندی به ایران برگشت.</p>
<p>نوشته <a href="http://tarikhblog.ir/%d8%b3%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d8%b3%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%84%d9%86%d8%af/">سفارت موسی بیگ در هلند و واقعیت مهمی که از بیهوده‌کوشی‌های او آشکار شد</a> اولین بار در <a href="http://tarikhblog.ir">تاریخ بلاگ</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
